ماجرای ولادت امام حسن (علیه السلام)

نتایج آراء: 0

 امام حسن(ع)، در سال سوم به دنیا آمد، و مشهور آن است كه این مولود فرخنده در شب نیمه ماه رمضان-بهترین ماههاى خدا-متولد شده، و البته در این باره در كتابهاى شیعه و سنت اقوال دیگرى هم نقل شده كه خلاف مشهور است (1) .

داستان ولادت و مراسم نامگذارى
و اما داستان ولادت به گونه‏اى كه در روایات شیخ صدوق(ره)در امالى و علل و عیون اخبار الرضا(ع)و روایات دیگر محدثین شیعه و اهل سنت آمده و از امام سجاد(ع) روایت‏شده این گونه است كه فرمود:

چون فاطمه(س)فرزندش حسن را به دنیا آورد، به پدرش على(ع)عرض كرد: نامى براى او بگذار، على(ع)فرمود: من چنان نیستم كه در مورد نامگذارى او به رسول خدا پیشى گرفته و سبقت جویم.در این وقت رسول خدا(ص)بیامد، و آن كودك را در پارچه زردى پیچیده، به نزد آن حضرت بردند.حضرت فرمود: مگر من به شما نگفته بودم كه او را در پارچه زردنپیچید؟سپس آن پارچه را به كنارى افكند و پارچه سفیدى گرفته و كودك را در آن پیچید، آنگاه رو به على(ع)كرده فرمود: آیا او را نامگذارى كرده‏اى؟

عرض كرد: من در نامگذارى وى به شما پیشى نمى‏گرفتم!

رسول خدا(ص)فرمود: من هم در نامگذارى وى بر خدا سبقت نمى‏جویم!

در این وقت‏خداى تبارك و تعالى به جبرئیل وحى فرمود كه براى محمد پسرى متولد شده، به نزد وى برو و سلامش برسان و تبریك و تهنیت گوى و به وى بگو: براستى كه على نزد تو به منزله هارون است از موسى، پس او را به نام پسر هارون نام بنه!

جبرئیل از آسمان فرود آمد و از سوى خداى تعالى به وى تهنیت گفت و سپس اظهار داشت: خداى تبارك و تعالى تو را مامور كرده كه او را به نام پسر هارون نام بگذارى. رسول خدا(ص)پرسید: نام پسر هارون چیست؟عرض كرد: «شبر».فرمود: زبان من عربى است؟ عرض كرد: نامش را«حسن‏»بگذار، و رسول خدا(ص)او را حسن نامید... (2)

و در برابر این روایت، روایات دیگرى هم در كتابهاى علماى شیعه و اهل سنت آمده كه چون حسن(ع)به دنیا آمد، على(ع)او را«حرب‏»نامید، و چون رسول خدا(ص)اطلاع یافت‏به على(ع)دستور داد آن نام را به‏«حسن‏»تغییر دهد... (3)

و یا اینكه على(ع)نام این نوزاد را«حمزه‏»گذارد و چون حسین به دنیا آمد نام او را«جعفر»گذارد، و پس از آن رسول خدا(ص)على(ع)راطلبیده و به او فرمود: به من دستور داده شده كه نام این فرزند خود را تغییر دهم، سپس به على(ع)دستور داد كه نام آن دو را«حسن‏»و«حسین‏»بگذارد، و على(ع)نیز به دستور آن حضرت عمل كرد... (4)

ولى همان گونه كه صاحب كشف الغمه گفته است، این مطلب بعید به نظر مى‏رسد، و خلاف مشهور و ضعیف است، و مشهور همان است كه در روایت‏بالا ذكر شد، و باقر شریف در كتاب حیاة الحسن این گونه روایات را از موضوعات و جعلیات دانسته و دلیلهایى بر این مطلب ذكر كرده كه بهتر است‏براى اطلاع بیشتر به همان كتاب مراجعه نمایید. (5)

و در روایات بسیارى از طریق اهل سنت آمده كه این دو نام شریف‏«حسن‏»و«حسین‏»در جاهلیت‏سابقه نداشته و از نامهاى بهشتى است، و متن یكى از آن روایات كه طبرى در كتاب ذخائر العقبى روایت كرده، این گونه است كه عمران بن سلیمان گفته:

«الحسن و الحسین اسمان من اسماء اهل الجنة، ما سمیت‏بهما فى الجاهلیة‏» (6)

(حسن و حسین دو نام از نامهاى اهل بهشت است كه در زمان جاهلیت‏سابقه نداشته است.)

انجام مراسم دینى و سنتهاى مذهبى
از جمله سنتهاى اسلامى درباره نوزاد، گفتن اذان و اقامه در گوش راست و چپ اوست كه رسول خدا(ص)این سنت را درباره این نوزاد عزیز انجام داد، و پس از اینكه او را به دست آن حضرت دادند، در گوش راستش‏اذان و در گوش چپ او اقامه گفت (7) .

