امام مهدی (عج) امیدی برای همه بن بست ها

نتایج آراء: 0

نویسنده: 

ای مرد همیشه جوان!

کدام روز سپید از پشت کوه های روز می آیی؟

کدام صبح صادق، خورشید را به کوچه های تنگ کاهگلی می آوری؟

کدام روز فرشتگان نام تو را بر ماذنه ها فریاد می کنند؟

کدام روز عیسی مسیح علیه السلام از هفت آسمان فرود می آید و به قامت بلند تو اقتدا می کند؟

کدام روز شاعران به جای شعر نیایش می خوانند؟

کدام روز بوی گرم نان سفره های کوچک مستضعفان را پر می کند؟

کدام روز فلسفه چشم های تو تدریس می شود؟

آخر ای آفتاب روشن اطمینان

نام تو آواز پر جبرئیل است، در گوش هوش زمان

هزار سال است که هر غروب دلتنگ آدینه

به سمت ظهور تو نماز می گذاریم

آیا صبح نزدیک نیست؟ (1)

گستردگی علم و فن آوری (تکنولوژی) و تولید انبوه کالاها و زرق و برق های گوناگون، آسمان حقیقت را تیره و تار می کند و انسان می پندارد که به هر آنچه خواسته است، دست یافته و دیگر هیچ نیازی ندارد. اما هنگامی که روح بی تاب آدمی بیدار می شود (2) ، در این آسمان غبار آلود و هیاهوی تبلیغات، به آگاهی رسیده و به بن بست خویش اعتراف می کند.

چارلی چاپلین در نامه ای به دخترش می نویسد: دخترم غرب می درخشد، اما نور ندارد.

آلوین تافلر متفکر و نظریه پرداز معاصر نیز می گوید: فهرست مشکلاتی که جامعه ما (غرب و بویژه آمریکا) با آن مواجه است، تمامی ندارد. با دیدن فروپاشی پیاپی نهادهای یک تمدن صنعتی در حال جان کندن (3) ، به درون غرقاب بی کفایتی و فساد، بوی انحطاط اخلاق آن نیز مشام را می آزارد. در نتیجه، موج ناخشنودی و فشار برای تغییرات فضا را انباشته است. در پاسخ به این فشارها هزاران طرح ارائه می شود که همگی مدعی اند، اساسی و بنیادی یا حتی انقلابی هستند، اما بارها و بارها مقررات و قوانین و طرح ها و دستورالعمل های جدید که همگی به منظور حل مشکلات ما تهیه و تدوین شده اند، کمانه می کنند و بر وخامت مشکلات ما می افزایند و این احساس عجز و یاس را دامن می زنند که هیچ فایده ای ندارد و مؤثر نیست. این احساس برای هر نظام دمکراسی خطرناک است و نیاز شدید به «وجود مرد سوار بر اسب سفید» ضرب المثل ها را هر چه بیشتر دامن می زند. (4)

آیا این اعترافات چیزی جز بن بست را تداعی می کنند؟ آن هم از طرف کسانی که داعیه رهبری جهان و نظم نوین جهانی را دارند.

بن بست های سه گانه انسان

انسان معاصر به بن بست رسیده و راه نجات می جوید. البته ممکن است تا مدتی دچار گنگی و گیجی باشد، اما سرانجام بیدار می شود و همین بیداری عمومی و فراگیر از شرایط ظهور می باشد.

بن بست ها عبارتند از:

1. بن بست علم و صنعت.

2. بن بست جنگ و تنازع.

3. بن بست درونی و درگیری انسان با نیروهای درون خویش.

