توبه ، بازگشتی عارفانه«قسمت سوم»

نتایج آراء: 0

نویسنده: 

آیا وجوب توبه ارشادی است یا مولوی؟

آیا امر به توبه، در قرآن و روایات، مولوی است و وجوب آن شرعی است؟ بدین معنا که مخالفت با آن و ترک توبه موجب عقاب می گردد؟ یا این که امر به توبه ارشادی و وجوب آن غیر شرعی است؟ از این رو ترک توبه خود مستقلاً ـ با صرف نظر از عواقب شوم گناه ـ استحقاق عقاب را به دنبال نمی آورد. مانند امر پزشک به مریض که «واجب است خود را معالجه کنی».بر چنین امری جدای از خوردن داروهای مناسب و ... ، اثری بار نمی شود؛ بلکه اثر و نتیجه بر استفاده از داروها و پرهیز از آنچه با شرایط مریض نمی سازد، مترتب است؛ چنان که زیان و ضرر جسمانی نیز اثر مخالفت با این امر نیست، بلکه نتیجه عدم استفاده از داروهاست.

لازم به یادآوری است که این بحث دارای نتایج بسیار مهمی در فقه است. اگر این اوامر را ارشادی بدانیم ترک توبه و تأخیر آن خود گناه مستقلی نیست؛ از این رو تارک توبه از گناه کبیره، جدا از آثار و نتایج خود گناه، مشکل دیگری ندارد و تارک توبه از گناه صغیره ـ بر پایه مبنایِ مشهور میان فقیهان، که ارتکاب صغیره را مضرّ به عدالت نمی دانند ـ مصداق فاسق نبوده و از عدالت نمی افتد.

اما اگر امر به توبه مولوی باشد، از آنجا که وجوب توبه فوری است، تأخیر آن گناه است و توبه از آن، واجب و ترک این توبه دوم گناهی دیگر است و توبه از آن واجبی دیگر. به همین ترتیب، هر ترک توبه ای گناه است و توبه واجبی را در پی خواهد داشت. در شرح مقاصد در این باره چنین می گوید:

«در وجوب توبه هیچ اختلافی نیست ... و معتزلیان به صراحت گفته اند وجوب توبه فوری است تا آنجا که اگر ساعتی آن را به تأخیر اندازد گناه دیگری مرتکب شده است و همین طور اگر این تأخیر ادامه یابد هر ساعتی گناه دیگری بر معاصی او افزوده می شود. حتی آنان یادآوری کرده اند که تأخیر توبه به مدت یک ساعت سبب دو گناه کبیره است: خودِ معصیت و ترک توبه از آن و تأخیر آن به مدت دو ساعت سبب چهار گناه کبیره است: خود معصیت و ترک توبه از آن و ترک توبه از هر یک از این دو و تأخیر آن به مدت سه ساعت موجب هشت گناه کبیره است ... .»(1)

مرحوم بجنوردی نوشته است:

«از آثار اینکه امر به توبه، امر شرعی مولوی باشد، این است که اگر کسی حتی یک گناه صغیره مرتکب شود و از آن توبه نکند فاسق می گردد؛ زیرا ترک توبه سبب اصرار در گناه می شود و اصرار بر گناه اجماعا ازعوامل فسق است. به ویژه اگر در توبه مدت قابل ملاحظه ای تأخیر کند، اگر چه بگوییم که ترک توبه از گناه صغیره، خود گناهی است صغیره نه کبیره؛ زیرا ترک توبه، در زمانی [محدود] موجب اصرار بر گناه صغیره است (زیرا فرضا در این مدت توبه های متعددی بر وی واجب بوده و آنها را ترک کرده است) و اصرار بر صغیره هم سبب فسق است.

اما اگر بگوییم امر به توبه، ارشادی محض است، ترک توبه خود، گناهی مستقل نیست و ما در اینجا جز یک گناه (همان گناه صغیره) بیشتر نداریم که البته به عدالت شخص زیان نمی رساند.»(2)

بنابراین اگر امر به توبه مولوی باشد، ترک توبه، از یک گناه ـ گرچه صغیره ـ در زمان معینی، به گناهان زیاد، عقابهای فراوان و وجوب توبه های بسیاری منجر می گردد، واین لازمه ای است غیر قابل قبول. از این رو گروه کثیری از فقیهان، امر به توبه در آیات و روایات را ارشادی دانسته اند. آیت اللّه حکیم ـ قدس سره ـ در این باره چنین می گوید:

«... اگر وجوب توبه مولوی باشد لازم می آید ترک توبه گناه دیگری باشد که توبه از آن نیز واجب است. پس ترک این توبه دومی گناه سومی است و این همچنان ادامه پیدا می کند ... از این رو گناهان زیاد و عقابهای فراوان و وجوب توبه های بسیار و طولانی بر اثر ترک توبه در زمان معینی لازم می آید، و این قطعا با کتاب و سنت و ارتکاز متشّرعه مخالف است.»(3)

اما دسته ای از فقیهان، توبه را واجب شرعی و امر به آن را مولوی دانسته اند و از اشکال نیز پاسخ داده اند. آیت اللّه خویی در این باره نوشته است:

«ترک توبه، معصیت است و امر به آن مولوی است. امّا امر به توبه از ترکِ توبه، ارشادی است نه مولوی. به بیان دیگر، توبه واجب شرعی است و ترک آن گناه. اما وجوب توبه از ترکِ توبه وجوب عقلی و ارشادی محض است نه مولوی.»

