نسب و تبارشناسی حضرت خدیجه

نتایج آراء: 0

نویسنده: 

نسب خديجه، بانوي طاهره


خداوند پاک اين بانوي محترم را انتخاب کرد تا همسري براي والاترين انسان سرورمان محمد صلي الله عليه و آله و سلم باشد، و براي اين زن، اصيل ترين پدران و مادران را برگزيد و آن محيط را براي رشد او پسنديد؛ بنابراين خديجه، هديه اي برآمده از يک نژاد و محيط ارزشمند، با اصل و نسب ريشه داري است. خداوند او را انتخاب نمود و او را براي پيامبر پروراند، و تمام عواملي که در طول زمان او را دربر گرفته بودند و نيز عوامل گوناگون و گسترده ي مکاني، با ويژگي هاي مشخص خود در شکل گيري شخصيت او موثر بودند.  
ترديدي وجود ندارد که قوم عرب بيش تر از بقيه اقوام به نسب اهميت مي دهند و تأکيد زيادي به حفظ و يادآوري آن دارند تا به اصالت خود افتخار کنند و به وسيله دايي هاي خود فخرفروشي کنند و پس از آن توجه فراواني به نسب مادران دارند، هر چند که اين نسب ها ريشه ي دوري داشته باشد. نسب شناسي نزد قوم عرب يک علم به شمار مي آمد و حافظان به اين کار اهتمام مي ورزيدند. از جمله ي مشهورترين نسب شناسان مکه در دوره ي رسالت، ابوبکر صديق و جبير بن مطعم بن عدي بودند. اگر قبل از اسلام نگارش رواج داشت امروزه مي توانستيم به قدري از داستان ها و افتخارات اين قوم که چندين جلد را تشکيل مي داد، بخوانيم که باعث غرور تاريخ شود. متأسفانه عصر نگارش به تأخير افتاد و علم روايت و نقل باقي ماند و به وسيله ي حافظان مطمئن نسب نامه هاي صحيح را براي ما حفظ نمود و به نسب هايي که در آن ها شک و ترديدي وجود دارد اشاره کرده است. از آن جايي که قريش از اصيل ترين قبيله هاي عرب است، نسب نامه ي آن به گونه ي بسيار بي نظير نگه داري شده است. 
در روايت آمده است که رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم تا «عدنان» خود را نسبت داده است و درباره ي نسبش پس از «عدنان» فرموده اند: (کذب النسابون): [1]  «نسب شناسان دروغ گفته اند.»  
و در اين باره حديثي از ايشان روايت کرده اند که: «لا ترفعوني فوق عدنان أو لا تجاوزوا معد بن عدنان... و قرأ (و قروناً بين ذلک کثيراً): [2]  «[نسب] من را از عدنان بالاتر نبريد يا از معد پسرعدنان عبور نکنيد... و اين بخش از آيه ي 38 سوره ي فرقان را تلاوت فرمودند: (و قرن هاي زيادي بين آنها وجود دارد).»  
هنگامي که به شجره نامه ي ارزشمندي که حضرت خديجه جزيي از آن است، بنگريم درمي يابيم که آن دربرگيرنده ي بهترين افردي است که به اصالت و آراستگي ظاهر و باطن مشهورند. سلسله نسب ايشان طبق تمامي منابع چنين است: خديجه بنت خويلد بن اسد بن عبدالعزي بن قصي بن کلاب....  
با اين حساب نسب اين بانوي گرامي با رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم در جدشان، «قصي بن کلاب»، به هم مي رسد.  
قصي از بزرگترين رهبران مکه در طول دوره ي پيش از اسلام به شمار مي آيد.  
پدرش «کلاب بن مره» زماني که قصي از شير گرفته شده بود او را به همراه برادرش «زهره» ترک کرد و از دنيا رفت. مادرشان «فاطمه بنت سعد ازديه» با «ربيعه بن حرام عذري» ازدواج کرد، ربيعه او را به سرزمين خودش برد فاطمه «قصي» را با خود برد و «زهره» را که در زمان وفات پدرش، مردي شده بود در مکه رها کرد.