و نیز براى نوزاد جدید عقیقه كرد(یعنى گوسفندى براى او قربانى كرد (8) و یك ران آن را به قابله داد، و در برخى از روایات است كه این كار را در روز هفتم انجام داد (9) .

و در روایت كلینى(ره)در كافى این گونه است كه پس از عقیقه این دعا را خواند:

«...بسم الله عقیقة عن الحسن‏»

(به نام خدا این عقیقه‏اى است از حسن...)

و به دنبال آن نیز این دعا را خواند:

«اللهم عظمها بعظمه، و دمها بدمه، و شعرها بشعره، اللهم اجعله وقاءا لمحمد و آله‏» (10)

(خدایا استخوان آن در برابر استخوان این نوزاد، و گوشتش در برابر گوشت وى، و خونش در برابر خون او، و مویش در برابر موى او، خدایا آن را وسیله حفاظتى براى محمد و خاندانش قرار ده.)

و همچنین رسول خدا(ص)دستور داد موى سر نوزاد را در روز هفتم بتراشند و هم وزن آن نقره صدقه دهند، و سپس بر سر نوزاد«خلوق‏»-كه نوعى عطر مخلوط بوده-مالید، و به دنبال آن به عنوان مذمت از رسم و شیوه معمول آن زمان كه خون بر سر نوزاد مى‏مالیدند به اسماء كه راوى حدیث است فرمود: «یا اسماء الدم فعل الجاهلیة‏»

(اى اسماء مالیدن خون بر سر نوزاد از كارهاى زمان جاهلیت است!)

و در پاره‏اى از روایات اهل سنت آمده كه در روز هفتم مراسم ختنه نوزاد نیز انجام شد (11) ، ولى ظاهر روایات شیعه آن است كه از جمله مختصات ائمه دین(ع)آن بوده كه‏«مختون‏»(یعنى ختنه شده)به دنیا مى‏آمدند، جز آنكه به عنوان استحباب و سنت، صورتى (12) از این كار را انجام مى‏دادند... (13)

و از جمله سنتهاى نوزاد در اسلام تعویذ او به دعاست، یعنى براى سلامتى و حفظ او از چشم زخم و شیاطین جنى و انسى به وسیله خواندن یا نوشتن دعا او را در پناه خدا قرار داده و به خدا مى‏سپارند.

و طبق روایات بسیارى كه در كتابهاى شیعه و اهل سنت آمده، رسول خدا(ص)دو فرزند خود حسن و حسین(ع)را به این دعا تعویذ فرمود:

«اعیذ كما بكلمات الله التامة من كل شیطان وهامة و من كل عین لامة‏» (14)

(شما را پناه مى‏دهم به كلمات تامه و كامله پروردگار از هر شیطان بدخواهى و از هر چشم زخمى.)

و در روایت دیگرى است كه این گونه مى‏فرمود:

«اعیذ كما من عین العاین و نفس النافس‏» (15)

(شما را پناه مى‏دهم از چشم چشم زن، و نفس نفس زن.)

كنیه و القاب
و از جمله آداب و سنتهاى ولادت نوزاد پس از نامگذارى، تعیین كنیه‏براى اوست كه طبق حدیثى، امام باقر(ع)فرمود:

«انا لنكنى اولادنا فى صغرهم مخافة النبز ان یلحق بهم‏» (16)

(ما براى فرزندانمان در كودكى كنیه قرار مى‏دهیم، از ترس آنكه مبادا در بزرگى دچار لقبهاى ناخوشایند گردند.)

و كنیه آن حضرت بر طبق روایات بسیارى‏«ابو محمد»بوده و كنیه دیگرى نداشته است.

و اما القاب آن حضرت بدین شرح است: سبط، زكى، مجتبى، سید، تقى، طیب، ولى...

و مرحوم اربلى در كتاب كشف الغمة پس از نقل كنیه و القاب آن حضرت از روى كتابهاى اهل سنت گفته است: مشهورترین این القاب‏«تقى‏»است و بهترین و شایسته‏ترین آنها همان است كه رسول خدا(ص)او را بدان ملقب فرمود و آن‏«سید»است. (17)

 



پى ‏نوشت‏ها:
1.مستدرك حاكم، ج 3، ص 169، اسد الغابه، ج 2، ص 9، اكمال الرجال خطیب تبریزى، ص 627، حیاة الامام الحسن، ج 1، ص 59.

2.بحار الانوار، ج 43، ص 238، و به همین مضمون روایات بسیارى در كتب اهل سنت نقل شده كه بیشتر آنها در ملحقات احقاق الحق، ج 10، ص 492 به بعد ذكر شده است.