آن گاه ضمن تحلیلی از ملاکِ ارشادی بودن امر می گوید:

«ملاک ارشادی بودن امر آن است که اثری بر آن بار نشود؛ از آن رو که حکم عقل از پیش، آن اثر و نتیجه را بیان کرده است. به عنوان نمونه، امر به اطاعت از خدا و رسول در قرآن را باید بر ارشادی بودن حمل کرد؛ چون اثری ندارد و اثر آن (استحقاق عقاب به سبب ترک اطاعت) از پیش به واسطه عقل بیان شده است. اما توبه چنین نیست؛ زیرا توبه خود، دارای اثر است. چون گناه موجب عقاب است و ترک توبه سبب عقاب دیگر و در واقع در اینجا دو عقاب است ... .»(4)

 

بررسی

 

سخن ایشان صحیح به نظر نمی رسد؛ زیرا ما تنها یک دسته اوامر درباره توبه از آیات و روایات بیشتر نداریم و اینها را باید یا به معنای ارشادی ملاحظه کنیم و یا به مفهوم مولوی. اما اینکه آنها را در توبه مولوی بدانیم و در توبه از ترک توبه ارشادی ـ تا محذور تکثر گناه، کیفر و وجوب توبه را بر طرف کنیم ـ به وضوح خلاف ظاهر است.

مطلب دومی که ایشان گفته است و آن اینکه امر به توبه دارای نتیجه و اثر است؛ زیرا ترک توبه سبب عقاب است، این، مصادره به مطلوب است؛ زیرا از نظرگاه ایشان ملاک مولوی بودن این است که امری با صرف نظر از حکم عقل دارای اثر باشد و اثری که ایشان برای امر به توبه فرض کرده است متوقف بر این است که امر مولوی باشد تا این اثر بر آن بار شود و مولوی بودن امر همان موضوع مورد مناقشه است.

از آنچه گذشت روشن شد که اشکال این است که مولوی بودن امر سبب گناهان، کیفرها و وجوب توبه های فراوان می گردد و این با آیات و روایات و ارتکاز متشّرعه مخالف است.

 

تصویری دیگر از اشکال

 

برخی اشکال را طور دیگری تصویر کرده اند و آن اینکه مولوی بودن امر محال است؛ چون از وجودش تکرار خودش لازم می آید و در نهایت، به تسلسل می انجامد. اشکال این تصویر، این است که تسلسل محال در اینجا فرض ندارد.(5)

از همه آنچه گذشت نتیجه می گیریم که توبه واجب است و وجوبش ارشادی، فوری و عام است. از این رو ترک آن ـ به جز ادامه آثار ویرانگر گناه ـ معصیت نیست.

بازمی گردیم به اصل بحث. مشکلی در اصل وجوب توبه است و آن اینکه ندامت و پشیمانی یا تمام حقیقت توبه است و یا جزء اصلی آن، و آن اختیاری نیست پس چگونه واجب است؟ به بیان دیگر، موضوع یا متعلق وجوب، فعل اختیاری انسان است و توبه از این قبیل نیست.

سه پاسخ از این اشکال داده اند:

اول: وجوب توبه به اعتبارِ تصمیم بر ترک گناه است نه ندامت و پشیمانی.(6)

به نظر می رسد این جواب صحیح نباشد، تأمل و دقت در آنچه ما در حقیقت توبه بیان کردیم به وضوح اشکال این پاسخ را نمایان می سازد.

دوم: تمام یا بیشتر حالات دل از این قبیل است و اختیاری نیست. به عنوان نمونه، کینه، خشم و غضب از مسلمان از حالات دل است و مورد نهی است. و امر به این حالات یا نهی از آنها غالبا به مقدمات و اسباب آنها که اختیاری است باز می گردد؛ یعنی به این اعتبار که مقدماتش اختیاری است خود آن حالات نیز اختیاری فرض شده و مورد امر و نهی قرار گرفته است.(7)

سوم: سبب ندامت و پشیمانی از گناه، تفکر و علم به دوری و جدایی از محبوب است و این امری است اختیاری.