قصي بيگانه وار در قبيله ي بني عذره بزرگ شد و فقط مي دانست که او پسر «ربيعه»، همسر مادرش مي باشد، تا اين که به مردي از قبيله ي «قضاعه» ناسزا  گفت و آن مرد به او طعنه زد که او خود را به قبيله ي بني عذره چسبانده است و با آنها اصالت و پيوندي ندارد. قصي براي آگاهي يافتن از اين موضوع، نزد مادرش رفت. مادرش به او گفت: آن مرد راست گفته است، تو از اين قبيله نيستي، ولي قبيله ي تو خيلي بهتر از قبيله اوست و پدران تو شريف تر از پدران او هستند؛ تو قريشي هستي و «زهره» برادر توست و پسرعموهايت در مکه زندگي مي کنند و آنها همسايگان خانه ي خدا هستند.
قصي در حالي که مردي بلند همت شده بود به مکه بازگشت، و متوجه شد که دو قبيله ي «خزاعه» و «بکر» اختيار امور خانه ي خدا را در دست دارند. در آن زمان نيز خدمت به کعبه و سرپرستي کارهاي آن، شرافتي بود که همه براي به دست آوردن آن با يکديگر رقابت مي کردند. قصي ملاحظه کرد که براي سرپرستي کعبه سزاوارتر از قوم هاي خزاعه و بکر است. به اين دليل که قريشي است و قريش فرزند خالص اسماعيل است.
جنگ سختي به رهبري قصي بين قريش و هم پيمانانشان با خزاعه و بکر درگرفت و در نهايت مجبور شدند که با هم صلح کنند و به قضاوت تن دردهند. آنها «يعمر بن عوف» را به عنوان قاضي انتخاب کردند و حکم او نيز اين بود که قصي براي سرپرستي امور مکه و خانه ي خدا سزاوارتر و برحق تر از خزاعه است.  
پس از آن قريش، حتي همه ي مکه با «قصي» عهد جديدي بستند که بزرگي هاي خزاعه و جرهم در برابر آن کمرنگ مي نمود.
قصي به نسبت گذشته، وظايف ديني بيش تري را اضافه کرد و اموري مانند پرده داري، آب دادن به حجاج و جمع آوري هدايا و مجلس شورا و پرچم داري را يک جا خود به دست گرفت. قصي مجلس شورا (دارالندوه) را تأسيس کرد و درب ورودي آن را در طرف کعبه قرار داد، قريش در اين محل جمع مي شدند و در مورد کارهاي خود مشورت مي کردند و تصميم مي گرفتند. پرچم مکه در اين محل نصب شده بود و تمام عروسي ها در آن جا صورت مي گرفت، همچنين مراسم پوشيدن لباس زره براي بچه هاي کوچک در اين محل انجام مي شد، در  اين مراسم کودک به سني رسيده بود که شايستگي پوشيدن زره را داشت. مردم به اين دليل که قصي امور قريش را يک جا جمع کرده بود به او «پيوند دهنده» مي گفتند. مردم مکه به او احترام مي گذاشتند و قريش با تمام قدرت از او حمايت مي کرد و اعتراف داشت که او رهبري است که کسي توانايي رقابت با او را ندارد. پس از وفات او آن مسئوليتهاي ديني در بين فرزندانش تقسيم شد و تا زمان ظهور اسلام ادامه داشت.
اما پدر خديجه رضي الله عنها، خويلد بن اسد، از نظر نسب، شرف و منزلت در ميان قريش در بالاترين مرتبه قرار داشت. او که از بزرگان و سرشناسان قريش بود، به خاطر شرافت، کهنسالي و نيز به دليل کارهايي که انجام داده بود از جمله پيش کسوتان قريش به شمار مي آمد.  
از چيزهايي که درباره ي او نقل مي شود اين است که او در برابر آخرين بازمانده ي پادشاهان يمن قرار گرفت و از تصميم اين پادشاه که بردن سنگ «حجر الاسود» به يمن بود، جلوگيري کرد. خويلد از دوستان عبدالمطلب جد پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم بود. مورخان مي گويند که او از جمله گروهي بود که با رهبري عبدالمطلب به يمن رفت تا به «سيف بن ذي يزن» به خاطر پيروزي اش بر حبشه و راندن آنها از سرزمينش تبريک بگويند.