3.بحار الانوار، ج 43، ص 251، حیاة الحسن باقر شریف، ج 1، ص 63، ملحقات احقاق الحق، ج 10، صص 501-492.

4.بحار الانوار، ج 43، ص 255، ملحقات احقاق الحق، ج 10، ص 498.

5.حیاة الامام الحسن بن على، ج 1، ص 63.

6.ملحقات احقاق الحق، ج 10، ص 488 و حیاة الامام الحسن بن على، ج 1، ص 63.و در مناقب ابن شهرآشوب از عمران بن سلیمان و عمرو بن ثابت نقل كرده كه گفته‏اند: «ان الحسن و الحسین اسمان من اسامى اهل الجنة و لم یكونا فى الدنیا»

7.بحار الانوار، ج 43، ص 239، مسند احمد بن حنبل، ج 6، ص 391، صحیح ترمذى، ج 1، ص 286، صحیح ابى داود، ج 33، ص 214، احقاق الحق، ج 11، صص 8-6.

8.و در برخى از روایات شیعه و اهل سنت آمده كه دو گوسفند براى حسن(ع)و دو گوسفند براى حسین(ع)قربانى كرد، ولى روایت‏یك گوسفند مشهورتر و از نظر سند هم قوى‏تر از روایات دیگر است، چنانچه در حیاة الامام الحسن نیز بدان تصریح كرده است.

9 و 10.بحار الانوار، ج 43، صص 239 و 250 و 257.حیاة الامام، ج 1، ص 64.ملحقات احقاق الحق، ج 10، صص 17-511.

11.نور الابصار، ص 108، و ملحقات احقاق الحق، ج 10، ص 519 به نقل از مفتاح النجا بدخشى.

12.و به تعبیر روایات‏«امرار موسى‏»مى‏كرده‏اند.

13.سفینة البحار، ج 1، ص 379.

14.سفینه، ج 2، ص 287 و ملحقات احقاق الحق، ج 10، صص 520 و 524 و 527.

15.ملحقات احقاق الحق، ج 10، ص 527.

16.حیاة الامام الحسن(ع)، ج 1، ص 65.

17.بحار الانوار، ج 43، ص 255.



 


منبع :منبع:كتاب زندگانى امام حسن مجتبى علیه السلام، ص 3 تا 8
مؤلف: سید هاشم رسولى محلاتى

 