سید نعمت اللّه جزایری در این باره چنین می نویسد:

«اگر بگویی پشیمانی و ندامت یا همه حقیقت توبه است و یا مهم ترین جزء آن و این اختیاری نیست پس چگونه واجب می شود؟ می گوییم: سبب این ندامت، آگاهی به از دست دادن محبوب و تفکّر در عواقب شوم گناه است. چون هر گاه از دوری از محبوب آگاه شود و در باره نتایج ویرانگر گناه اندیشه کند آتش دلش افزون و شعله ور می گردد.»(8)

 

قبول توبه

 

بی گمان توبه واقعی و واجد شرایط، آمرزش و عفو الهی را در پی دارد. گواه این ادعا آیات و روایات زیادی است که در این باره آمده است.

خداوند متعال می فرماید:

«و هو الذی یقبل التوبة عن عباده و یعفو عن السیئات»(9)

«خداوند توبه بندگانش را می پذیرد و گناهانشان را می بخشد.»

«الم یعلموا اَنَّ الله هو یقبل التوبة عن عباده و یاخذ الصدقات و ان اللّه هو التواب الرحیم»(10)

«مگر نمی دانند خداوند توبه بندگان را می پذیرد و صدقات را می گیرد و به درستی او مهربان و توبه پذیر است.»

مرحوم طریحی، نویسنده کتاب "مجمع البحرین"، آیه زیر را دلیل وجوب قبول توبه دانسته است:

«کتب ربکم علی نفسه الرحمة انه من عمل منکم سوا بِجهالة ثم تاب من بعده و اصلح فانه غفور رحیم»(11)

«پروردگارتان رحمت را بر خود مقرّر کرده که هر کس از شما از روی نادانی کار بدی کند و سپس توبه کرده و خود را اصلاح کند، خدای آمرزنده و مهربان است.»

«انما التوبة علی اللّه للذین یعملون السوء بجهالةٍ ثم یتوبون من قریب فاولئک یتوب اللّه علیهم و کان اللّه علیما حکیما»(12)

«توبه، نزد خداوند، تنها برای کسانی است که از روی نادانی مرتکب گناه می شوند، سپس به زودی توبه می کنند، اینانند که خدا توبه شان را می پذیرد، و خداوند دانای حکیم است.»

«و من یعمل سوءا اَوْ یظلم نفسه ثم یستغفِرِ اللّه یجدِ اللّه غفورا رحیما»(13)

«و کسی که کار بدی انجام دهد یا بر خود ستم کند و سپس از خدا آمرزش بخواهد، خدای را آمرزنده و مهربان می یابد.»

«و استغفِروا ربکم ثم توبوا الیه ان ربی رحیم ودود»(14)

«از پروردگارتان آمرزش بخواهید آنگاه به سوی او توبه کنید. همانا پروردگار من مهربان و دوست دار [بندگان] است.»

و آیات فراوان دیگری که بر قبول توبه دلالت دارد. افزون بر اینکه برخی آیات بر بیش از توبه پذیری خدا دلالت دارد، همچون آیه شریفه:

«ان اللّه یحب التوابین و یحب المتطهرین»(15)

«خدا توبه کنندگان و پاک شوندگان را دوست می دارد.»

پر واضح است که پذیرفتن عذر کسی غیر از دوست داشتن اوست و دوست داشتن مرحله بالاتری است. ممکن است کسی پوزش و معذرت خواهی مقصری را بپذیرد، ولی او را دوست نداشته باشد. اما خدای نه تنها توبه کنندگان را می پذیرد، بلکه آنان را دوست می دارد و بهشت جاودان خود را به آنان پیشکش می کند.

روایات متعددی نیز بر این امر دلالت دارد که به برخی از آنها اشاره می کنیم:

«اذا تاب العبد توبةً احبّه اللّه فستر علیه فی الدنیا و آلاخرة، فقلت: و کیف یستر علیه؟ قال: ینسی ملکیه ما کتبا علیه من الذنوب و یوحی الی جوارحه اکتمی علیه ذنوبه و یوحی الی بقاع الارض اکتمی ما کان یعمل علیک الذنوب فیلقی اللّه حین یلقاه و لیس شئٌ یشهد علیه بشئٍ من الذنوب.»(16)

«هنگامی که بنده ای توبه نصوح کند خداوند او را دوست می دارد از این رو گناه وی را می پوشاند. راوی می گوید: از آن حضرت پرسیدم: چگونه گناهان وی را می پوشاند؟ حضرت فرمود: گناهانی را که دو فرشته نگهبان ضبط کرده اند از یادشان می برد و به اعضا و جوارحش وحی می کند که گناهان وی را کتمان نمایید و به زمین وحی می کند، گناهانی که او بر شما انجام داده است، کتمان کنید. پس هنگامی که وی خدای را ملاقات کند هیچ چیزی نیست که شهادت دهد که او گناهکار است.»

از رسول خدا ـ صلی اللّه علیه و آله و سلم ـ چنین روایت شده است:

«التائب من الذنب کمن لاذنب له.»(17)

«توبه کننده از گناه مانند انسان بی گناه است.»