نام مادر خديجه رضي الله عنها، فاطمه بنت زائده است. و نسب او به «عامر بن لؤي» مي رسد و مادربزرگ او «هاله بنت عبدمناف» است که به «لؤي بن غالب» مي رسد. بنابراين والدين خديجه از اصيل ترين و ريشه دارترين خانواده هاي قريش به شمار مي آيند.  
خديجه در جد سومش عبدمناف به پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم مي رسد، و همان گونه که «حافظ بن حجر» گفته است: «از لحاظ نسبي، خديجه نزديک ترين نسب را با پيامبر دارد، و پيامبر از بين خاندان قصي پس از خديجه فقط با «ام حبيبه» ازدواج کرد»  
عموي خديجه «عمر بن اسد» پس از اين که پدر خديجه در جنگ «فجار» کشته شد، فرمانده و رهبر قومش بود.
خواهر خديجه «هاله بنت خويلد» شوهرش «ربيع بن عبدالعزي بن عبد شمس بن عبد مناف» بود.  
و پسر خواهر خديجه «ابوالعاص بن ربيع» با زينب دختر خديجه و فرزند رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم ازدواج کرد، او ملقب به «امين» بود و درباره ي اسم او اختلاف نظر وجود دارد؛ گفته شده که اسم او لقيط و يا زبير و... است، او از جمله معدود اشخاص مهم مکه بود.
برادرزاده ي خديجه «حکيم بن حزام بن خويلد» است. مادر او «صفيه» است و گفته شده مادرش «فاخته» است و يا اين که زينب بنت زهير بن حارث بن بن اسد بن عبدالعزي مادرش بوده است. حزام و خويلد که پدر و پدربزرگ حکيم بودند در جنگ «فجار» کشته شدند. گفته مي شود که حکيم در داخل کعبه به دنيا آمد. او از بزرگان قريش بوده و پيش از بعثت، با پيامبر دوستي داشت. او از رخدادها و شجره نامه ها خبر داشت. فردي عاقل، وارسته و محترم بود. مسلمان شد و اين افتخار را پيدا کرد که از صحابه ي رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم باشد و از ايشان حديث روايت کند. او سرپرستي کعبه را به دست آورد. معلوم است که حکيم بن حزام اسدي اين مسئوليت را به وسيله ي قصي به دست آورد، زماني که قصي ديد بزرگ ترين فرزندش «عبدالدار» صلاحيت اين کار را ندارد و به نسبت بقيه برادرانش همت کمتري دارد و انسان ضعيفي است او را گرامي داشت، و مسئوليت پنج وظيفه ي مهم يعني پرده داري کعبه، آب دادن به حجاج، سرپرستي کعبه، پرچم داري و مجلس شورا بر عهده ي «حکيم بن حزام» قرار داد تا آنها را اداره نمايد و برادران عبدالدار را بر مسئوليت خود ثابت نگه داشت. ولي زماني که فرزندان عبدمناف به قدرت رسيدند تصميم گرفتند که با زور اين وظايف مهم را از فرزندان عبدالدار بگيرند. به همين منظور با چهار قبيله ي اصيل قريش به نام هاي: تيم، زهره، بنوأسد و بنو حارث که با اسم «مطيبين» شناخته مي شدند، هم پيمان شدند؛ در مقابل فرزندان عبدالدار نيز با قبيله هاي مهمي مانند: هصيص، مخزوم، بنوعدي و بنوعامر بن لؤي پيمان بستند، و اما حکيم بن حزام مجلس شورا (دارالندوه) به  
وسيله ي خريدن آن از فرزندان عبدالدار و فروختن آن به معاويه به او برگشت.[3]  براي اثبات شرف و بزرگي اش اين فرموده ي پيامبر به او کافي است: (أسلمت علي ما أسلفت من خير): «بنا بر سابقه ي خيري که داشتي مسلمان شدي.»  
و پسر عموي خديجه «ورقة بن نوفل بن أسد بن عبدالعزي بن قصي» است. او از پرستش بت ها بيزار بود و براي يافتن دين واقعي مسافرت هاي مختلفي داشت، کتاب ها را مطالعه مي کرد و خديجه رضي الله عنها درباره ي پيامبراز او سئوال مي کرد، ورقه نيز به او مي گفت: من مطمئنم که او پيامبر اين امت است که موسي و عيسي مژده ي او را داده اند. گفته اند که ورقه در اين باره شعري سروده که قسمتي از آن چنين است:  
 