مقصود از بن بست علم و صنعت این است که دانش آدمی با همه گستردگی اش در تبیین رابطه انسان با جهان، نارسا و ناقص است، چون تمام رابطه های او را نمی داند; در حالی که ما بخوبی ارتباط انسان را با هستی احساس می کنیم. امروز انسان می تواند ادعا کند که در کوچکترین حرکت هایش، با عالم رابطه برقرار می کند و تاثیر گرفته و تاثیر می گذارد; چنان که قرآن کریم از این تاثیرپذیری و تاثیر گذاری خبر داده است: «ظهر الفساد فی البر و البحر بما کسبت ایدی الناس » ; فساد در خشکی و دریا آشکار شد، به خاطر آنچه دست های مردم کسب نموده است.

روشن است که هر کدام از این رابطه ها نیز ضابطه و قاعده خاص خودش را دارد. یعنی برخوردی که با آب داریم، نمی توانیم با اسید داشته باشیم; چنان که آب را می نوشیم و از اسید حذر می نماییم. و یا وقتی سیبی را می خوریم، از وقتی که مقداری از آن در رگ های ما به خون تبدیل می شود و انرژی و حرارت تولید می کند تا زمانی که مواد زاید آن دفع می شود، ما با تمام جهان رابطه برقرار می کنیم. حالا از خود می پرسیم، در چنین روابط دقیقی چه کسی و چه چیزی می تواند اصول و ضوابط صحیح این رابطه ها را به انسان نشان بدهد. انسان درمانده باید این راهنمایی را در کجا جستجو کند. در اینجا، با جرات می توان گفت که نه علم و نه غریزه آدمی کافی نیستند، زیرا دانش بشر با کمک تجربه پیش می رود، یعنی ابزار دانش او تجربه می باشد و مگر انسان همه هستی را تجربه کرده است و اصلا میدان تجربه او تا کجا کشش دارد؟

غریزه انسان نیز کور و سرکش است و فقط به استفاده می اندیشد; در حالی که پیش از ارتباط و استفاده باید به قواعد و ضوابط بهره مندی دست پیدا کنیم. اگر شخصی یک وسیله برقی بخرد، پیش از به کار گرفتن آن، محتاطانه اول به برنامه آن دستگاه (یا کاتالوگ) مراجعه می کند که نکند این وسیله حساس بسوزد. آیا آدمی به چنین برنامه ای نیاز ندارد؟ وقتی می دانیم کارهای انسان با این بلندپروازی های بی حساب، بدون عکس العمل نمی ماند و طبیعت و نظام هستی، بازتاب کارش را به او باز می گرداند، نمی توان بی گدار به آب زد.

این جهان کوه است و فعل ما ندا

سازمان محیط زیست سوئد در نشریه سال 1993 م. چنین آورده است: امروزه در بین مسؤولان محیط زیست در اروپا و آمریکا، هیچ کسی نیست که از خطر و ضایعات محیط زیستی در اثر سوراخ شدن قشر لایه ازن، اثرات گلخانه و باران های اسیدی و غیره آگاه نباشد. با توجه به مشکلات اقتصادی، اجتماعی و سیاسی که امروزه این مسؤولان با آن دست به گریبان هستند و امکان توجه و اقدام لازم به مسائل محیط زیست را محدود می سازد، آینده محیط زیست بسیار تاریک به نظر می رسد. (5)

بنابر آنچه گذشت، انسان ناچار است که با جهان و نظام آن رابطه داشته باشد و در این ارتباط گسترده یا باید بی حساب حرکت کند و متحمل صدمات شود و یا اینکه پناهگاهی دیگر بجوید; پناهگاهی که در سیاهی جهل آدمی، سپیده دمی را نوید دهد و شب تاریک او را نورانی کند و برنامه ای روشن و کامل ارائه دهد.