مفاد آیات و روایات این است که توبه از هر گناهی پذیرفته است چه کفر و شرک و ارتداد باشد که گناه درونی و جوانحی است و چه قتل و ... که گناه جوارحی است، از این رو عدم قبول توبه در موردی نیاز به دلیل دارد.

به بیان دیگر، بر پایه اطلاق و عموم این آیات و روایات، اصل، پذیرفته شدن توبه از همه گناهان است و استثنا از این اصل در مورد یا مواردی به دلیلی قاطع نیازمند است. از این رو در قبول توبه میان متکلمان اسلامی هیچ اختلافی نیست و اختلاف در این است که آیا پذیرش توبه بر پایه تفضل، رحمت و عنایت الهی است یا اینکه بر خداوند واجب است توبه گناهکار را بپذیرد. به دیگر سخن، تامّل در سخنان متکلمان اسلامی و دلایل آنان ایجاب می کند که بگوییم: در اینکه ادله نقلی بر قبول توبه دلالت دارد بحثی نیست، اما بحث در این است که حکم عقل در اینجا چیست؟ آیا بر پایه حکم عقل پذیرفتن توبه بر خداوند واجب است یا اینکه عقل چنین حکمی ندارد و خدای از سر فضل و عنایت وعده قبول توبه را داده است؟

مرحوم طبرسی، در مجمع البیان، می گوید:

«امت اسلام اجماع دارند که خداوند به توبه گناهان را می آمرزد، اگر چه در نحوه آمرزش و غفران اختلاف دارند. معتزله این عفو و بخشش را بر خدا واجب می دانند و ما می گوییم: از سر تفضل و عنایت است.»(18)

وی در ضمن تفسیر آیه 37 سوره بقره می نویسد:

«امت اسلامی اجماع دارند که عقاب با چنین توبه ای ساقط می شود.»(19)

مرحوم شیخ طوسی (ره) نیز بر این مطلب ادعای اجماع کرده است:

«امت اسلامی بدون هیچ اختلافی اجماع دارند که چنین توبه ای موجب سقوط عقاب است.»(20)

پیش از اینان، شیخ مفید بر این مطلب تصریح کرده است:

«شیعیان امامی، اتفاق دارند که قبول توبه از سرفضل و عنایت خدا است و از نظرگاه عقل، واجب نیست توبه، استحقاق عقاب گناهان گذشته را ساقط کند و اگر نه این بود که آیات و روایات بر سقوط عقاب به وسیله توبه دلالت دارد، از نظر عقلی بقای استحقاق عقاب برای تائب، جایز بود. اصحاب حدیث نیز همین نظر را دارند.»(21)

 

ادله معتزلیان بر وجوب قبول توبه

 

دلیل اول: «اگر کسی از مولای خود نافرمانی کند آنگاه پشیمان شود و پیش مولای خود تضرع و زاری کرده و پوزش بطلبد و مولا بداند به راستی از این گناه پشیمان شده و تصمیم دارد مرتکب آن نشود، ذم و عقاب آن بنده بر مولا قبیح است. توبه نیز از این قرار است و کیفر دادن و ذم تائب بر خدای قبیح است، از این رو قبول آن واجب است.»(22)

 

بررسی و نقد دلیل اول

 

عقل، حکم به وجوب قبول پوزش خواهی خطا کار نمی کند. به عنوان نمونه، اگر کسی فرزند شخصی را ظالمانه کشته باشد و سپس از وی عذر بخواهد و به طور واقعی پشیمان باشد، کجا عقل حکم می کند که بر پدر مقتول قبول عذر خواهی وی واجب است؟! به فرض که چنین باشد، این دست کم در همه جا نیست و اگر در همین مثال این شخص پوزش قاتل را بپذیرد و از گناهش درگذرد از سر تفضل و مهربانی خواهد بود، نه وجوب.

دلیل دوم: خداوند متعال بنده گناهکار را مامور فرموده است به عبادت و ترک معاصی و این دو موجب ثواب است و اگر توبه او را نپذیرد موجب عقاب است و جمع میان ثواب و عقاب ممکن نیست. پس ناچار باید توبه را قبول کند تا عقاب رفع شود و مکلف در باقی عمر ثواب کار گردد.

 

بررسی و نقد دلیل دوم

 

اولاً این اختصاص به تائب ندارد؛ زیرا ممکن است بنده ای گناهی انجام داده و از آن توبه نکرده باشد، ولی تا آخر عمر به عبادت بپردازد. چنین کسی، هم مستحق ثواب است و هم مستحق عقاب؛ ثانیا استحقاق عقاب با استحقاق ثواب منافی نیست و هیچ اشکالی ندارد که یک شخص هم سزاوار کیفر باشد و هم سزاوار پاداش.