هذي خديجه تأتيني لاخبرها  
و ما لنا بخفي الغيب من خبر  
 
بأن احمد يأتيه فيخبره
جبريل أنک مبعوث الي البشر
 
فقلت عل الذي ترجين ينجزه
له الاله فرجي الخير و انتظري  
 
«خديجه به نزد من مي آيد تا او را خبردار سازم، در حالي که ما از راز پنهان باخبر نيستيم؛  
تا اين خبر را به او بدهم که جبرئيل نزد محمد مي آيد و به او خبر مي دهد که تو براي [هدايت] بشريت برانگيخته شده اي؛  
پس به او گفتم چه بسا کسي که به او اميد بسته اي خداوند [پيامبري] او را محقق سازد، بنابراين به خير و نيکي اميد داشته باش و صبر کن.»
 

ابن عدي در کتاب «الکامل» حديثي از طريق اسماعيل بن مجالد از پدرش از شعبي از جابر نقل مي کند که پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم فرموده اند: (رأيت ورقة في بطان الجنة عليه سندس): «ورقه را در وسط بهشت ديدم در حالي که ابريشمي نازکي به تن داشت.» برادرزاده ي خديجه «زبير بن عوام بن خويلد بن أسد بن عبدالعزي بن قصي» است. او حواري و ياور پيامبر بود، و مادرش صفيه بنت عبدالمطلب، عمه ي پيامبر است. زبير يکي از ده نفري است که پيامبر به آنها بشارت بهشت داده است؛ در وصيت نامه ي عمربن خطاب، او يکي از اعضاي شش نفره ي شورا بود. در دوازده سالگي مسلمان شد و دو هجرت داشت. اولين مردي است که در راه خدا شمشير زد،[4]  و در جنگ بدر با يک عمامه ي زرد مشخص بود؛ [5]  پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم فرمودند: (إن الملائکة نزلت علي سيماء الزبير): «فرشتگان در شکل زبير نازل شده اند.» و در جنگ بني قريظه درباره ي او فرمودند: (إن لکل نبي حوارياً و إن حواري الزبير):[6]  «هر پيامبري يک ياور دارد و زبير ياور من است.»  
آري، خديجه دختر خويلد چنين شخصيتي دارد و شجره نامه ي پاک و ارجمند او اين است و از اين اصالت معتبر برخوردار است، او با گرامي ترين اصل و نسب با پيامبر پيوند خورد و از خانداني بود که پشت در پشت هم داشتند، آنها شاخه ها و بخش هايي وارسته از درختي پاک اند که ريشه اش استوار است و شاخه هايش سر در آسمان دارند. خداوند از همگي آنان خشنود باد!  (1)
 

 

