شهادت حضرت امیر المومنین علیه السلام

نتایج آراء: 0

نویسنده: 

جریان شهادت امیرالمومنین علیه السلام

گروهى از اهل سير روايت كرده‏ اند كه چند نفر از خوارج در مكه پيرامون يك ديگر جمع شدند و در باره سران قوم به مذاكره پرداخته و آن‏ها را توبيخ و سرزنش كردند، اين جماعت در ضمن مذاكرات خود از كشته‏ شدگان نهروان يادى كرده و آنان را ستودند و براى آنها از خداوند طلب آمرزش كردند. در اين هنگام يكى از آنان گفت: كاش ما جان خود را در راه خدا مي فروختيم و خون برادران خود را كه در نهروان كشته شدند اخذ مي كرديم، و مردم را از شر اين چند نفر امام ضلال نجات مي داديم، پس از گفتار اين ناطق، عبد الرحمن بن ملجم گفت: من على بن ابى طالب را از بين خواهم برد، برك بن عبد اللَّه تميمى گفت: من هم شر معاويه را از سر مسلمين كوتاه خواهم كرد، عمرو بن بكر تميمى نيز اظهار داشت: من نيز عمرو بن عاص را خواهم كشت. بعد از اين گفتگو چنان مقرر داشتند كه در شب نوزدهم ماه رمضان بايد اين عمل انجام گيرد و هر سه نفر در يك شب از بين بروند، ابن ملجم براى انجام مقصد شوم خود از مكه بيرون شد و بطرف كوفه حركت كرد، وى موضوع را با احدى در ميان نگذاشت و نيت خبيث خود را مخفى مي كرد، يكي از روزها كه در كوفه زندگى مي كرد و منتظر موعد مقرر بود يكى از دوستان خود را ملاقات كرد در اين هنگام قطام دختر اخضر تميمى كه پدر و برادرش در نهروان كشته شده بودند در مجلس حاضر بود. قطام يكى از زيباترين زنان زمان خود بشمار مي رفت، و هنگامى كه چشمان ابن ملجم به چهره زيباى وى افتاد مفتون و شيداى وى گرديد و آتش عشقش شعله ‏ور شد، ابن ملجم از وى تقاضاى همسرى كرد قطام گفت: من در صورتى با ازدواج شما رضايت خواهم داد كه سه هزار درهم و يك خدمتكار مهريه من قرار دهى و على بن‏ ابى طالب را هم بكشى، ابن ملجم گفت: خواسته‏ هاى تو را مورد عمل قرار خواهم داد و ليكن كشتن على بن ابى طالب برايم بسيار مشكل است. قطام گفت: پيشانى علي را هدف‏گيرى كن اگر توانستى او را از بين ببرى دلم آرام خواهد گرفت و با من زندگي گوارائى خواهى داشت، و اگر چنانچه كشته شدى در نزد خداوند سرفراز و متنعم خواهى شد، ابن ملجم گفت: من فقط براى كشتن على بن ابى طالب به اين شهر آمده ‏ام و كار ديگرى در اين جا ندارم و اكنون اين خواسته تو را نيز انجام مي دهم، قطام گفت: من ديگرى را هم در اين موضوع در نظر خواهم گرفت تا در قتل علي با تو مساعدت كنند.

شب چهارشنبه نوزدهم ماه مبارك رمضان سال چهلم از هجرت ابن ملجم و رفقايش مقابل در مسجد كه امير المؤمنين عليه السّلام از آن وارد مي شد توقف كردند، اين جماعت قبل از اينكه تصميم خود را بمرحله عمل بياورند موضوع را با اشعث بن قيس نيز در ميان گذاشته بودند، و او هم با آنان موافقت كرده و براى معاونت آنها در مسجد حاضر شده بود.

حجر بن عدى كه يكى از خواص علي عليه السّلام بود شب نوزدهم در مسجد بيتوته مي كرد وى ناگهان شنيد كه اشعث به ابن ملجم مي گويد: هر چه زودتر مقصودت را عملى كن كه اينك صبح مي رسد و تو را رسوا مي سازد، حجر بن عدى از كلمات اشعث احساس خطر كرد و گفت: اى اعور او را كشتى، در اين هنگام با عجله خواست خود را به امير المؤمنين عليه السّلام برساند و جريان را به آن جناب اطلاع دهد، و ليكن ابن ملجم پيش ‏دستى كرده خود را جلو انداخت و شمشير خود را بر فرق مبارك آن حضرت فرود آورد و مردم فرياد برآوردند: امير المؤمنين كشته شد.