لازم به یادآوری است برای اثبات این مدّعا که قبول توبه از سر تفضل و رحمت است، می توان به برخی آیات قرآن استدلال کرد؛ همان طور که مرحوم طبرسی استدلال کرده است. آن بزرگوار آیه 136 سوره آل عمران و 160 سوره بقره را دلیل این مدّعا می داند.

به نظر می رسد چنین استدلالی صحیح باشد، چنان که از آیات دیگری نیز این مسئله استفاده می شود.

 

بررسی سخن علامه شعرانی

 

ظاهر سخن علامه شعرانی در شرح تجرید این است که اختلاف بر سر اصل سقوط کیفر الهی به سبب توبه است و اصل قبول توبه مورد اتفاق نیست. آن بزرگوار می نویسد:

«اشکال است در اینکه عقاب با توبه ساقط می شود یا نمی شود ... .»(23)

از این رو در پایان بحث توبه در توجیه این گفته علامه حلی که "سقوط عقاب با توبه مورد اتفاق است" می گوید:

«اگر گویی، اتفاق بر سقوط عقاب به توبه ـ که شارح علامه در آغاز مطلب گفته است ـ منافی این احتمالات و اختلاف است، گوییم شاید مراد آن است که اگر جایی توبه قبول شود عقاب ساقط می شود اتفاقا، نه اینکه حتما باید توبه قبول شود و گناه ساقط شود.»(24)

سخن علامه ـ قدس سره ـ در آغاز بحث چنین بود:

«در اینکه عقاب به توبه ساقط می شود اختلافی نیست و اختلاف بر سر کیفیت سقوط است.»(25)

از آنچه گذشت مطالب زیر را نتیجه می گیریم:

1ـ هیچ دلیل عقلی بر اینکه بر خداوند واجب است توبه را بپذیرد، وجود ندارد؛

2ـ آیات و روایات با صراحت تمام دلالت دارند که خداوند توبه گناهکار و تائب را می پذیرد؛

3ـ در پذیرفتن توبه تفاوتی میان گناهان نیست و اصل قبول توبه عام است و خروج از این اصل نیازمند دلیل است؛

4ـ قبول توبه از سر تفضل، رحمت و عنایت حق است.

 

قبول توبه های پیاپی

 

بعد حیوانی انسان بسیار توانمند است و هماره انسان را به سوی ورطه گناه می کشاند و پر واضح است که استمرار حالت ارزشمند توبه بسیار مشکل است. از این رو غالب توبه ها پس از چندی ـ با تناسب به موقعیّت معنوی و مرتبه روحانی تائب ـ با گناه مجدّد شکسته می شود. اینک پرسش ما این است که آیا با شکستن توبه و گناه دوباره، انسان قابلیت توبه و بازگشت به سوی خدا را خواهد داشت؟

پاسخ مثبت است و افزون بر عموم و اطلاق آیات و روایات پیشین، که شامل توبه شکن نیز می گردد، سخنان صریحی در این باره از پیشوایان معصوم ـ علیهم السلام ـ رسیده است که به برخی از آنها در اینجا اشاره می کنیم:

«ابوبصیر می گوید از امام صادق ـ علیه السلام ـ درباره توبه نصوح سوال کردم. حضرت فرمود: توبه نصوح، توبه از گناه است به طوری که هرگز آن گناه را انجام ندهد. می گوید من عرض کردم: کدام یک از ما چنین است که توبه کند و هرگز آن گناه را از نو مرتکب نشود؟ حضرت فرمود: ای ابومحمد، خدای از میان بندگانش آنان را که بسیار توبه می کنند دوست دارد.»(26)

محمد بن مسلم از امام باقر ـ علیه السلام ـ نقل می کند که آن حضرت به ایشان فرمود:

«ای محمد بن مسلم هنگامی که مؤمن توبه می کند گناهانش بخشوده می شود. پس باید مواظب اعمال خود بعد از توبه اش باشد و این (نعمت توبه) جز برای مؤمنان نیست. او می گوید: از حضرت پرسیدم: اگر پس از توبه، گناه کند و دوباره توبه کند؟ حضرت پاسخ داد: چگونه ممکن است بنده مؤمن گناه کند، آنگاه پشیمان شده و استغفار نماید ولی خداوند توبه اش را نپذیرد! می گوید عرض کردم: اگر بارها و بارها توبه اش را بشکند و از نو توبه کند؟ حضرت فرمود: هر بار که توبه کند خدا نیز او را می بخشد و خدا آمرزنده و مهربان است، توبه را می پذیرد و گناهان را می بخشد و مباد که مؤمنان را از رحمت او نومید کنی.»(27)

 

بازآ، بازآ، هر آنکه هستی بازآ گر کافر و گبر و بت پرستی بازآ
این درگه ما درگه نومیدی نیست صد بار اگر توبه شکستی بازآ

مهلت توبه

 

در بحث از حقیقت توبه، گذشت که هر پشیمانی ای توبه نیست. بلکه توبه بازگشت و رجوع از مسیر شیطان وبدبختی، به مسیر حق و سعادت است. توبه یک نوع تغییر مسیر است که در جان انسان حاصل آمده و مسیر رفتار وی را عوض می کند.

