سرگذشت نگارش احادیث نبوی

نتایج آراء: 0

نویسنده: 

تحریم نقل حدیث

به رغم استقبال کم نظیر و شگفت انگیزی که اصحاب و یاران پیامبر صلی الله علیه و آله در ثبت و ضبط سیره و سنّت آن حضرت داشتند، ولی بعد از رحلت پیامبر، در عصر خلفای سه گانه، در اقدامی هدفمند و با تمسّک به شعار «کفانا کتاب الله» مانع این روند شدند و به بهانة این که: «حدیث» با قرآن مشتبه می­شود و یا« به جای قرآن، حدیث محور قرار می­گیرد،» از ضبط و نشر احادیث پیامبر، جلوگیری کردند.

یکی از مورخان معتبر اهل سنّت می نویسد:« وقتی ابوبکر به خلافت رسید، مردم را جمع کرد و طی سخنانی به آنان گفت:

ای مردم! شما احادیث پیامبر را نقل و در آن اختلاف می­کنید؛ به یقین نسل­های اینده، بیشتر از شما اختلاف خواهند داشت. پس کسی حق ندارد حدیثی را از رسول خدا نقل کند. هر کس از شما سؤالی کرد، بگویید: بین ما و شما، کتاب خدا کفایت می کند. پس فقط به قرآن تمسک جویید و حلال آن را حلال بدانید و حرامش را حرام شمارید».[1]

جلال الدین عبدالرحمن سیوطی، یکی دیگر از علمای سرشناس اهل سنّت در کتاب « تنویر الحوالک فی شرح موطّأ مالک» به نقل از عروة بن زبیر می­نویسد:

« عمر بن خطاب، خلیفه دوم، وقتی در مورد نگارش و جمع­آوری احادیث پیامبر با اصحاب آن حضرت مشورت کرد، همه او را به این امر مهم تشویق کردند، امّا وی همچنان در تردید بود. او یک ماه در فکر و اندیشه بود و از خداوند راه خیر طلب می­کرد. یک روز ارادة خداوند چنین تعلق گرفت و عمر گفت:«همان طوری که می­دانید، قبل از این، سخن از کتابت حدیث پیامبر می­گفتم، ولی بعد دریافتم جمعی که به دنبال این کار رفتند، کتاب خدا را فراموش کردند. سوگند به خدا ! من هرگز این کار را نخواهم کرد». به همین سبب، او از تصمیم خود مبنی بر جمع­آوری حدیث پیامبر، منصرف شد.»[2]

در نقل دیگر، باز از طریق دانشمندان اهل سنّت آمده است: عبدالله بن علا گفت: روزی از قاسم بن محمّد ( نوة خلیفه اول ) خواستم برایم حدیث بخواند و من ضبط نمایم. او در جواب گفت: به راستی در زمان خلافت خلیفه دوم چون دوباره نقل احادیث پیامبر زیاد شد، او دستور داد تمام آنها را به پیشش آوردند. آن گاه به دستور خلیفه، همة احادیث را آتش زدند، سپس عمر گفت: گفتار پیامبر در کنار قرآن به منزله دو گانه پرستی اهل کتاب و شرک است.

بدین ترتیب، قاسم به روش خلیفة دوم تمسّک کرد و مرا از شنیدن و نوشتن حدیث پیامبر بازداشت.[3]