ابتداء شبيب بن بجره ضربتى بر علي عليه السّلام وارد آورد و ليكن شمشيرش بر طاق محراب فرود آمد و او بلافاصله از مسجد فرار كرد و به منزل پسر عمويش رفت، هنگامى كه مي خواست پارچه‏ هاى حرير را از سينه‏ اش باز كند پسر عمويش گفت: اين پارچه‏ ها چيست؟ شايد تو امير المؤمنين را كشته‏ اى وى خواست بگويد: من نكشته‏ام و ليكن از هول و دهشتى كه داشت گفت: آرى من او را كشتم، در اين هنگام پسر عمش بدون درنگ شمشيرى بر وى فرود آورد و او را كشت. و اما ابن ملجم پس از اينكه شمشيرش را بر امير المؤمنين عليه السّلام فرود آورد بلافاصله توسط مردى از همدان بنام ابو ذر دستگير شد، اين مرد همدانى قطيفه ‏اى بر روى ابن ملجم افكند و او را بر زمين انداخت و شمشيرش را از دستش گرفت و خدمت امير المؤمنين عليه السّلام آورد، و ليكن مرد سومى در ميان صفوف جماعت خود را پنهان كرد و از دست مردم رها شد. هنگامى كه ابن ملجم را در نزد علي عليه السّلام حاضر كردند فرمودند: اگر من از جهان رفتم تنها او را بكشيد، و اگر چنانچه عافيت و صحت يافتم نظر خود را در باره وى اجرا خواهم كرد، ابن ملجم گفت: به خداوند سوگند من اين شمشير را به هزار درهم خريده بودم و هزار درهم دادم تا وى را مسموم كردند، و او هرگز بر من خيانت نخواهد كرد در اين هنگام ابن ملجم را از محضر امير المؤمنين عليه السّلام بيرون كردند. مردم گوشت‏هاى ابن ملجم را با دندان ميگرفتند و ميگفتند: اى دشمن خداوند  اين چه كارى بود كه كردى؟ امت محمّد صلّى اللَّه عليه و آله را به هلاك انداختى و بهترين مردم را كشتى ابن ملجم در برابر اين پرسش ‏ها سكوت كرده و لب از لب بر نميداشت، پس از اين ابن ملجم را به زندان بردند و مردم خدمت علي عليه السّلام رسيدند و عرض كردند: يا امير المؤمنين نظر خود را در باره ابن ملجم بيان فرمائيد زيرا وى ملت را بهلاكت افكند و امت را فاسد كرد، علي عليه السّلام فرمود: اگر زنده ماندم نظر خود را در باره وى اجرا خواهم كرد و اگر از دنيا رفتم با او مانند قاتل پيغمبران رفتار كنيد، ابتداء او را بكشيد و سپس در آتش افكنده وى را بسوزانيد. پس از شهادت امير المؤمنين عليه السّلام و دفن آن حضرت ابن ملجم را حاضر كردند، حضرت مجتبى عليه السّلام امر كردند گردن او را بزنند، و سپس بدن او را در اختيار ام الهيثم دختر اسود نخعى گذاشتند و او جثه ابن ملجم را در آتش افكنده و سوزانيد.

زمان شهادت امير المؤمنين عليه السّلام‏

حضرت امير المؤمنين عليه السّلام در بيست و يكم ماه رمضان سال چهلم از هجرت در اثر ضربت ابن ملجم مرادى به شهادت رسيد، در شب نوزدهم رمضان هنگامى كه آن بزرگوار قصد اداء نماز صبح را داشتند و مردم را براى نماز دعوت مي كردند در مسجد بزرگ كوفه توسط آن شقى روسياه ضربت خوردند. عبد الرحمن بن ملجم مرادى از آغاز شب در مسجد كوفه انتظار امير المؤمنين عليه السّلام را ميكشيد و با شمشير زهر آلود خود در گوشه مسجد مخفى شده بود، پس از اينكه علي عليه السّلام مجروح شدند و فرق مباركش شكافته شد و بدنش مسموم گرديد تا شب بيست و يكم بسر بردند و در ثلث آخر شب بيست و يك جهان را وداع گفتند، علي عليه السّلام قبل از اين قضيه مردم را از وقوع آن اطلاع ميداد. در روايات وارد شده است چون ماه رمضان درآمد امير المؤمنين عليه السّلام هر شبى را در نزد يكى از فرزندان و خويشاوندان بسر مي برد، و هنگام صرف غذا بيش از سه لقمه ميل نمي فرمود خدمت آن جناب عرض كردند: چرا غذا بيشتر ميل نمي فرمائيد؟ فرمودند: ميل دارم هنگام رسيدن امر پروردگار كه در همين يكى دو شب خواهد آمد، جوفم از غذا خالى باشد، و امير المؤمنين عليه السّلام در همين شبى كه اين سخنان را ميفرمودند مورد اصابت شمشير ابن ملجم واقع شدند. اصبغ بن نباته گويد: امير المؤمنين در ماه رمضانى كه بشهادت رسيد براى ما خطبه خواند و فرمود: اينك ماه رمضان كه اول سال و بزرگ همه ماهها است فرا رسيده و شما در اين سال همگان در يك صف حج خانه خدا را بجا خواهيد آورد، نشانه اين مطلب اين است كه من در آن هنگام در ميان شما نخواهم بود، اصبغ گويد: امير المؤمنين عليه السّلام در اين هنگام از مرگ خود اطلاع ميداد و حال اينكه ما از جريان قضيه بى ‏خبر بوديم. گروهى روايت مي كنند كه علي عليه السّلام در بالاى منبر دست مبارك خود را به محاسن شريفش ميگذاشت و ميفرمود: چه كسى مانع است كه شقى‏ ترين امت اين محاسن را از خون خضاب كند. ابو صالح حنفى گويد: از امير المؤمنين عليه السّلام شنيدم مي فرمود: حضرت رسول صلى اللَّه عليه و آله را در خواب ديدم، و از ظلم و ستمى كه از امت او ديدم شكايت كردم و گريستم پيغمبر فرمود: اى علي گريه نكن، پس از اين ملتفت شدم دو نفر را در آهن بند كرده‏ اند و با سنگ هاى بزرگ بر سر آنها مي زنند و خون از آن جارى بود، ابو صالح گويد: روز بعد در هنگام برخورد با مردم شنيدم امير المؤمنين را شهيد كرده ‏اند.حسن بصرى گويد: در آن شب كه امير المؤمنين را ضربت زدند، حضرت تا هنگام صبح بيدار بود و هرگز بخواب نرفت، ام كلثوم عرض كرد: چرا در اين شب بخواب نمي روى؟ فرمودند: اگر به صبح برسم مرا خواهند كشت. در هنگام صبح ابن نباح خدمت حضرت آمدند و او را براى اداء نماز خبر كردند، امير المؤمنين عليه السّلام چند قدم بطرف مسجد آمدند و بار ديگر مراجعت نمودند،  ام كلثوم عرض كرد: جعده را امر كنيد تا براى مردم نماز بخواند، فرمود: آرى جعده را اطلاع دهيد تا اقامه نماز كند.پس از اين جريان فرمود: از مرگ فرار نتوان كرد، و از منزل بيرون شدند و بطرف مسجد آمدند، در هنگام ورود به مسجد به ابن ملجم برخورد كردند، و او از اول شب چشم بر هم نگذاشته و در انتظار ورود آن جناب بود، و در نزديك صبح بخواب رفته بود، امير المؤمنين عليه السّلام او را حركت داد و از خواب بيدار كرد و گفت: برخيز هنگام نماز است، وى از جاى خود حركت و با شمشيرى كه در دست داشت بر فرق مبارك آن جناب زد.