به بیان دیگر، توبه انقلاب مقدس درونی است که نیروهای شهوانی و حیوانی را از دل بیرون کرده و قوای معنوی و انسانی را جایگزین آنها می کند. بنابراین، ندامتی توبه است که مصداق بازگشت و دگرگونی درونی باشد، و طبیعی است اگر زمانی این معنی حاصل نیاید توبه محقق نشده است، اگر چه پشیمانی موجود باشد.

با توجه به نکته فوق است که می گوییم توبه در هنگام مرگ پذیرفته نیست، اگر چه انسان در بالاترین درجه پشیمانی قرار گیرد. چه اینکه تغییر مسیر باطل به حق و انقلاب درونی در این حالت امکان ندارد. زمانی که انسان به روشنی نشانه های مرگ را می بیند و باور می کند که کار وی به پایان رسیده است و باید از این دنیا رخت بربندد، دیگر فرصتی برای پیمودن مسیر ندارد که بخواهد آن را تغییر دهد.

به بیان دیگر، توبه با عنایتی از خدای آغاز گشته و با ندامتی خالص محقق می گردد تا زمینه ساز جلب رحمت حق باشد و در نتیجه بازگشتِ خدا به انسان، فضای روح و جانش آزاد، پاک و شایسته اِقبال حق گردد. ولی توبه به هنگام فرا رسیدن مرگ، نوعی پشیمانی ناخواسته است که به سبب مشاهده کیفر الهی، شخص خطاکار به آن می گراید و چنین گرایشی، حالتی نیست که برخاسته از توفیق و عنایت خدا باشد. بلکه اندیشه و حالتی است که از بیرون بر او تحمیل می شود و هرگز نمی توان آن را مایه طهارت نفس و پاکی روح دانست.

قرآن در این باره می فرماید:

«فلما رَاَوْا باسَنا قالوا آمنا باللّه وحده و کفرنا بما کنّا به مشرکین فلم یک ینفعهم ایمانهم لمّا رأوا بأسنا سنّتَ الله التی قد خلت فی عباده و خَسِرَ هُنا لِکَ الکافرون»(28)

«و چون کیفر و عذاب ما را دیدند گفتند ایمان آوردیم به خدای یکتا و به آنچه با او شریک می گردانیدیم کافریم. و ایمان آوردن در هنگام مرگ و دیدن عذاب ما برای آنان سودی نداشت. این سنّتی است که خدای در بندگانش گذاشته است و کافران در آنجا زیانکارند.»

مضمون آیه این است که آنان فرصتهای زیادی را در این دنیا از دست دادند و هرگز فریادی از درون آنان را بیدار نکرد. اما همین که انتقام و کیفر ترس آور رسید اظهار ایمان و توبه کردند و این سودی ندارد؛ زیرا هر پشیمانی ای توبه نیست و تنها آن ندامتی توبه است که از گناه، برای یک جهت الهی توبه کند، نه اینکه چون در چنگال مرگ گرفتار است.

قرآن در مورد فرعون می گوید:

«حتی اذا ادرکه الغرق قال آمنت انه لا اله الا الّذی آمنت به بنواسرائیل و انا من المسلمین»(29)

«لحظه ای که امواج دریا او را به کام خود کشید، گفت: به خدایی که بنی اسرائیل به آن ایمان آورده اند، ایمان آوردم و من از تسلیم شدگانم.»

آری، این همان فرعون بود که تا باد دنیاگرایی به تنش می خورد ادّعای خدایی می کرد و هیچ موعظه و نصیحتی را نمی پذیرفت. حتّی پس از گرایش ساحران به موسی بیشتر طغیان کرد تا آنجا که در صدد کشتن موسی و کلیم خدا برآمد و آنها را تعقیب کرد و آن هنگام که در دریا در افتاد و آب از هر سو وی را فرا گرفت و امواج کوبنده آن او را به این سو و آن سو می کشانید و سرانجام مرگ خویش را جلو چشمانش می دید، پشیمان شده، اظهار ایمان، توبه و تسلیم کرد.

روشن است که این پشیمانی از سر اخلاص، خضوع و خشوع در برابر حق نیست. البته اگر هم چنین باشد سودی ندارد؛ چه اینکه فطرتش زنده نشده و از خواب غفلت برنخاسته است تا انقلابی در درونش ایجاد کرده، راهش را تغییر دهد. بلکه از روی درماندگی و اضطرار اظهار پشیمانی می کند و برای همین بود که در پاسخ، خطاب قهرآمیری شنید، آنجا که به او گفته شد:

«الان و قد عصیت قبل و کنت من المفسدین»(30)

«آیا اکنون توبه می کنی، حال آنکه از پیش از مفسدان بودی؟!»