شخصيت و جايگاه‏ حضرت خدیجه

مردم مکه حضرت خديجه را مي‏شناختند و او نزد قريش از جايگاه بلندي برخودار بود و بانويي شريف، ثروت‏مند، بازرگان و تاجر [7] ، خردمند، آگاه و باهوش زمان خود به شمار مي‏رفت. [8]  خداوند به او خير و کرامت بخشيد و از اين رو، در حسب و نسب نيز از برترين افراد دوره خود شمرده مي‏شد. [9]  وي نخستين زني بود که به رسول خدا (ص) ايمان آورد [10]  و پشت سر آن حضرت در مسجدالحرام نماز خواند [11]  و بعدها «ام المؤمنين» [12]  لقب گرفت و از اين‏ افتخار بزرگ برخوردار شد و اين لقب براي او جاودانه ماند. حضرت خديجه (س) را (در کنار حضرت مريم (س) و حضرت فاطمه (س)) از بهترين زنان دنيا [13]  شمرده‏اند. رسول خدا (ص) فرمود: «خير نسائها، مريم بنت عمران و خديجة بنت خويلد [14]  و فاطمة بنت محمد». [15]  وي از برگزيدگان زنان نزد خداوند [16]  و برترين زنان بهشت به شمار آمده است. [17]  رسول خدا (ص) در اين‏باره فرمود: «سيدة نساء اهل الجنة، مريم بنت عمران، ثم فاطمة، ثم خديجة، ثم آسية امرأة فرعون». [18]  به هر روي، کسي به سيده قريش ملقب مي‏شود که از کمال انساني برخوردار باشد و ثروت و مال صفات پسنديده او را از ميان نبرد. پي‏آمد چنين خصالي، بهره‏مندي از روحي پاک و بزرگ است. خديجه نخستين زني بود که رسول خدا (ص) با او ازدواج کرد. [19]  مقام حضرت خديجه به قدري والا بود که هنگام فرود آمدن جبرئيل بر رسول خدا (ص)، نزد آن حضرت بودو جبرئيل سلام خداوند را به خديجه رساند و او اين سلام را پاسخ گفت [20} :

ان جبرئيل (ع) أتي رسول الله (ص) فقال: اقري خديجة السلام من ربها، فقال رسول الله (ص): يا خديجة! هذا جبرئيل يقرئک السلام من ربک، فقالت خديجة: الله السلام و منه السلام وعلي جبرئيل السلام.

جبرئيل نزد رسول خدا (ص) آمد و فرمود از طرف خداوند به خديجه سلام مي‏رسانم. آن حضرت فرمود: اي خديجه! اين جبرئيل است که از طرف خداوند سلام مي‏رساند. خديجه فرمود: خداوند- تعالي- خود سلام است، سلام از اوست و بر جبرئيل نيز سلام باد.

اين روايت و رواياتي مانند آن از رسول خدا (ص)، بر برخورداري خديجه از شخصيتي والا و عظمت‏روحي آن بانوي بزرگوار دلالت مي‏کند.

کنيه خديجه «ابوهند» بود [21]  و در دوران جاهليت به سبب طهارت و پاکي روح و جسمش، او را «طاهره» مي‏خواندند [22]  اين لقب نيز فضيلت، پاک‏دامني و درستي او را در کارهايش نشان مي‏دهد. او هرگز با زنان شهوت‏ران ننشست و هميشه براثر بهره‏مندي‏اش از آن روح پاک و بلند، از اين زنان بيزاري مي‏جست و با آنان سخن نمي‏گفت.

گفته‏اند که او پانزده سال پيش از حادثه عام الفيل زاده شد [23]  و در سال دهم بعثت درگذشت و آن سال، «عام الحزن» خوانده شد. [24]  

 

کلید واژگان (برچسب ها): 

منابع: 

(1)ام المومنين خديجه بنت خويلد بانويي در قلب مصطفي-مؤلف: دکتر محمد عبده يماني-مترجم: محمد ابراهيمي- ناشر: ايلاف
نوبت چاپ: اول- تاريخ چاپ: فروردين 1389 ش-چاپ: فخر ايران- شمارگان: 2000 نسخه

(2)زنان اسوه (جلد چهارم) خديجه همسر گرامي رسول خدا-مؤلف: حسين مرادي نسب

 

پاورقی ها: 