بن بست دوم، بن بست جنگ و منازعات بی وقفه است. جنگ و جهل و فقر با یکدیگر ممزوج شده اند. در این میان، قدرت های بزرگ با هدف به دست آوردن ثروت های هنگفت و فروش سلاح های مرگبار، توطئه نموده و جنگ افروزی می نمایند. شهید آوینی می نویسد:

وحشت از نظام تکنولوژیک همزمان با شیفتگی بشر در برابر محصولات جدید و خودکار (6) بیشتر افزایش می یابد. اگر عادت وجود نداشت، هم اکنون بشر از وحشت سلاح های اتمی قرار از کف می نهاد. ترس از نظام های قدرتمندی که قدرت خود را بر میزان تخریب سلاح های اتمی استوار داشته اند، از خود این سلاح ها بیشتر است. (7)

تنها در جنگ امریکا علیه ویتنام، از مدرن ترین سلاح های پیشرفته و ادوات نظامی در زمین و به وسیله ناوگان دریایی و بالگردهای توپ دار و بمباران های گسترده و لاینقطع هوایی به وسیله بمب افکن های معروف (52 - آ) که بخصوص در سال های 1972 به اوج خود رسید و در آنها از جمله بمب های آتش زا، خوشه ای و ناپاله استفاده گردید، از سموم دفع آفات گیاهی قوی و با درصد بالا نیز استفاده شد. به این ترتیب که آن را روی جنگل ها و مزارع نواحی مورد نظر پخش کردند تا آنها را بطور کلی نابود کنند تا مدافعین ویتنامی هم از نظر مواد غذایی در فشار قرار گیرند و هم اینکه نتوانند از جنگل ها استفاده نمایند. پس از این کار، کارشناسان کشاورزی و محیط زیست آمریکایی اظهار داشتند: در صورت مراقبت و رسیدگی، 400 - 300 سال طول خواهد کشید که طبیعت این نواحی به حالت اولیه بازگردد. تعدادکشته شدگان ویتنام شمالی 1200000 نفر و تعداد کشته شدگان مردمی به چند میلیون نفر رسید.

از اینها گذشته، از نظر اجتماعی نیز در اثر گسترش فرهنگ آمریکایی به ویتنام جنوبی، آسیب شدیدی وارد شد که نتیجه حضور نیروهای آمریکایی بود. از جمله در سایگون مرکز حکومت ویتنام، به یک شهر بزرگ فحشا و فساد و مرکز فعالیت ها و معاملات انواع و اقسام مواد مخدر و تبهکاری ها تبدیل شد و عادات و رسوم آمریکایی ها در بین مقامات حکومتی و دیگر اقشار طرفدار سیاست آمریکا توسعه زیادی پیدا کرد و آداب و رسوم سنتی - ملی ویتنام به شدت تضعیف شد. (8)

بن بست سوم، نیروهای مهاجم درون است. در درون آدمی، نبردی بین نیروهای گوناگون است که او را به خود مشغول می کند. تلقین، تحریک، وسوسه ها، کشش ها و تمایلات هوس آلود، حتی آرزوهای خفته را بیدار می کند. این درگیری ها آدمی را دچار آشوب و آشفتگی می کند و به سوی تجزیه شدن می کشاند. حاصل این وضعیت، هدر رفتن توانمندی ها، قابلیت ها و رکود اوست. اینها وسوسه های خناس (9) گونه ای است در سینه آدمی که او را به تضاد و نومیدی می کشاند; زیرا گاهی آدمی از حرف ها و جلوه ها اثر نمی پذیرد، اما وسوسه ها و تلقین ها را ضعیف می کند و یا به راهی ناخواسته می کشاند. «الذی یوسوس فی صدور الناس من الجنة والناس ». چقدر زیبا گفته است صاحبدلی که من در کودکی، وقتی می شنیدم در کعبه سیصد و چند بت گذاشته بودند، تعجب می کردم، ولی بعدها دیدم در دل کوچک من بت های بیشماری صف بسته اند و بت های بزرگ نفس و شیطان و دنیا، با گروهی بیشمار از بت های کوچک در من غوغایی راه انداخته اند و شب و روزم را پر کرده اند و حال آن که انسان باید اینها را مهار کند و از کفر و شرک، به توحید برسد.