قرظة بن کعب انصاری، یکی از اصحاب برجستة پیامبر، می­گوید: وقتی خلیفة دوم، من و عماریاسر و ... را به عنوان کارگزار از مدینه به سرزمین عراق می­فرستاد، تا منطقة «صرار» ما را بدرقه کرد. بعد گفت: ایا می دانید به چه منظوری شما را تا اینجا مشایعت کردم؟ گفتیم: حتماً قصد تکریم ما را کردی. گفت: درست است، امّا کار مهم تری هم با شما داشتم و آن، این است که باید بدانید، شما به یک شهری می­روید که مردمان آن سخت با قرآن انس گرفته­اند و همواره در منازل و مجالس قرآن زمزمه می­کنند، آوایی همانند آوای زنبور عسل از خانه­هایشان به گوش می­رسد. بنابراین، وقتی آنجا وارد شدید، با ذکر احادیث، آنها را از قرائت قرآن غافل نکنید و من، شما را در این کار حمایت خواهم کرد. قرظة در ادامه می گوید: ما نیز چنین کردیم و در مدت اقامت و مأموریت خود در عراق، مردم را به حال خویش واگذاشتیم و حدیثی از پیامبر نگفتیم.[4]، و یا وقتی از من حدیث خواستند، در جواب گفتم: خلیفه، مرا از نقل حدیث منع کرده است.[5]

یوسف بن عبدالبر، از علمای سرشناس اهل سنّت، این روایت را به سه طریق مختلف در کتاب خود آورده و همة طرق را صحیح السّند معرفی کرده است.[6]

موضوع تحریم نقل احادیث و سیره و سنّت پیامبر در عصر خلفای سه گانه، از مسلّمات تاریخ است؛ چنان که خلیفة دوم آن را طی بخشنامه­ای به طور صریح به همة استانداران و فرمانداران مناطق ابلاغ نمود. او در ادامة اجرای این سیاست، تنی چند از اصحاب و شخصیت­های سرشناس، مثل: عبدالله بن مسعود، ابودرداء و ابومسعود انصاری را به خاطر نقل احادیث پیامبر زندانی کرد[7] و تعدادی دیگر از یاران امام علی علیه السلام مانند: حجر بن عدی، رشید هجری و میثم تمّار به سبب نقل حدیث و مناقب اهل بیت: به دار مجازات آویخته شدند.

برخورد با حدیث نبوی

البته باید توجه داشت ریشة این تفکر غلط، به دوران حیات خود پیامبر اعظم برمی گردد. گاه وقتی آن حضرت موضوعی را عنوان می­کرد، عده­ای در اعتراض به پیامبر می­گفتند: این مطلب در قرآن نیست و ما نمی­توانیم به آن عمل کنیم.

در جنگ خیبر بعضی از اصحاب قصد تعرّض به اموال و ناموس یهودیان را داشتند که پیامبر، آنها را از این کار بازداشت و فرمود: مال و ناموسشان در امان است. امّا این عده به دستور او اعتنا نکردند و استدلالشان این بود که این موضوع در قرآن نیامده است. به همین دلیل، در رخدادهای گوناگون، ایاتی از قبیل: )و ما ینطق عن الهوی اٍن هو الّا وحی یوحی.([8] ، و )و ما آتیکم الّرسول فخذوه و ما نهیکم عند فانتهوا([9]. این ایات در مقابل تفکّر«کفانا کتاب الله» است این نکته را گوشزد می­کنند که علاوه بر قرآن، به گفتار پیامبر نیز باید توجه داشت.

بعد از رحلت پیامبر، این تفکر غلط به انگیزه­های سیاسی از طریق خلفای سه گانه در میان مردم نهادینه شد و این وضع، نزدیک به یک قرن ادامه پیدا کرد.

این، در حالی بود که قرآن شامل قوانین و احکام کلّی اسلام بود و در مرحلة عمل و اجرا، نیاز مبرم به مفسّر و مبینی همچون پیامبر داشت؛ مثلاً در قرآن دربارة نماز و روزه حکم کلّی )اقیموا الصّلواة ([10] و )کتب علیکم الصّیام([11] آمده است که تبیین چگونگی و جزئیات آن، بر عهدة پیامبر است. در موارد بسیار دیگر نیز احادیث پیامبر نقش تعیین کننده در تبیین ایات داشت و اصلاً قرآن با قطع نظر از سیره و سنّت پیامبر، قابل فهم و عمل نبود. به همین سبب، آن حضرت چنین وصیت کرد: «انّی تارک فیکم الثّقلین کتاب الله و عترتی». آن حضرت طبق این حدیث شریف، به امت سفارش کرد تا پس از رحلت آن حضرت، به کتاب و عترت، هر دو کنار هم تمسّک کنند.[12] منظور از «عترت و اهل بیت» همان بیان کنندگان سیره و سنّت پیامبرند که به اعتقاد شیعه، جانشینان معرفی شده آن حضرت به شمار می روند..