حوادث دوران كودكی

یك روز پدربزرگوارش امیرالمؤمنین ـ علیه السّلام ـ در حالیكه امام حسن ـ علیه السّلام ـ طفل بود فرمود: پسرم آیا نمی‌خواهی برای پدرت سخنرانی كنی؟ عرض كرد:
«إنّی أستحیی أن أخطُبَ وَ اَنَا أراكَ»
من خجالت می‌كشم در محضر شما صحبت كنم.
امیرالمؤمنین ـ علیه السّلام ـ از مجلس خارج شد ولی در مكانی نشست كه امام حسن او را نبیند امّا صدای فرزند دلبندش را بشنود. آنگاه حسن بن علی ـ علیه السّلام ـ از جا برخاست و در میان مردم سخن گفت: سخنی كامل، بلیغ و فصیح، «فَلمّا إنْصَرفَ جَعَل عَلِیُّ یقول:
ذرّیهً بَعْضُها مِنْ بَعْضٍ، و اللهُ سمیعٌ عَلیمُ».
پس از پایان خطبه علی ـ علیه السّلام ـ اشاره به آیه 34 سوره آل عمران كرد و كه «خداوند آدم و نوح و خاندان ابراهیم و عمران را از میان مردم جهان برگزیده، نسل ابراهیم و عمران بعض آن بعض دیگر است و خدا شنوا و داناست.»
رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله و سلّم ـ با وجود كمی سن و خردسالی امام حسن ـ علیه السّلام ـ در پیمان ثقیف، آن حضرت را گواه و شاهد قرار داد و در داستان شگفت انگیر پرهیجان مباهله كه روز بیست و چهارم ذی الحجّه اتفاق افتاد امام حسن و امام حسین و حضرت علی و فاطمه - علیهم السّلام- را بنابر حكم قطعی پروردگار همراه خویش برد.
فَمَنْ حَآجَّكَ فِیهِ مِن ‏بَعْدِ مَا جَآءَكَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعَالَوْا نَدْعُ أَبْنَآءَنَا وَأَبْنَآءَكُمْ وَنِسَآءَنَا وَنِسَآءَكُمْ وَ أَنفُسَنَا وَ أَنفُسَكُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَل لَّعْنَتَ اللَّهِ عَلَى الْكَاذِبِینَ .[11]
و هركه با وجود این عمل سوی تو آمده كه با تو مجادله كند بگو بیایید پسران و زنان و نفوس خویش بخوانیم و تضرّع كنیم آنگاه لعنت خدا را به دروغگویان كنیم.
از امام كاظم ـ علیه السّلام ـ روایت شده كه هیچكس ادعا نكرده كه پیغمبر در مباهله با نصاری غیر از علی ابن ابیطالب و فاطمه و حسن و حسین شخص دیگری (انتخاب كرده) باشد. پس تأویل «ابنائنا» حسن وحسین تأویل «نسائنا» فاطمه و تأویل «أنْفُسنا» علی بن ابیطالب ـ علیهم السّلام ـ است.[12]
ابن عباس می‌گوید: امام حسن و امام حسین ـ علیهما السّلام ـ بیمار شدند. رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله و سلّم ـ به عیادت آنها آمد و همچنین عده‌ای از بزرگان عرب. آنها گفتند یا اباالحسن برای شفای فرزندانت نذر كن، حضرت علی ـ علیه السّلام ـ به اتفاق فاطمه ـ علیها السّلام- و فضه نذر كردند كه سه روز روزه بگیرند.
برای افطار چیزی در خانه نداشتند به همین علّت حضرت علی ـ علیه السّلام ـ سه صاع جو از یك یهودی قرض گرفت و آنها را در اختیار فاطمه - علیها السّلام- گذارد. حضرت زهرا - علیها السلام- از آنها نان پخت. حضرت علی ـ علیه السّلام ـ همینكه نماز مغرب را خواند و آماده برای صرف افطار گردید، شخص مسكینی بر آنها وارد شد و از آنها خواست و سؤال كرد كه سیرش كنند، نان را در اختیار او گذاشتند در نتیجه چیزی نخوردند و با آب افطار كردند. روز دوم نیز مقداری جو گرفتند و آرد كردند و نان پختند و در اختیار حضرت علی ـ علیه السّلام ـ قرار دادند كه ناگهان یتیمی به درب خانه آمد و طلب طعام كرد. آنها نان را به او دادند و با آب افطار كردند. روز سوم نیز مثل روزهای قبل نان را پختند، شخص اسیری به درب خانه آمد نان را به او دادند و با آب افطار كردند. روز چهارم كه نذر را انجام داده بودند حضرت علی ـ علیه السّلام ـ به اتفاق امام حسن و امام حسین به محضر رسول الله ـ صلّی الله علیه و آله و سلّم ـ شرفیاب شد. وقتی ضعف را در چهره فرزندان خود دید گریه كرد و جبرئیل سوره «هَلْ اَتی» را نازل كرد. [13]
امام حسن ـ علیه السّلام ـ طفل بود كه آیه تطهیر در شأن او و جد و پدر و مادر و برادرش نازل شد. جابر بن عبدالله انصاری از قول حضرت زهرا - علیها السّلام- نقل می‌كند كه فرزندم حسن بر من وارد شد و بر من سلام كرد و گفت ای مادر سلام و درود بر تو و من جواب او را دادم. و گفتم سلام بر تو ای روشنی دیده و میوه دل من آنگاه امام حسن ـ علیه السّلام ـ گفت ای مادر بوی خوشی نزد تو استشمام می‌كنم، گویی بوی جدم رسول خداـ صلّی الله علیه و آله و سلّم ـ در زیر كساء است. پس حضرت حسن ـ علیه السّلام ـ در كنار پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله و سلّم ـ زیر كساء قرار گرفت و بر آن حضرت سلام و درود فرستاد. رسول خداـ صلّی الله علیه و آله و سلّم ـ فرمود: بر و باد سلام ای فرزندم و ای صاحب حوض من و بدین ترتیب سایر پنج تن ـ علیهم السّلام ـ در زیر كساء قرار گرفتند. جبرئیل فرود آمد و در جمع آنها حاضر شد و سلام و درود حضرت حق عزّوجل را به پیامبر رساند و گفت خداوند وحی فرستاد برای شما و فرمود:
« إنَّما یُریدُ اللهُ لِیُذهِبَ عَنْكُمُ الرَّجْسَ اَهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطَهَّرَ كُمْ تَطْهیراً»[14]
به تحقیق خداوند اراده فرمود كه برطرف نماید از شما اهل بیت پلیدی را و پاك گرداند شما را پاك گردانی كامل.


پی نوشته ها:
[11] . آل عمران 61.
[12] . صافی ص 92.
[13] . مجمع البیان ج10، ص405.
[14] . احزاب 33


منبع :كتاب: زندگانى امام حسن مجتبى عليه السلام ص 99 تا 451
مؤلف: سيد هاشم رسولى محلاتى

 امام حسن(ع)، در سال سوم به دنیا آمد، و مشهور آن است كه این مولود فرخنده در شب نیمه ماه رمضان-بهترین ماههاى خدا-متولد شده، و البته در این باره در كتابهاى شیعه و سنت اقوال دیگرى هم نقل شده كه خلاف مشهور است (1) .