نفس اژدرهاست کی مرده است

از غم بی آلتی افسرده است

شهید آوینی از قول ارنست یونگهر می نویسد: نقطه مقابل خوش بینی، نومیدی از خویشتن است که امروز بسی انتشار یافته است. انسان در مقابل آنچه در حال آمدن است، چیزی ندارد تا بگذارد، نه از نظر ارزش ها و ملاک ها و نه از نظر نیروی درونی. در چنین حالت روحی هیچ گونه مقاومتی در قبال هراس آنی نیست و هراس چون گردابی گسترده می شود. درست به همان اندازه که ضعف بشری افزوده می شود و دست آخر، وحشت است که چون یک عنصر، آدمی را احاطه می کند. (10)

راه نجات

راه نجات از بن بست های سه گانه، نیرویی است که بتواند ایمان و عشق و نصرت و یاری و در نهایت، سرپرستی و ولایت انسان را به شایستگی عهده دار شود و تضادها را حل کند و شور و حرکت بیافریند. نیرویی که به عشق های کوچک آدمی شکل بدهد و او را رهبری کند. ترس ها، ضعف ها، کینه ها و هوس های آلوده را به ضد خویش تبدیل نموده، وسوسه های درونی را خنثی کند.

ولایتی که از سه ویژگی دانش گسترده، دلسوزی، پاکی و عدم تعلق برخوردار باشد. در بینش دین اسلام، در مرحله اول اصل ایمان به خدا و توحید، پایان دهنده این نگرانی هاست «الله ولی الذین آمنوا یخرجهم من الظلمات الی النور»; خداوند سرپرست کسانی است که ایمان می آورند و اوست که خدا آنان را از تاریکی ها به نور می کشاند.

اثر این عشق به خداوند در درون، مبارزه با هوای نفس، شیطان و جلوه هاست که جهاد اکبر نام دارد و در بیرون، جهاد با طاغوت شکل می گیرد و رهبری معصوم را می طلبد. آن که در درون، غیر خدا را تحمل نکرد، در بیرون قطعا حاکمیت الهی را تحمل نخواهد کرد. این ایمان، مانع وسوسه ها شده، نیروهای باطنی را هماهنگ می کند; ترکیب این هدایت و معرفت به محبت و ایمان بزرگتری مینجامد که بخل آدمی را به سخاوت و ترس و وسوسه را به قدرت و یاس و ناامیدی را به توکل تبدیل می کند، چنان که در آیه 7 سوره فرقان آمده است: «یبدل الله سیئاتهم حسنات ».

و چنین است که اولیاء خداوند نه ترس از گذشته دارند و نه غمی از آینده «ان اولیاء الله لاخوف علیهم و لا هم یحزنون »، اما از آنجا که آدمی به رهبری از جنس خود نیاز دارد، (11) بعد از ولایت خداوند، ولایت و سرپرستی انسان طبق آیه 80 سوره نساء، به وسیله پیامبر ادامه می یابد و اطاعت او عین اطاعت خداست. سپس این ودیعه به امام و نظام امامت انتقال می یابد; چرا که امام به استثناء وحی، دارای عصمت است; عصمت ترکیبی از آگاهی و پاکی از هر آلودگی است. پیامبرصلی الله علیه وآله علم خود را به سینه امام علیه السلام منتقل نموده و امام علیه السلام عهده دار رهبری در غیبت رسول خدا می شود. او همان ولایت رسول الله صلی الله علیه وآله را دارد; زیرا بعد از تلقی دانش وحی و علم هدایت (12) هنگامی که روحی به آزادی رسید و جز امر حق امری نداشت و جز خدا، خواست دیگری نداشت، این روح به ولایت می رسد و دستور او، حتی نگاه او در دل های موحد عاشق حرکت می آفریند.