پیروان اهل بیت و شیعیان امام علی علیه السلام پس از رحلت پیامبر به رغم فضای اختناق، با توجه به این حدیث، همواره در کنار قرآن، به احادیث پیامبر نیز اهتمام داشتند و در حفظ و جمع­آوری سیره و سنّت پیامبر هرگز غفلت نورزیدند و در این راه، دشوار ترین شکنجه­ها، مخوف­ترین زندان­ها و رنج بدترین تبعیدگاه­ها را به جان و دل تحمل کردند، حتی جام شهادت به سر کشیدند؛ ولی لحظه­ای در نشر احادیث و جمع­آوری آن درنگ روا نداشتند و بدین ترتیب، توانستند این گوهر گران مایه و گنجینة حیات بخش را به نسل­های اینده برسانند.

جبران یک قرن محرومیت

در این میان، علما و فقهای اهل سنّت نیز از همین بینش سه خلیفه و بنی امیه پیروی می­کردند؛ و به همین دلیل، نزدیک به یک قرن از نعمت احادیث پیامبر و این منبع نور و هدایت محروم ماندند. و به دنبال خویش، امت اسلامی را نیز بی نصیب ساختند. در سال 99 هجری که عمر بن عبدالعزیز به خلافت رسید، این تحریم را شکست.[13] او طی بخشنامه­ای خطاب به ابوبکر محمد بن حزم ( فرماندار و قاضی شهر مدینه) و سایر کارگزاران در مناطق مختلف، خطر نابودی «علوم اسلامی» را گوشزد کرد و آنها را به نگارش و جمع آوری احادیث پیامبر ملزم ساخت. در پی این درخواست، در میان عالمان اهل سنّت، محمد بن مسلم بن شهاب زهری (متوفّای 125ق.) از علمای شام و حجاز، اولین کسی بود که تلاش­های بسیاری کرد و به جمع آوری احادیث نبوی اقدام ورزید. او بدین منظور، به حضور افراد دیگری که از آن حضرت حدیث شنیده و حفظ کرده بودند، رسید و با تمام توان به جمع آوری و ضبط این گونه احادیث پرداخت.[14]

بعد از وی کسانی مانند: ابن جریح در مکَه ( متوفّای 150ق.)، معمّر در یمن (متوفّای 154ق.)، اوزاعی در شام (متوفّای 157ق.)، سفیان ثوری در کوفه (متوفّای16ق.)، جریر بن عبدالحمید در ری (متوفّای 181 ق.)، ابن مبارک در خراسان (متوفّای 181ق.) ابن اسحاق و مالک در مدینه(متوفّای 179ق.) و ابن شیبه در کوفه (متوفّای 235ق.)، وارد این عرصه سرنوشت ساز شدند و کار جمع­آوری حدیث پیامبر را ادامه دادند و این حرکت را در اوایل قرن سوم هجری تقریباً به مرحلة مطلوب رساندند.[15]