در حديث ديگر آمده است كه: آن حضرت در آن شب هرگز نخوابيد، و پيوسته از اطاق بيرون مي شد و به آسمان نگاه مي كرد و ميفرمود: به خداوند سوگند دروغ نمي گويم و به من دروغ هم نگفته ‏اند، و اين همان شبى است كه وعده مرگم را داده‏ اند، پس از اين به محل خوابش مراجعت مي كرد. هنگامى كه فجر طالع شد و صبح دميد با كمال قوت و صلابت از منزل بيرون شد و با خود مي فرمود: اكنون كه مرگت فرا مي رسد خود را براى آن آماده كن، از مردن هرگز جزع و بيتابى منما هر گاه مرگ نزديك شود.چون امير المؤمنين عليه السّلام از اطاق خارج شد، و در حياط خانه قرار گرفت، چند مرغابى كه در منزل بودند از آن حضرت استقبال كردند و در مقابل او فرياد كشيدند و از خروجش جلوگيرى مي نمودند، فرمود اينان را واگذاريد در دنبال اين فريادها گريه ‏ها خواهد بود، و بعد از منزل بيرون شدند و در مسجد ضربت خوردند علي عليه السّلام در هنگام شهادت شصت و سه سال از عمر شريفش گذشته بود، از اين مدت سى و سه سال را با حضرت رسول صلى اللَّه عليه و آله گذرانيدند، و در هنگام بعثت پيغمبر ده سال از عمر شريفش گذشته بود. از حبه عرنى روايت شده كه وى گفت: حضرت رسول روز دوشنبه مبعوث گرديد و علي عليه السّلام روز سه شنبه به آن جناب ايمان آورد و مدت سيزده سال در مكه و ده سال‏ هم در مدينه و سى سال و چند ماه و چند روز هم بعد از رحلت پيغمبر در اين جهان زندگى كردند. هنگامى كه امير المؤمنين عليه السّلام از دنيا رفتند حسنين عليهما السّلام طبق وصيت پدر بزرگوارشان او را غسل و كفن كردند، و جنازه شريفش را شبانه بطرف غريين واقع در نجف كوفه حمل كردند و در آنجا بخاك سپردند و محل قبرش را محو كردند. علي عليه السّلام از خبث باطن بني اميه اطلاع داشت و لذا براى اينكه نسبت بقبر او اهانت و جسارتى نشود دستور فرمود تا قبر وى را از انظار مخفى بدارند، و محل دفن آن بزرگوار هم چنان پوشيده بود تا حضرت صادق عليه السّلام در هنگام رفتن نزد ابو جعفر منصور در حيره قبر مبارك او را ظاهر ساخت.

کلید واژگان (برچسب ها): 

منابع: 

«1»زندگانى چهارده معصوم عليهم السلام / ترجمه إعلام الورى، متن، ص: 230-232

تاریخ بازیابی: 

سه‌شنبه, July 15, 2014