اما همچنان که پیامبران، گروهی تکذیب شده و گروهی کشته می شوند، ائمه اطهارعلیهم السلام نیز گروهی مقتول و گروهی مسموم می شوند (ما منا الا مقتول او مسموم). و خداوند از آنجا که اراده نموده است تا امر حق را اتمام نماید و به کمال رساند (13) ، پس مدبر بزرگ هستی دست به تدبیری شگفت زده و آخرین حجت خود را ذخیره می کند و او را در پرده غیبت می کشاند، تا به انسان بگوید: اکنون که شما آمادگی و تحمل حاکمیت نور و عقل و عدل را ندارید، پس بن بست ها را تجریه کنید و آنگاه که نیاز به او را احساس نمودید و وجود او را طالب شدید و خود را مهیای ظهور نمودید، موعود اذن ظهور خواهد یافت تا آدمی ببیند که در پناه حاکمیت معصوم چگونه همه استعدادهایش شکوفا می شود و به سوی خدا سوق داده می شود.

و چه زیباست این حدیث که می فرماید: دولت ما آخرین دولت خواهد بود و این امر (حکومت مهدی علیه السلام) برقرار نمی گردد، مگر آنکه همه مدعیان حکومت، دولت تشکیل می دهند، برای اینکه هیچکس نگوید که اگر ما بودیم عدالت را برقرار می کردیم، سپس قائم برمی خیزد و به حق و عدالت حکومت می نماید. (14)

اعتقاد به امام مهدی علیه السلام ویژه شیعه نیست و این اتفاق نظر در اعتقاد اهل سنت نیز هست. بیش از شش هزار حدیث در کتاب های شیعه و سنی در این باره موجود است. (15) جالب این است که این وعده ظهور از زبان پاک پیامبرصلی الله علیه وآله تا امام حسن عسگری علیه السلام نقل شده است. بسیاری از آیات قرآن بر قیام امام موعودعلیه السلام تفسیر شده اند. روایات دراین باره آنقدر زیادند که انتخاب آنها مشکل است.

یک نمونه زیبا

ابوحمزه ثمالی می گوید: از امام باقرعلیه السلام پرسیدم که آیا همه شما ائمه قائم به حق نیستید؟ فرمود: بله. گفتم: پس چرا او را قائم نام نهاده اند.

امام باقرعلیه السلام فرمود: آنگاه که جد من حسین علیه السلام که درود خدا بر او باد، کشته شد، ناله و ضجه فرشتگان که همراه گریه بود به خداوند رسید و گفتند: ای معبود و مولای ما! آیا از کشندگان برگزیده و فرزند برگزیده و بهترین آفریده خویش آگاهی؟ پس خداوند وحی نمود که ای فرشتگان قرار بگیرید; به عزت و جلالم که از قاتلین انتقام خواهد گرفت. سپس از امامانی که از نسل حسین علیه السلام بودند، پرده برداشته و فرشتگان با دیدن این مطلب خوشحال شدند. در میان ائمه یکی از آنها ایستاده بود و نماز می گزارد. سپس خداوند فرمود: با این قائم از کشندگان انتقام خواهم گرفت. (16)

سخنانی از زبان پر مهر منجی

1. «انا بقیة الله فی ارضه و المتقم من اعدائه، انا خاتم الاوصیاء و بی یرفع البلاء عن اهلی و شیعتی...; من باقی مانده خدا در زمین و انتقام گیرنده از دشمنان او هستم. من پایان بخش سلسله جانشینان پیامبرم و به خاطر من است که خداوند بلاها را از خاندان و شیعیانم دور می سازد. (17)

2. در جلد دوم کتاب احتجاج آمده است: نشانه حرکت و قیام ما از این انزوا، حادثه ای است که در مکه معظمه رخ خواهد داد، حادثه ای برخاسته از انسانی پلید، منافق و نکوهیده که خونریزی را حلال می شمرد و با نیرنگ خود آهنگ جان مؤمنان می نماید. اما با آن کار به هدف ظالمانه خود نخواهد رسید; زیرا ما با دعایی که از دارنده آسمان پوشیده نمی ماند و رد نمی شود، برای حفاظت و نگهداری اهل ایمان آماده ایم.