البته احادیث به دور از نظم و ترتیب و تدوین خاصی بود و به علاوه، هر کدام از این افراد در ممالک اسلامی پراکنده بودند و احتمال از بین رفتن احادیث وجود داشت؛ تا اینکه محمد بن اسماعیل بخاری(256ـ94ق.) بخش عمده­ای از این احادیث را به دست آورد و آنها را به ترتیب موضوعی در یک مجموعه، تدوین و تنظیم نمود و نکتة مهم تر، اینکه احادیث صحیح و ضعیف را از هم جدا کرد. افزون به این، در اغلب مجموعه های حدیثی پیشین، احادیث پیامبر با فتاوا و نظرات صاحبان آثار در هم آمیخته بود که محمد بن اسماعیل بخاری آنها را از هم تفکیک کرد و برای اولین بار به مجموعه احادیث پیامبر صلی الله علیه و آله نظم و ترتیب منطقی داد. این کار، حدود شانزده سال به طول انجامید و بعد این مجموعة حدیثی «صحیح بخاری» نامیده شد.

سپس در تکمیل اقدامات او، شخص دیگری از عالمان اهل سنّت، به نام مسلم بن حجّاج نیشابوری(261-206ق.) وارد صحنه شد. او به مناطقی چون: حجاز، مصر، شام و عراق سفر کرد، به حضور محدّثان آن مناطق رسید و احادیث پیامبر را از آنها شنید. او حاصل این سفر تحقیقی را در مجموعه­ای به نام «صحیح مسلم» گرد آورد. پس از وی محدّثان دیگر از فرقة اهل سنّت، مانند: محمد بن یزید قزوینی، معروف به «ابن ماجه» (275-207ق.)، ابو داود سلیمان بن اشعث سجستانی (275-207ه)، محمد بن عیسی ترمذی(279-209ق.)، احمد بن شعیب نسایی(303-214ق.) مجموعه­های احادیث نبوی را با نظم و ترتیب ویژه، تحت عناوین«سنن و مسند» به رشتة تألیف درآوردند. به گفتة ابن تیمیه، مجموع احادیث منقول از پیامبر، تنها در دو مجموعة صحیح بخاری و صحیح مسلم، با قطع نظر از احادیث تکراری، در بردارنده حدود هفت هزار حدیث می­باشند.[16]

اگر چه فقها و محدّثان اهل سنّت در قرن اوّل هجری به احادیث پیامبر اعظم اهتمام نورزیدند، اما در قرن دوم و سوم توانستند تا حدودی، اشتباهات گذشته را جبران کنند و در حفظ آثار و سیره و سنت پیامبر صلی الله علیه و آله سهیم باشند.

کلید واژگان (برچسب ها): 

منبع: 

فرهنگ كوثر > زمستان 1385، شماره 68 ، صفحه 178

پاورقی ها: 

[1] . تذکرة الحفاظ، شمس الدین ذهبی، بیروت، دارالکتب العلمیه، ج 1، ص9.

[2] . ادوار فقه و کیفیت بیان آن، محمد ابراهیم جنّاتی، ص38.

[3] . الطبقات الکبری، ابن سعد، ج5، ص143.

[4] .تذکرة الحفاظ، ج 1، ص12.

[5] . جامع بیان العلم، یوسف بن عبدالبر، ریاض، دار بن جوزیه، ج2، ص998.

[6] . ر، ک: منبع پیشین.

[7] . تذکرة الحفاظ، ج 1، ص7؛ المستدرک علی الصحیحین، حاکم نیشابوری، ج1، ص 110.

[8] . نجم/3.

[9] . حشر/7.

[10] . بقره/ 43،83،110.

[11]. بقره/ 183.

[12] . سنن ترمذی، ج 5، باب 32، حدیث 3788، ص 622، سفینة البحار، ج 1، ص 132.

[13] . فتح الباری، ابن حجر عسقلانی، ج 1، ص 218، باب کتابة العلم.

[14] . صحیح البخاری ، به تحقیق عبدالعزیز بن باز، ج1، مقدمة ناشر، ص 8.

[15] . همان.

[16] . اصول کافی، کلینی ، مقدمة سید جواد مصطفوی، ص 9 ؛ الذریعه، آقا بزرگ تهرانی، ج17، ص245.

موضوع مقالات: 

تاریخ بازیابی: 

شنبه, January 18, 2014