داستان ولادت و مراسم نامگذارى
و اما داستان ولادت به گونه‏اى كه در روایات شیخ صدوق(ره)در امالى و علل و عیون اخبار الرضا(ع)و روایات دیگر محدثین شیعه و اهل سنت آمده و از امام سجاد(ع) روایت‏شده این گونه است كه فرمود:

چون فاطمه(س)فرزندش حسن را به دنیا آورد، به پدرش على(ع)عرض كرد: نامى براى او بگذار، على(ع)فرمود: من چنان نیستم كه در مورد نامگذارى او به رسول خدا پیشى گرفته و سبقت جویم.در این وقت رسول خدا(ص)بیامد، و آن كودك را در پارچه زردى پیچیده، به نزد آن حضرت بردند.حضرت فرمود: مگر من به شما نگفته بودم كه او را در پارچه زردنپیچید؟سپس آن پارچه را به كنارى افكند و پارچه سفیدى گرفته و كودك را در آن پیچید، آنگاه رو به على(ع)كرده فرمود: آیا او را نامگذارى كرده‏اى؟

عرض كرد: من در نامگذارى وى به شما پیشى نمى‏گرفتم!

رسول خدا(ص)فرمود: من هم در نامگذارى وى بر خدا سبقت نمى‏جویم!

در این وقت‏خداى تبارك و تعالى به جبرئیل وحى فرمود كه براى محمد پسرى متولد شده، به نزد وى برو و سلامش برسان و تبریك و تهنیت گوى و به وى بگو: براستى كه على نزد تو به منزله هارون است از موسى، پس او را به نام پسر هارون نام بنه!

جبرئیل از آسمان فرود آمد و از سوى خداى تعالى به وى تهنیت گفت و سپس اظهار داشت: خداى تبارك و تعالى تو را مامور كرده كه او را به نام پسر هارون نام بگذارى. رسول خدا(ص)پرسید: نام پسر هارون چیست؟عرض كرد: «شبر».فرمود: زبان من عربى است؟ عرض كرد: نامش را«حسن‏»بگذار، و رسول خدا(ص)او را حسن نامید... (2)

و در برابر این روایت، روایات دیگرى هم در كتابهاى علماى شیعه و اهل سنت آمده كه چون حسن(ع)به دنیا آمد، على(ع)او را«حرب‏»نامید، و چون رسول خدا(ص)اطلاع یافت‏به على(ع)دستور داد آن نام را به‏«حسن‏»تغییر دهد... (3)

و یا اینكه على(ع)نام این نوزاد را«حمزه‏»گذارد و چون حسین به دنیا آمد نام او را«جعفر»گذارد، و پس از آن رسول خدا(ص)على(ع)راطلبیده و به او فرمود: به من دستور داده شده كه نام این فرزند خود را تغییر دهم، سپس به على(ع)دستور داد كه نام آن دو را«حسن‏»و«حسین‏»بگذارد، و على(ع)نیز به دستور آن حضرت عمل كرد... (4)

ولى همان گونه كه صاحب كشف الغمه گفته است، این مطلب بعید به نظر مى‏رسد، و خلاف مشهور و ضعیف است، و مشهور همان است كه در روایت‏بالا ذكر شد، و باقر شریف در كتاب حیاة الحسن این گونه روایات را از موضوعات و جعلیات دانسته و دلیلهایى بر این مطلب ذكر كرده كه بهتر است‏براى اطلاع بیشتر به همان كتاب مراجعه نمایید. (5)

و در روایات بسیارى از طریق اهل سنت آمده كه این دو نام شریف‏«حسن‏»و«حسین‏»در جاهلیت‏سابقه نداشته و از نامهاى بهشتى است، و متن یكى از آن روایات كه طبرى در كتاب ذخائر العقبى روایت كرده، این گونه است كه عمران بن سلیمان گفته:

«الحسن و الحسین اسمان من اسماء اهل الجنة، ما سمیت‏بهما فى الجاهلیة‏» (6)

(حسن و حسین دو نام از نامهاى اهل بهشت است كه در زمان جاهلیت‏سابقه نداشته است.)

انجام مراسم دینى و سنتهاى مذهبى
از جمله سنتهاى اسلامى درباره نوزاد، گفتن اذان و اقامه در گوش راست و چپ اوست كه رسول خدا(ص)این سنت را درباره این نوزاد عزیز انجام داد، و پس از اینكه او را به دست آن حضرت دادند، در گوش راستش‏اذان و در گوش چپ او اقامه گفت (7) .