3. «و اما وجه الانتفاع بی فی غیبتی...» ; و اما چگونگی بهره مندی از من در دوران غیبتم، همچون بهره وری از خورشید است، هنگامی که ابرها آن را از دیدگان بپوشانند و من برای اهل زمین موجب امنیت و امان می باشم، همچنان که ستارگان برای اهل آسمان. پس از آنچه به شما فایده ای ندارد، پرسش نکنید و برای چیزی که نیاز ندارید، خود را به سخنی نیندازید.

و برای تعجیل فرج بسیار دعا کنید که به راستی همین دعا، گشایش برای شماست. (کمال الدین، شیخ صدوق (ره)، ص 485)

یک پرسش و پاسخ

شاید برای برخی یا بسیاری این پرسش وجود داشته باشد که امام مهدی علیه السلام در غیبت کبری، با دوستداران و ارادتمندان چه رابطه ای دارد و چه تاثیری بر جهان می گذارد؟ گرچه همه می دانیم که ایشان در دوران غیبت صغری (که قریب 70 سال طول کشید) ، از طریق چهار نایب خاص خویش روابط روشنی با شیعیان داشته و به سؤال های ایشان پاسخ داده اند (رجوع شود به اصول کافی، باب حجت) .

حضرت مهدی علیه السلام علم سرشار است (18) و شاهد رنج های آدمی است، چگونه می توان تصور نمود که در این دوران سخت، ایشان عنایتی نداشته باشد. تعبیر خورشید پشت ابر حاکی از حقیقتی است که دو معنای کلی دارد. اول آن که حکمت غیبت لازم می نماید که ظهور در زمان مناسب اتفاق افتد. دوم آن که این خورشید همیشه زیر ابر نیست و گاهگاهی رخ نموده و جلوه می کند. و این از بهترین دلایل وجود اوست. علامه مجلسی (ره) در بحارالانوار، جلد 52، این تعبیر (خورشید پشت ابر) را به هشت صورت تفسیر نموده است که در اینجا، دو مورد آن را ذکر می کنیم:

1- همان طور که مردم هنگامی که خورشید در حجاب پنهان شده است، هر لحظه انتظار پدیدار شدنش را دارند، شیعیان مخلص نیز در ایام غیبت او هر لحظه منتظر خروج و ظهورند و هرگز ناامید نمی شوند.

2- گاهی خورشیداز زیر ابر بیرون می آید و افرادی به او می نگرند و گروهی نیز غافلند، به همین ترتیب ممکن است بنابر مصلحت بینی آن گرامی، برای بعضی ظاهر شود و برخی محروم بمانند.

یکی از جلوه ها

اکنون از صد هزاران یک مورد را برای شما برگزیده ایم.

یولی یک دختر چینی است. او هنگامی که به دعوت دوستش سوار تاکسی می شود تا به کلیسا برود. اشتباها! تاکسی در کنار مسجد توقف می کند و یولی به مسجد می رود. از همین جا نور حق به دلش می تابد و با خواندن یک کتاب به اسلام علاقه مند می گردد. سپس به دنبال کسی می گردد که ثبات قلبی به او ببخشد و ناگهان با امام زمانش علیه السلام ملاقات می کند.

در پایان

در پایان بحث، بخشی از برکات و مشخصات دوران ظهور را بیان می کنیم تا ببینید که در سایه وجود آن خورشید، انسان به بن بست نخواهد رسید:

1- بالندگی و شکوفایی حیرت انگیز عقل

2- امنیت فراگیر

3- امنیت کودکان

4- فرصتی کامل برای عبادت و پرداختن به هدف آفرینش

5- گسترش پیوندها و ارتباطات

6- آشکار شدن گنج های پنهان

7- آبادی گسترده زمین

8- عدالت در همه ابعاد

9- ممنوعیت خونریزی

10- حذف ربا

11- ممنوعیت شراب

12- رفع زنا

13- طولانی شدن عمرها

14- حفظ امانات

15- دفع اشرار و نابودی آنان

16- دوام زندگی صالحان

17- ریشه کنی بغض نسبت به اهل بیت علیهم السلام که سمبل خوبی ها هستند.