آری، هر انسانی که گرفتار عدالت شوداز کرده خود پشیمان می گردد؛ ولی این ندامت دیگر سودی ندارد.

در آیه دیگری خداوند متعال می فرماید:

«انما التوبةُ علی الله لِلذین یعملون السوء بجهالةٍ ثم یتوبون من قریب فاولئک یتوب اللّهُ علیهم و کان اللّه علیما حکیما ولیست التوبة للذین یعملون السیّئات حتی اذا حضر احدهم الموت قال انی تبت الان و لاالذین یموتون و هم کفار اولئک اعتدنا لهم عذابا الیما»(31)

«تنها (پذیرش) توبه کسانی بر خداست که از روی نادانی گناه کنند و آنگاه به زودی توبه نمایند خدای به اینان باز می گردد و او دانا و حکیم است و برای آن دسته که کارهای زشت انجام می دهند و در لحظه ای که مرگ آنان فرا می رسد، توبه می کنند و نیز افرادی که کافر می میرند، توبه ای نیست، برای آنان کیفری دردناک آماده نموده ایم.»

مقایسه این دو آیه، به خوبی معنای کلمه «مِنْ قَریبٍ» را روشن می کند. مقصود از "من قریب" این است که اگر پیش از مرگ توبه کنند خدای از آنان می پذیرد.

روایات متعددی نیز بر این مطلب دلالت دارد و ما تنها به نقل یکی از آنها بسنده می کنیم:

«بُکَیْر از امام باقر یا صادق ـ علیه السلام ـ نقل می کند که خدای سبحان به آدم ـ علیه السلام ـ گفت: هر کس از نسل تو گناه کند و پس از آن استغفار و توبه نماید، وی را می بخشم، آدم گفت: پروردگارا، بیشتر عنایت فرما، خدای فرمود: توبه را بر ایشان قرار دادم یا فرمود توبه را بر ایشان گسترش می دهم (توبه آنان را می پذیرم) تا زمانی که مرگشان فرا رسد، آدم گفت: پروردگارا، مرا بس است.»(32)

 

قبول نشدن توبه در آخرت

 

از مطالب گذشته روشن می شود که چرا توبه پس از مرگ و در جهان آخرت مقبول نیست؟ پاسخ آن است که چون موضوع و زمینه توبه منتفی است. شهید مرتضی مطهری در این باره بیان سودمندی دارد که در این مسئله به نقل آن بسنده می کنیم:

«اما اینکه چرا توبه انسان در دنیای دیگر قبول نیست، جواب این سوال اولاً، از همان جواب اول روشن شد، چون آن دنیا هم انسان همه چیز را معاینه کرده و می بیند. در آنجا هم وقتی که ادعای توبه می کند و می گوید: «خدایا پشیمانم»، آن اظهار پشیمانی انقلاب مقدس درونی نیست، انقلاب آزاد نیست. ثانیا، انسان همین که از این دنیا رفت ... در حکم میوه ای است که روی یک درخت بوده و ـ پس از آن که رسیده است یا به صورت کال و نیم رس ـ از درخت جدا شده و افتاده است. میوه تا روی درخت است تابع نظام درخت است. اگر رشد می کند از طریق درخت رشد می کند. اگر ماده غذایی به آن می رسد ... اگر از هوا استفاده می کند، اگر طعمش شیرین می شود، اگر رنگش تغییر می کند، به وسیله درخت است. همین که میوه از درخت افتاد، تمام امکاناتی که برای آن موجود بود از بین می رود ... انسان میوه درخت طبیعت است ... تمام امکاناتی که برای ما موجود است در طبیعت و دنیا موجود است. برای خوب شدن در دنیا امکان دارد. وسایل بد شدن و بدتر شدن هم باز در دنیا موجود است. ما که در این دنیا هستیم روی درخت طبیعت و دنیا هستیم؛ میوه این درخت هستیم،

 

این جهان همچون درخت است ای کرام ما بر آن چون میوه های نیم خام

 

تا ما روی درخت طبیعت هستیم همه امکانات برایمان هست. اگر عبادت کنیم مثل میوه ای که می رسد، رسیده می شویم. اگر گناه کنیم، مانند میوه ای که آفت زده می شود ... همه تغییرها و انقلابها و حرکتها مال این دنیا است ... همین که پا به آن دنیا گذاشتیم در هر حدود و درجه ای که هستیم، در هر مسیری که هستیم، به سوی هر چیزی که هستیم، در همان جا متوقف می شویم.»(33)

 

توبه از چند گناه

 

آیا یک توبه از چند گناه کفایت می کند یا اینکه باید از هر کدام جداگانه وبه تفصیل توبه کرد؟

میان متکلمان اسلامی در این باره اختلاف است. مناسب تر آن است که پیش از نقل و بررسی نظریه ها به تبیین بیشتر موضوع بپردازیم.