و نیز براى نوزاد جدید عقیقه كرد(یعنى گوسفندى براى او قربانى كرد (8) و یك ران آن را به قابله داد، و در برخى از روایات است كه این كار را در روز هفتم انجام داد (9) .

و در روایت كلینى(ره)در كافى این گونه است كه پس از عقیقه این دعا را خواند:

«...بسم الله عقیقة عن الحسن‏»

(به نام خدا این عقیقه‏اى است از حسن...)

و به دنبال آن نیز این دعا را خواند:

«اللهم عظمها بعظمه، و دمها بدمه، و شعرها بشعره، اللهم اجعله وقاءا لمحمد و آله‏» (10)

(خدایا استخوان آن در برابر استخوان این نوزاد، و گوشتش در برابر گوشت وى، و خونش در برابر خون او، و مویش در برابر موى او، خدایا آن را وسیله حفاظتى براى محمد و خاندانش قرار ده.)

و همچنین رسول خدا(ص)دستور داد موى سر نوزاد را در روز هفتم بتراشند و هم وزن آن نقره صدقه دهند، و سپس بر سر نوزاد«خلوق‏»-كه نوعى عطر مخلوط بوده-مالید، و به دنبال آن به عنوان مذمت از رسم و شیوه معمول آن زمان كه خون بر سر نوزاد مى‏مالیدند به اسماء كه راوى حدیث است فرمود: «یا اسماء الدم فعل الجاهلیة‏»

(اى اسماء مالیدن خون بر سر نوزاد از كارهاى زمان جاهلیت است!)

و در پاره‏اى از روایات اهل سنت آمده كه در روز هفتم مراسم ختنه نوزاد نیز انجام شد (11) ، ولى ظاهر روایات شیعه آن است كه از جمله مختصات ائمه دین(ع)آن بوده كه‏«مختون‏»(یعنى ختنه شده)به دنیا مى‏آمدند، جز آنكه به عنوان استحباب و سنت، صورتى (12) از این كار را انجام مى‏دادند... (13)

و از جمله سنتهاى نوزاد در اسلام تعویذ او به دعاست، یعنى براى سلامتى و حفظ او از چشم زخم و شیاطین جنى و انسى به وسیله خواندن یا نوشتن دعا او را در پناه خدا قرار داده و به خدا مى‏سپارند.

و طبق روایات بسیارى كه در كتابهاى شیعه و اهل سنت آمده، رسول خدا(ص)دو فرزند خود حسن و حسین(ع)را به این دعا تعویذ فرمود:

«اعیذ كما بكلمات الله التامة من كل شیطان وهامة و من كل عین لامة‏» (14)

(شما را پناه مى‏دهم به كلمات تامه و كامله پروردگار از هر شیطان بدخواهى و از هر چشم زخمى.)

و در روایت دیگرى است كه این گونه مى‏فرمود:

«اعیذ كما من عین العاین و نفس النافس‏» (15)

(شما را پناه مى‏دهم از چشم چشم زن، و نفس نفس زن.)

كنیه و القاب
و از جمله آداب و سنتهاى ولادت نوزاد پس از نامگذارى، تعیین كنیه‏براى اوست كه طبق حدیثى، امام باقر(ع)فرمود:

«انا لنكنى اولادنا فى صغرهم مخافة النبز ان یلحق بهم‏» (16)

(ما براى فرزندانمان در كودكى كنیه قرار مى‏دهیم، از ترس آنكه مبادا در بزرگى دچار لقبهاى ناخوشایند گردند.)

و كنیه آن حضرت بر طبق روایات بسیارى‏«ابو محمد»بوده و كنیه دیگرى نداشته است.

و اما القاب آن حضرت بدین شرح است: سبط، زكى، مجتبى، سید، تقى، طیب، ولى...

و مرحوم اربلى در كتاب كشف الغمة پس از نقل كنیه و القاب آن حضرت از روى كتابهاى اهل سنت گفته است: مشهورترین این القاب‏«تقى‏»است و بهترین و شایسته‏ترین آنها همان است كه رسول خدا(ص)او را بدان ملقب فرمود و آن‏«سید»است. (17)

 



پى ‏نوشت‏ها:
1.مستدرك حاكم، ج 3، ص 169، اسد الغابه، ج 2، ص 9، اكمال الرجال خطیب تبریزى، ص 627، حیاة الامام الحسن، ج 1، ص 59.

2.بحار الانوار، ج 43، ص 238، و به همین مضمون روایات بسیارى در كتب اهل سنت نقل شده كه بیشتر آنها در ملحقات احقاق الحق، ج 10، ص 492 به بعد ذكر شده است.