18- تقسیم عادلانه امکانات

19- گسترش و پرده برداری از دانش های نهفته

20- قضاوت در پرتو دانش داوری (19)

خلاصه مقاله در چگونگی نجات از بن بست ها

بن بست علمی انسان که برای تنظیم روابط او در هستی کافی نبود با ارتباط موعودعلیه السلام و حجت خدا با وحی و تسلط بر آن و بویژه آنکه کلیه علوم دیگری نیز به دست وی گشوده می شود، حل می شود; چنان که امام صادق علیه السلام می فرماید: دانش بیست و هفت حرف (گونه و قسمت) است. پس تمامی آنچه پیامبران آوردند دو حرف بیشتر نبود و مردم نیز بیش از دو حرف نشناخته اند. آنگاه که قائم ما برخیزد، بیست و پنج حرف دیگر را آشکار می نماید و در بین مردم انتشار می دهد و آن دو حرف قبلی هم ضمیمه می گردد; که مجموعه به بیست و هفت حرف بالغ می شود.

جنگ و درگیری با قدرتی بی نظیر که به امام علیه السلام بخشیده شده است، به اضافه عنصر افزایش عقل، در مردمان به سامان می رسد.

زیرا رهبران کفر و هم پیمانان آنان نابود شده و وقتی عقل و انضباط روحی و اخلاقی در انسان به شکوفایی رسید و امکانات زندگی به اندازه کافی و عادلانه در اختیار بشر قرار گرفت، دیگر حماقت کنار رفته و جنگ های خانمان سوز پای نمی گیرد. چنانکه در حدیث شگفتی می خوانیم.

امام باقرعلیه السلام می فرماید: هنگامی که قائم ما برخیزد، دستش را بر سر بندگان گذارده و عقل آنان را متمرکز نموده و از نشست نجات می دهد و قوای عقلانی را به کمال می رساند.

در این حدیث، غیر از واژه عقل، احلام نیز آمده است که به مفهوم انضباط نفس و طبع آدمی از هیجان و غضب می باشد; همان تعادل روحی که نیاز آدمیان بوده و هست و خواهد بود. بن بست درونی انسان با عشق بزرگتر و توحید درونی گشوده می شود; چرا که «الذین آمنو اشد حبا لله » ; آنان که ایمان آورده اند، شدیدترین عشق آنها به خداست و در نتیجه، بزرگی خدا در دل هاشان، آنان را از حقارت در برابر دیگر معبودها نجات می دهد.

حاکمیت عشق به ولایت امام مهدی علیه السلام اثر شگفت آوری در تسلط انسان بر قوای متضاد درونی ایجاد می کند و کسی که ولایت آنان را پذیرفته است را به قدرتی مضاعف در درون مسلح می کند که پیوسته او را در برابر قوا و وساوس شرورانه نصرت می دهد. منتظر حقیقی که ولایت و محبت اهل بیت و امام زمان علیه السلام را در درون بپذیرد، به نیرویی باطنی تایید می شود. در این روایت تامل کنید: برای قلب مؤمن دو گوش است، گوشی که در آن ملک و فرشته نجوی می کند و گوشی که وسواس خناس در آن می دمد. سپس امام علیه السلام این آیه را تلاوت فرمود: «وایدهم بروح منه » خدا آنان را با روحی از جانب خویش یاری می کند.

نکته جالب در این حدیث، جمله آخر امام ابالحسن علیه السلام است که می فرماید: ما روح را با اطاعت خدا و عمل برای او کمک و تایید می کنیم. (تفسیر المیزان جلد 19 - ص 408 و 409)

پذیرش ولایت ائمه علیهم السلام به مؤمن نیرویی می دهد که توان او را برای مبارزه با شیطان بیشتر می کند. در زمان حاکمیت مهدی موعودعلیه السلام، سهم وسوسه ها و جلوه های بیرونی و عوامل انحراف به صفر می رسد.