 [1] روايت ابن سعد در کتاب «الطبقات» از ابن عباس ج 1، ص 56، «جامع الصغير» سيوطي ج 1 ص 100، «فيض القدير» ج 5 ص 109 و «طبقات» ابن خياط، ج 1 ص 3.
[2] ن. ک «تحفة الأحوذي» ج 10 ص 54، به نسب ايشان در صحيح بخاري مراجعه شود که به اين جا ختم شده است 3 / 1398.
[3] به کتاب «تحفة الالباب في شرح الانساب» ج 1 ص 76-79 مراجعه شود. دليل نام گذاري اين فرد به «قصي» اين است که مادرش پس از فوت پدرش ازدواج نمود و در حالي که او خردسال بود با خود به سرزمين همسرش برد. از اين رو او را «قصي» ناميدند. قصي زماني که بزرگ شد به مکه بازگشت و قريش را که در جاي جاي آن سرزمين پراکنده شده بودند در يک جا جمع کرد و دست قوم خزاعه را از خانه ي خدا کوتاه کرد و آنها را از مکه دور کرد و حق اجدادش را به آنها بازگرداند و رئيس بي چون و چراي قريش گرديد و در همان سن و سال توانست سرپرستي مکه، آب دادن به حجاج، پرده داري کعبه، پرچم داري و رياست مجلس شورا (دارالندوه) را به دست آورد. برگرفته از کتاب «محمد رسول الله» تأليف شيخ اسعد صاغرجي ص 108.
[4] روايت حاکم در کتاب «المستدرک» ج 3 ص 360-361 حاکم و ذهبي در اين باره سکوت کرده اند، و در اين سند «ابن لهيعه» وجود دارد، و حافظ در کتاب «الاصابه» اين روايت را به «زبير بن بکار» نسبت داده است.
[5] روايت ابن سعد با سند صحيح ج 3 ص 103.
[6] روايت بخاري از حديث جابر (3719)، و روايت ابن سعد از حديث علي ج 1 ص 105.

 [7] السيرة النبويه، ابن هشام، ج 1، ص 199؛ الطبقات الکبري، ابن سعد، ج 8، ص 13.
[8] انساب الاشراف، ج 1، ص 108؛ الطبقات الکبري، ج 1، ص 105.
[9] الطبقات الکبري، ج 1، ص 105.
[10] المحبر، ص 408؛ الطبقات الکبري، ج 8، ص 14؛ ج 3، ص 16.
[11] الطبقات الکبري، ج 8، ص 15.
[12] جمهرة انساب الاشراف، ص 120؛ اسدالغابة، ج 6، ص 78.
[13] صحيح بخاري، محمد بن اسماعيل، ج 4، ص 278؛ انساب الاشراف، ج 2، ص 35.
[14] صحيح بخاري، ج 4، ص 138؛ مسند احمد، احمد بن حنبل، ج 1، ص 84؛ الآحاد و المثاني، ابن ابي عاصم، ج 5، ص 380.
[15] «بهترين زنان دنيا مريم دختر عمران، خديجه دختر خويلد و فاطمه دختر محمد هستند». ابن بطريق، ص 58.
[16] الخصال، شيخ صدوق، ج 1، ص 225.
[17] الاستيعاب، ابن عبدالبر، ج 4، ص 382؛ الخصال، ج 1، ص 206.
[18] «سرور زنان بهشت مريم دختر عمران، فاطمه، خديجه و آسيه همسر فرعون هستند». الآحاد والمثاني، ج 5، ص 364؛ المعجم الکبير، طبراني، ج 11، ص 266؛ السنن، نسائي، ج 5، ص 93.
[19] مروج الذهب، مسعودي، ج 3، ص 283؛ الانباء في تاريخ الخلفاء، ابن عمراني، ص 47.
[20] المستدرک علي الصحيحين، حاکم نيشابوري، ج 3، ص 206.
[21] الطبقات الکبري، ج 8، ص 13.
[22] الاستيعاب، ج 4، ص 379؛ تاريخ مدينه دمشق، ابن عساکر، ج 3، ص 131؛ اسدالغابه، ج 7، ص 80، السيرة الحلبيه، حلبي، ج 1، ص 223.
[23] الطبقات الکبري، ج 8، ص 13.
[24] مناقب آل ابي‏طالب، ابن شهر آشوب، ج 1، ص 150؛ الطبقات الکبري، ج 1، ص 101؛ اعلام الوري، طبرسي، ج 1، ص 53. بنابراين، شايد او کمابيش در 65 سالگي درگذشته باشد.

 

موضوع مقالات: 

تاریخ بازیابی: 

دوشنبه, July 7, 2014