3.بحار الانوار، ج 43، ص 251، حیاة الحسن باقر شریف، ج 1، ص 63، ملحقات احقاق الحق، ج 10، صص 501-492.

4.بحار الانوار، ج 43، ص 255، ملحقات احقاق الحق، ج 10، ص 498.

5.حیاة الامام الحسن بن على، ج 1، ص 63.

6.ملحقات احقاق الحق، ج 10، ص 488 و حیاة الامام الحسن بن على، ج 1، ص 63.و در مناقب ابن شهرآشوب از عمران بن سلیمان و عمرو بن ثابت نقل كرده كه گفته‏اند: «ان الحسن و الحسین اسمان من اسامى اهل الجنة و لم یكونا فى الدنیا»

7.بحار الانوار، ج 43، ص 239، مسند احمد بن حنبل، ج 6، ص 391، صحیح ترمذى، ج 1، ص 286، صحیح ابى داود، ج 33، ص 214، احقاق الحق، ج 11، صص 8-6.

8.و در برخى از روایات شیعه و اهل سنت آمده كه دو گوسفند براى حسن(ع)و دو گوسفند براى حسین(ع)قربانى كرد، ولى روایت‏یك گوسفند مشهورتر و از نظر سند هم قوى‏تر از روایات دیگر است، چنانچه در حیاة الامام الحسن نیز بدان تصریح كرده است.

9 و 10.بحار الانوار، ج 43، صص 239 و 250 و 257.حیاة الامام، ج 1، ص 64.ملحقات احقاق الحق، ج 10، صص 17-511.

11.نور الابصار، ص 108، و ملحقات احقاق الحق، ج 10، ص 519 به نقل از مفتاح النجا بدخشى.

12.و به تعبیر روایات‏«امرار موسى‏»مى‏كرده‏اند.

13.سفینة البحار، ج 1، ص 379.

14.سفینه، ج 2، ص 287 و ملحقات احقاق الحق، ج 10، صص 520 و 524 و 527.

15.ملحقات احقاق الحق، ج 10، ص 527.

16.حیاة الامام الحسن(ع)، ج 1، ص 65.

17.بحار الانوار، ج 43، ص 255.



 


منبع :منبع:كتاب زندگانى امام حسن مجتبى علیه السلام، ص 3 تا 8
مؤلف: سید هاشم رسولى محلاتى

 