تاثیر ولایت ائمه اطهارعلیهم السلام در دوری از بدی ها و گرایش به خوبی ها و زیبایی ها به خاطر شناخت تعالی وجودی آنهاست. آنها جلوه ای زیبا و متعالی از انسانیت را به نمایش می گذارند که مطالعه حکایت آنان در تاریخ، انسان را به سوی خوبی ها می کشانده و سبب می شود که آدمی با دیو درون به مبارزه برخیزد.

منبع: 

شمیم یاس > آبان 1380، پیش شماره 5 ، صفحه 4

پاورقی ها: 

1. قطعه ای نقل شده از کیهان ویژه، شماره 52.

2. این بعد وجود آدم همان است که خداوند، بعد از خلقت جسمانی او که همه، حتی جانوران دارند، فرمود: «وانشاناه خلقا آخر»; و به انسان آفرینش دیگر دادیم. این همان ترکیب ویژه آدمی است که به آنچه هست راضی نیست و مطلوب دیگری می طلبد.

3. این حرف ها را با بحرانی که این روزها در نیویورک ایجاد شده، می توان سنجید. یک کارشناس آمریکایی می گوید: تمامی اقتصاد ما در کمتر از یک ساعت در هم پاشید!

4. منوچهر دبیر سیاسی، آلوین و هایدی تافلر (از مشاوران سیاستمداران آمریکا)، به سوی تمدن جدید، نشر سیمرغ، ص 96 - 97.

5. در غرب چه می گذرد، ص 158.

6. شهید آوینی کلمه اتوماسیون را به کار برده است.

7. مجموعه مقالات شهید سید مرتضی آوینی، فردایی دیگر، ص 77.

8. در غرب چه می گذرد، ص 194 - 195.

9. خناس: نهفته و پنهان.

10. سید مرتضی آوینی، فردایی دیگر، ص 76 - 77.

11. انعام، آیه 9: و اگر فرشته هم (به عنوان پیامبر) می فرستادیم او را در هیات مردی در می آوردیم.

12. امام باقرعلیه السلام فرموده اند: هنگامیکه آیه «وکل شی احصیناه فی امام مبین »; همه چیز را در امام آشکار جمع نموده ایم، نازل شد. ابوبکر و عمر برخاستند و گفتند: ای پیامبر! آیا منظور از آن تورات است؟ فرمود: نه. عرض کردند: انجیل است؟ فرمود: نه. عرض کردند: قرآن است؟ فرمود: نه. در این هنگام امیرمؤمنان علی علیه السلام به سوی پیامبر آمد، رسول خدا فرمود: امام مبین این مرد است. اوست امامی که خداوند متعال همه چیز را در او احصاء فرموده است (معانی الاخبار، شیخ صدوق (ره)، ص 95) .

13. امام مهدی علیه السلام فرموده اند: «ابی الله عزوجل للحق الا اتماما و للباطل الا زهوقا» ; خداوند اراده نموده است که (حاکمیت) حق کامل شود و باطل نابود گردد (بحارالانوار، جلد 53) .

14. میزان الحکمه، جلد 1، حدیث 1219.

15. آیت الله صافی گلپایگانی، منتخب الاثر، افزون بر 30 کتاب به شکل مستقل از بزرگان اهل سنت در این باره تالیف شده است.

16. بحارالانوار، جلد 51، ص 28 - 29.

17. کرامات المهدی علیه السلام، ص 78، به نقل از کلمة الامام المهدی علیه السلام.

18. در زیارت آل یاسین می خوانیم: سلام بر تو ای علم مصبوب.

19. مصدر این فهرست، کتاب شریف منتخب الاثر و بحارالانوار، جلد 52 و غیبت نعمانی می باشد.

موضوع مقالات: 

تاریخ بازیابی: 

شنبه, March 1, 2014