کسی که می داند گناهان متعددی دارد ممکن است یکی از سه حالت زیر را داشته باشد:

1ـ ویژگیها و نشانه های گناهان گذشته را از یاد برده است، طوری که فقط می داند گناهان متعددی مرتکب شده است و تفصیل آنها را فراموش کرده است؛

2ـ برخی از گناهان گذشته را تفصیلاً به یاد دارد، امّا مقداری از آنها را فقط اجمالاً به یاد می آورد؛

3ـ همه گناهان را به طور جداگانه و به تفصیل به یاد دارد.

در صورت اول، اجماع متکلمان اسلامی بر آن است که یک توبه اجمالی از همه گناهان کفایت می کند و همچنین در صورت دوم تا آنجا که گناهان را به اجمال به یاد دارد یک توبه از آنها لازم و کافی است.

بحث و اختلاف در صورتی است که گناهان را به طور جداگانه و مشخص به یاد دارد. آیا یک توبه اجمالی از همه گناهان کفایت می کند یا برای هر گناه توبه جداگانه ای لازم است؟ قاضی عبدالجبار، متکلم برجسته معتزلی می گوید:

«از هر گناه توبه ای لازم است و تنها یک توبه از همه آنها، کفایت نمی کند.»(34)

در برابر، متکلمان شیعی و اشعری بر این نظرند که تفصیل در توبه لازم نیست و برای همه گناهان می توان به یک توبه بسنده کرد و از سخن قاضی جواب داده اند که چنین توبه ای، معنایش این است که از همه کردارهای زشت و قبیح پشیمان گشته است و این عنوانِ «قبیح» همه گناهان وی را شامل است. از این رو اکتفا به آن مانعی ندارد.(35)

علامه مجلسی در مرآة العقول پس از طرح مسئله به محقق طوسی نسبت تردید داده است.(36) ولی قراین موجود در کلام آن فرزانه جاوید نشان دهنده آن است که ایشان ـ چونان سایر متکلمان شیعی ـ چنین توبه ای را مقبول و کافی می دانند. محشّی فاضل شرح تجرید قوشچی نیز تصریح می کند که نظر محقق طوسی قبول توبه اجمالی است.(37)

البته تردیدی در حسن و ترجیح توبه تفصیلی نیست و آنچه گذشت تنها درباره وجوب آن بود.

کلید واژگان (برچسب ها): 

منبع: 

فرهنگ جهاد > پاییز و زمستان 1382، شماره 33 و 34، صفحه 58

پاورقی ها: 

1ـ شرح المقاصد، قاضی عضدالدین ایجی، ج 5، ص 166.

2ـ القواعد الفقهیه، ج 7، ص 295.

3ـ مستمسک العروة الوثقی، ج 4، ص 4.

4ـ التنقیح، ج 7، ص 8 ـ 9.

5ـ القواعد الفقهیه، ج 7، ص 294.

6ـ توضیح المراد، ص 846.

7ـ مصباح الهدی، ج 5، ص 318.

8ـ الانوار النعمانیه، ج 3، ص 151.

9ـ سوره شوری (42) آیه 25.

10ـ سوره توبه (9) آیه 104.

11ـ مجمع البحرین، ج 2، ص 14. آیه 54 سوره انعام.

12ـ سوره نساء (4) آیه 17.

13ـ همان، آیه 110.

14ـ سوره هود (11) آیه 90.

15ـ سوره بقره (2) آیه 222.

16ـ کافی، ج 2، ص 436.

17ـ بحارالانوار، ج 6، ص 21.

18ـ مجمع البیان، ج 1، ص 201 و 443.

19ـ همان.

20ـ التبیان، ج 1، ص 170.

21ـ اوایل المقالات، ص 15.

22ـ المغنی، ج 14، ص 337، فصل فی وجوب قبول التوبة؛ ر.ک: شرح المقاصد، ج 5، ص 166.

23- شرح [فارسی] تجرید الاعتقاد، ص 590.

24- همان، ص 592.

25- کشف المراد فی شرح تجرید الاعتقاد، ص 336.

26ـ کافی، ج 2، ص 432.

27ـ همان، ص 434.

28ـ سوره مؤمن (40) آیه 84 و 84.

29ـ سوره یونس (10) آیه 90.

30ـ سوره یونس (10) آیه 91.

31ـ سوره نساء (4) آیات 17 و 18.

32ـ اصول کافی، ج 2، ص 440؛ وسائل، ج 6، ص 369؛ بحار، ج 6، ص 18 و 19.

33ـ گفتارهای معنوی، ص 140 ـ 142.

34ـ المغنی، ص 389.

35ـ کشف المراد، ص 335؛ شرح مقاصد، ص 70 و 71.

36ـ مرآة العقول، ج 11، ص 333.

37ـ شرح تجرید الاعتقاد، حاشیه ص 389.

موضوع مقالات: 

تاریخ بازیابی: 

شنبه, May 17, 2014