حوادث دوران كودكی

یك روز پدربزرگوارش امیرالمؤمنین ـ علیه السّلام ـ در حالیكه امام حسن ـ علیه السّلام ـ طفل بود فرمود: پسرم آیا نمی‌خواهی برای پدرت سخنرانی كنی؟ عرض كرد:
«إنّی أستحیی أن أخطُبَ وَ اَنَا أراكَ»
من خجالت می‌كشم در محضر شما صحبت كنم.
امیرالمؤمنین ـ علیه السّلام ـ از مجلس خارج شد ولی در مكانی نشست كه امام حسن او را نبیند امّا صدای فرزند دلبندش را بشنود. آنگاه حسن بن علی ـ علیه السّلام ـ از جا برخاست و در میان مردم سخن گفت: سخنی كامل، بلیغ و فصیح، «فَلمّا إنْصَرفَ جَعَل عَلِیُّ یقول:
ذرّیهً بَعْضُها مِنْ بَعْضٍ، و اللهُ سمیعٌ عَلیمُ».
پس از پایان خطبه علی ـ علیه السّلام ـ اشاره به آیه 34 سوره آل عمران كرد و كه «خداوند آدم و نوح و خاندان ابراهیم و عمران را از میان مردم جهان برگزیده، نسل ابراهیم و عمران بعض آن بعض دیگر است و خدا شنوا و داناست.»
رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله و سلّم ـ با وجود كمی سن و خردسالی امام حسن ـ علیه السّلام ـ در پیمان ثقیف، آن حضرت را گواه و شاهد قرار داد و در داستان شگفت انگیر پرهیجان مباهله كه روز بیست و چهارم ذی الحجّه اتفاق افتاد امام حسن و امام حسین و حضرت علی و فاطمه - علیهم السّلام- را بنابر حكم قطعی پروردگار همراه خویش برد.
فَمَنْ حَآجَّكَ فِیهِ مِن ‏بَعْدِ مَا جَآءَكَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعَالَوْا نَدْعُ أَبْنَآءَنَا وَأَبْنَآءَكُمْ وَنِسَآءَنَا وَنِسَآءَكُمْ وَ أَنفُسَنَا وَ أَنفُسَكُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَل لَّعْنَتَ اللَّهِ عَلَى الْكَاذِبِینَ .[11]
و هركه با وجود این عمل سوی تو آمده كه با تو مجادله كند بگو بیایید پسران و زنان و نفوس خویش بخوانیم و تضرّع كنیم آنگاه لعنت خدا را به دروغگویان كنیم.
از امام كاظم ـ علیه السّلام ـ روایت شده كه هیچكس ادعا نكرده كه پیغمبر در مباهله با نصاری غیر از علی ابن ابیطالب و فاطمه و حسن و حسین شخص دیگری (انتخاب كرده) باشد. پس تأویل «ابنائنا» حسن وحسین تأویل «نسائنا» فاطمه و تأویل «أنْفُسنا» علی بن ابیطالب ـ علیهم السّلام ـ است.[12]
ابن عباس می‌گوید: امام حسن و امام حسین ـ علیهما السّلام ـ بیمار شدند. رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله و سلّم ـ به عیادت آنها آمد و همچنین عده‌ای از بزرگان عرب. آنها گفتند یا اباالحسن برای شفای فرزندانت نذر كن، حضرت علی ـ علیه السّلام ـ به اتفاق فاطمه ـ علیها السّلام- و فضه نذر كردند كه سه روز روزه بگیرند.
برای افطار چیزی در خانه نداشتند به همین علّت حضرت علی ـ علیه السّلام ـ سه صاع جو از یك یهودی قرض گرفت و آنها را در اختیار فاطمه - علیها السّلام- گذارد. حضرت زهرا - علیها السلام- از آنها نان پخت. حضرت علی ـ علیه السّلام ـ همینكه نماز مغرب را خواند و آماده برای صرف افطار گردید، شخص مسكینی بر آنها وارد شد و از آنها خواست و سؤال كرد كه سیرش كنند، نان را در اختیار او گذاشتند در نتیجه چیزی نخوردند و با آب افطار كردند. روز دوم نیز مقداری جو گرفتند و آرد كردند و نان پختند و در اختیار حضرت علی ـ علیه السّلام ـ قرار دادند كه ناگهان یتیمی به درب خانه آمد و طلب طعام كرد. آنها نان را به او دادند و با آب افطار كردند. روز سوم نیز مثل روزهای قبل نان را پختند، شخص اسیری به درب خانه آمد نان را به او دادند و با آب افطار كردند. روز چهارم كه نذر را انجام داده بودند حضرت علی ـ علیه السّلام ـ به اتفاق امام حسن و امام حسین به محضر رسول الله ـ صلّی الله علیه و آله و سلّم ـ شرفیاب شد. وقتی ضعف را در چهره فرزندان خود دید گریه كرد و جبرئیل سوره «هَلْ اَتی» را نازل كرد. [13]
امام حسن ـ علیه السّلام ـ طفل بود كه آیه تطهیر در شأن او و جد و پدر و مادر و برادرش نازل شد. جابر بن عبدالله انصاری از قول حضرت زهرا - علیها السّلام- نقل می‌كند كه فرزندم حسن بر من وارد شد و بر من سلام كرد و گفت ای مادر سلام و درود بر تو و من جواب او را دادم. و گفتم سلام بر تو ای روشنی دیده و میوه دل من آنگاه امام حسن ـ علیه السّلام ـ گفت ای مادر بوی خوشی نزد تو استشمام می‌كنم، گویی بوی جدم رسول خداـ صلّی الله علیه و آله و سلّم ـ در زیر كساء است. پس حضرت حسن ـ علیه السّلام ـ در كنار پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله و سلّم ـ زیر كساء قرار گرفت و بر آن حضرت سلام و درود فرستاد. رسول خداـ صلّی الله علیه و آله و سلّم ـ فرمود: بر و باد سلام ای فرزندم و ای صاحب حوض من و بدین ترتیب سایر پنج تن ـ علیهم السّلام ـ در زیر كساء قرار گرفتند. جبرئیل فرود آمد و در جمع آنها حاضر شد و سلام و درود حضرت حق عزّوجل را به پیامبر رساند و گفت خداوند وحی فرستاد برای شما و فرمود:
« إنَّما یُریدُ اللهُ لِیُذهِبَ عَنْكُمُ الرَّجْسَ اَهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطَهَّرَ كُمْ تَطْهیراً»[14]
به تحقیق خداوند اراده فرمود كه برطرف نماید از شما اهل بیت پلیدی را و پاك گرداند شما را پاك گردانی كامل.


 


 

کلید واژگان (برچسب ها): 

منبع: 

منبع :كتاب: زندگانى امام حسن مجتبى عليه السلام ص 99 تا 451 مؤلف: سيد هاشم رسولى محلاتى

پاورقی ها: 

[11] . آل عمران 61.
[12] . صافی ص 92.
[13] . مجمع البیان ج10، ص405.
[14] . احزاب 33

تاریخ بازیابی: 

پنج‌شنبه, July 10, 2014