تقوا؛ گل واژه سعادت (معنای تحلیلی تقوا از دیدگاه شهید مطهری)

نتایج آراء: 0

نویسنده: 

معنای دقیق تقوا

تقوا، از مهم ترین شاخص های تربیت دینی است که در معارف ناب اسلامی بسیار به آن سفارش شده است. بنا بر همین ارزش و جایگاه، بزرگان اخلاقی و پیشروان تعلیم و تربیت اسلامی نیز به مسئله تقوا بیش از هر چیز توجه می کنند. در این میان، هرکدام تعریف های گوناگونی از تقوا ارائه داده اند که «پرهیزکاری» وجه مشترک همه آنهاست. حال آنکه شهید فرزانه، استاد مرتضی مطهری که در تبیین و آشکار ساختن معارف الهی، نگرشی ژرف و دقیق داشت، با دید تیزبین و تحلیل موشکافانه خویش، این معنا را برای واژه تقوا، نارسا می داند. ایشان ضمن اینکه زبان فارسی را از داشتن واژه ای هم سنگ در برابر کلمه تقوا ناتوان معرفی می کند، در یک تعریف توضیحی، کلمه «خود نگه داری» را معادل تقوا می داند و می گوید:

تقوای از معاصی، در واقع معنایش خود نگه داری است. متقی باش؛ یعنی خود نگه دار باش. خود این، یک حالت روحی و معنوی است که از آن، تعبیر به «تسلط بر نفس» می کنند. اینکه انسان بتواند خود بر خود و در واقع، اراده و عقل و ایمانش بر خواهش ها و هوس هایش تسلط داشته باشند، به طوری که بتواند خودش را نگه دارد، این نیروی خود نگه داری، اسمش تقواست... خود را نگه داری کردن از معصیت، لازمه اش اجتناب از معصیت است و لازمه اجتناب از معصیت، خود را از لازمه معصیت ـ یعنی خشم الهی ـ نگه داری کردن است... اگر بگویند «اِتَّقِ اللّه َ» معنایش این است که خود را نگه دار از اینکه گرفتار گناه شوی و بر اثر گناه کردن، در معرض خشم الهی قرار بگیری.

پیام متن:

 

1. معنای دقیق تقوا، خود نگه داری است؛ یعنی انسان، نفس خود را از هر چه غیر رضایت خداست، نگه دارد.

2. خواهش های نفسانی، بدون تقوی پیشگی کنترل نمی شود، و این خود، دلیل مهمی بر اهمیت تقوی است.

اساس تربیت دینی

انسان خداجو که در امور زندگانی خویش جز به خشنودی پروردگار نمی اندیشد و از غضب و ناخرسندی یار برحذر است، همواره چشم دل، نگران می دارد تا در برابر مسائل گوناگونی که روز و شب با آنها برخورد می کند، عملی غیر از خواست پروردگار از او سر نزند و در این مسیر، مراقب اعمال خویش است. کارهایی که رضای الهی در آن نیست، به انحراف آدمی از جاده فطرت توحیدی انسان می انجامد و در مقابل، هر آنچه انسان را به محضر پرخیر ربوبی نزدیک می سازد، همانا در فطرت پاک و روح روشن او ریشه دارد. از همین رو، در آموزه های تربیتی و اخلاقی اسلام نیز به این مسئله بسیار توجه شده است که انسان در همه لحظه های عمر خویش باید مراقب احوال خود باشد، نفس را از خطر افتادن در مهلکه های انحراف و گناه و گمراهی نگه دارد و این «خود نگه داری» و مراقبه نفس همان تقوای الهی است. شهید مطهری، تقوا را محور اساسی تهذیب نفس می داند و مرکب چموش نفس را تنها در دست تقوا پیشگان، رام و راهوار معرفی می کند. ایشان در این باره می گوید:

اساس تربیت دینی، همین است که انسان، خود بر خود مسلط باشد. مگر می شود چنین چیزی که یک چیز خودش بر خودش مسلط باشد؟ اگر یک چیز، خودش یک امر بسیط باشد، که معنا ندارد خودش بر خودش مسلط باشد. این نشان می دهد که انسان دو «خود» دارد؛ یک خودش، خود حقیقی است و خود دیگرش، ناخود است و در واقع، تقوا تسلط بر ناخودی است که انسان آن «ناخود» را خود می داند. ... گر انسان بتواند بر نفس خودش در آن حد مسلط باشد که بر جُبن خودش هم مسلط باشد، بر بخل و حسد و خشم و طمع و آز و حرص خودش مسلط باشد، این اسمش تقواست.

پیام متن:

حقیقت تقوا، تسلط خود واقعی انسان بر ناخود اوست و چنین تسلطی، اساس تربیت دینی اسلامی است.

تقوای برخاسته از ضعف یا قوت

سراسر عمر آدمی، میدان اجرای تقوای الهی است و هنر مردان خدا آن است که در همه حال، اهل تقوایند؛ چه زمانی که در انزوا به سر می برند و چه آن هنگام که در متن جامعه و میان مردم هستند. آنان حتی در برخورد با فراز و نشیب زندگی، به مجاهده با نفس می پردازند و به فیض رضایت الهی دست می یابند، نه آنکه کنج عزلت و راحت اختیار کنند و نفس خویش را از هر ناملایمی، یک سره خلاص کنند یا در گوشه ای، فارغ از درد و رنج و فراز و نشیب، به عبادت و کسب تقوا سر کنند. شهید مطهری، چنین تقوایی را تقوای از سر ضعف و تقوای نوع اول را تقوای از سرقوت می نامد:

... به وجود آوردن اجبار عملی برای پرهیز از گناه و آن گاه ترک کردن گناه، کمالی محسوب نمی شود. اگر توفیق چنین کاری پیدا کنیم و از این راه مرتکب گناه نشویم، البته از گناه پرهیز کرده ایم، ولی نفس ما همان اژدهاست که بوده است، فقط از غم بی آلتی افسرده است. پرهیز از گناه، آن وقت کمال محسوب می شود که انسان بدون اجبار عملی، از گناه و معصیت پرهیز کند.

پیام متن:

اجبار عملی بر ترک گناه، کمال را در پی ندارد. حقیقت تقوا، با قرار گرفتن در متن اجتماع و تمرین و برای ترک گناه و و گمراهی به دست می آید. به عبارت دیگر، تقوای حقیقی آن است که از درون آدمی بجوشد و به دست آید.

تقوا در نهج البلاغه

موضوع تقوا در میان دیگر فضیلت های تبیین شده نهج البلاغه، چون کوکبی درخشان و فروزان است. توجه امیر کلام، امام علی علیه السلام به این مرتبه والای انسانی تا آن جاست که حدود ده خطبه این کتاب گران قدر به تقوا اختصاص دارد و اوج این درخشندگی در خطبه روح بخش همّام ـ در توصیف متقین ـ به چشم می خورد. امام علی علیه السلام در این خطبه، تقوا پیشگان را گل سرسبد آفرینش معرفی می کند و می فرماید: «فَالمُتّقونَ فیها هُمْ اَهْلُ الفَضائِلِ؛ تنها تقواپیشگان در دنیا، صاحبان فضیلت هستند.» از دیدگاه آن حضرت، اهمیت تقوا چنان است که می تواند پیمودن راه نیک بختی را برای انسان هموار سازد. شهید مطهری در بیان این مطلب می گوید:

مفهوم تقوا در نهج البلاغه، مترادف با مفهوم پرهیز، حتی به مفهوم منطقی آن نیست. تقوا در نهج البلاغه، نیرویی است روحانی که بر اثر تمرین های زیاد پدید می آید و پرهیزهای معقول و منطقی از یک نگاه، سبب و مقدمه پدید آمدن این حالت روحانی است. ... نهج البلاغه تقوا را به مثابه یک نیروی معنوی و روحی که بر اثر ممارست و تمرین پدید می آید و به نوبه خود، آثار و لوازم و نتایجی دارد و از آن جمله، پرهیز از گناه را سهل و آسان می سازد، طرح و عنوان کرده است... امام علی علیه السلام تصریح می کند که تقوا، چیزی است که پرهیز از محرمات الهی و همچنین ترس از خدا، از لوازم و آثار آن است. پس در این منطق، تقوا نه عین پرهیز است و نه عین ترس از خدا، بلکه نیرویی است روحی و مقدس که این امور را به دنبال خود دارد.

پیام متن:

از دیدگاه امام علی علیه السلام در نهج البلاغه، تقوا، نیرویی روحانی است که سبب پرهیزکاری و ترس از خدا و دیگر فضیلت ها می شود.

تقوا، مهار مرکب نفس

شهید مطهری، با بیان و تحلیلی دقیق از موارد کاربرد واژه تقوا در خطبه های نهج البلاغه، به شرح و توضیح ظرافت های موجود در کلام حضرت اشاره می کند و برداشتی حقیقی از معنای تقوا در نهج البلاغه را ارائه می دهد. از جمله، با ذکر بخشی از سخنان مولا علی علیه السلام از این کتاب انسان ساز درباره تقوا، این گونه توضیح می دهد:

[امام علی علیه السلام می فرماید:] همانا خطاها و گناهان و زمام را در اختیار هوای نفس قرار دادن، مانند اسب های سرکش و چموشی است که لجام از سر آنها بیرون آورده شده و اختیار از کف سوار بیرون رفته باشد و عاقبت، اسب ها سوارهای خود را در آتش افکنند. و مَثل تقوا، مثل مرکب های رهوار و مطیع و رام است که مهارشان در دست سوار است و آن مرکب ها با آرامش، سوارهای خود را به سوی بهشت می برند.

در این خطبه، تقوا به عنوان یک حالت روحی و معنوی که اثرش ضبط و مالکیت نفس است، ذکر شده. این خطبه می گوید: لازمه بی تقوایی و مطیع هوای نفس بودن، ضعف و زبونی و بی شخصیت بودن در برابر محرکات شهوانی و هواهای نفسانی است. انسان در آن حالت، مانند سوار زبونی است که از خود، اراده و اختیاری ندارد و این مرکب است که به هرجا که دلخواهش است، می رود. لازمه تقوا، قدرت اراده و شخصیت معنوی داشتن و مالک حوزه وجود خود بودن است؛ مانند سوار ماهری که بر اسب تربیت شده ای سوار است و با قدرت و تسلط کامل، آن اسب را در جهتی که خود انتخاب کرده، می راند و اسب در کمال سهولت، اطاعت می کند.

پیام متن:

1. کنترل و مالکیت بر نفس، تقویت قوای باطنی در برابر رذیلت های نفسانی و نیز شخصیت یافتن انسان، از آثار مهم تقوا به شمار می رود.

2. انسان بی تقوا انسان بی اراده و زبون و انسان با تقوی، نیرومند و صاحب اراده است.

تقوا؛ مصونیت، نه محدودیت

یکی از مهم ترین اسباب گرفتاری و مصیبت انسان در دنیا، رفتارهای ناشایست اوست که در رها کردن عنان نفس و ترجیح دادن خواسته دل برخواست پروردگار ریشه دارد. انسانی که همواره درصدد برآوردن تمایلات نفسانی خویش و بهره جویی از لذت های گذرای دنیاست، خود را از امداد غیبی پروردگار و از توجه و رسیدگی های خداوند ـ که به بندگان شایسته خویش دارد ـ محروم ساخته است. در مشکلات و مصیبت های دنیایی نیز توجه ویژه پروردگار شامل او نخواهد شد؛ زیرا او در زندگی روزانه خویش، خدای متعال و خشنودی او را به فراموشی سپرده است. شهید مطهری با اشاره به اینکه تقوا، کلید حل مشکلات دنیا و آخرت انسان است، این صفت زیبا را تنها راه برون رفت از درگیری های زندگی معرفی می کند و با استناد به قرآن می فرماید:

انسان وقتی که بصیرتی نداشته باشد، در ابتدا از تقوا، تنها محدودیت می فهمد و می گوید: اگر انسان بخواهد خودش را مقید به تقوا کند، معنایش این است که خودش را در بن بست قرار دهد، به دور خودش خطی بکشد و برای خود، محدودیت قائل شود. قرآن درست نقطه مقابل این مطلب را ذکر می کند [و نکته لطیف همین است]؛ یعنی بی تقوایی است که انسان را در بن بست قرار می دهد و تقواست که بن بست را می شکند... خداوند در قرآن می فرماید: تقوا بن بست و محدودیت نیست؛ برعکس، تقوا نداشتن، انسان را به بن بست ها و محدودیت ها دچار می کند و تقوا، راهی است که خدا معین کرده است که اگر انسان از آن راه برود، محدودیت و بن بستی برای او نیست: «وَ مَن یَتَّقِ اللّه َ یَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجاً؛ هر کس که تقوای الهی را پیشه کند، خدا برای او راه بیرون رفتن از تنگناها و مشکلات را قرار می دهد».

پیام متن:

تقوا، کلید حل مشکلات دنیا و آخرت انسان است.

آزادی در گرو تقوا

آزادی، واژه شیرینی است که فطرت همه آدمیان خواهان آن است، هرچند در تحلیل معنای آن، بیشتر انسان ها به خطا می روند. در معارف ناب اسلامی، آزادی نه به معنای گسستن مهار نفس و افسارگسیختگی شهوت های آدمی، بلکه به معنای رهایی از هرچه مانع راه سعادت و کمال انسان و پروازی آگاهانه و عاشقانه در افق ابدیت است و تقوای الهی، بال و پر چنین پروازی است. شهید مطهری با تبیین کلامی نورانی امیرمؤمنان علی علیه السلام ، با اشاره به عوامل و آثار چنین تقوایی می فرماید:

امیرالمؤمنین علی علیه السلام نه تنها تقوا را محدودیت و مانع آزادی نمی داند، بلکه علت و موجب بزرگ آزادی را تقوای الهی می شمارد. در خطبه 228 فرموده است: تقوا، کلید دوستی و اندوخته روز قیامت است؛ آزادی است از قید هر بندگی و نجات است، از هر بدبختی. به وسیله تقوا، انسان به هدف خویش می رسد و از دشمن نجات پیدا می کند و به آرزوهای خویش نائل می شود. تقوا در درجه اول و به طور مستقیم، از ناحیه اخلاقی و معنوی به انسان آزادی می دهد و او را از قید رقیت و بندگی هوا و هوس آزاد می کند و رشته حرص و طمع و حسد و شهوت و خشم را از گردنش برمی دارد، ولی به طور غیرمستقیم، در زندگی اجتماعی نیز آزادی بخش انسان است. رقیت ها و بندگی های اجتماعی، نتیجه رقیت معنوی است... پس تقوا نه تنها قید و محدودیت نیست، بلکه عین حریت و آزادی است.

بند بگسل، باش آزاد، ای پسر! چند باشی بند سیم و بند زر

مولوی

پیام متن:

1. تقوا، تنها عامل رهایی بنده از بندگی شهوت ها و دست یابی به آزادی حقیقی است.

2. آزادی به دست آمده در اثر تقوی از بندگی شهوت ها، آزادی از قید و بندهای اجتماعی را نیز در پی دارد.

کلید واژگان (برچسب ها): 

منبع: 

طوبی > اردیبهشت 1386، شماره 17 ، صفحه 83

موضوع مقالات: 

تاریخ بازیابی: 

سه‌شنبه, May 6, 2014