ویژگی ها و فضایل امام علی علیه السلام

نتایج آراء: 0

نویسنده: 

فضایل حضرت علی علیه السلام:

(مصدر روایت: پیامبر، راوی: ابان از سليم از سلمان، ابو ذر و مقداد) ابان بن ابى عياش از سليم بن قيس و او از سلمان و ابو ذر و مقداد نقل كند كه: گروهى از منافقان گرد هم آمدند و گفتند: محمّد دارد ما را از بهشت و نعمت هايى كه خداوند براى دوستان و بندگان فرمانبردارش آماده كرده و از دوزخ و خفت و خوارى كه خداوند براى دشمنان و بندگان نافرمانش فراهم ساخته خبر مى‏ دهد، اگر راست مى‏ گويد ما را از پدران و مادران ما خبر دهد و بگويد كه بهشتى هستيم، يا دوزخى و از آنچه كه دير يا زود در همين دنيا روى خواهد داد. اين سخن به رسول خدا صلّى اللَّه عليه و اله و سلّم رسيد، به بلال فرمود كه نداى نماز جماعت دهد، مردم بسيار گرد آمدند تا كه مسجد انباشته شد و جا بر آنان تنگ آمد. رسول خدا صلّى اللَّه عليه و اله و سلّم خشمناك بيرون شد و در حالى كه دست ها و پاهايش از پيراهن بيرون زده بود به منبر شد، سپاس و ستايش خداى گفت و فرمود: اى مردم! من هم آدمى مانند شما هستم كه فقط پروردگارم به من وحى مى‏ كند و مرا به انجام رساندن پيامش مخصوص گردانيده و به نبوتش برگزيده و بدين‏سان مرا بر همه فرزندان آدم برترى داده و مرا هر آنچه بخواهد از غيب آگاه مى ‏كند، پس هر چه مى ‏خواهيد از من بپرسيد. مردى مؤمن و خدا و رسول دوست، برخاست و گفت: اى پيامبر خدا! من كه هستم؟ فرمود: تو عبد اللَّه بن جعفر هستى، رسول خدا صلّى اللَّه عليه و اله و سلّم او را فرزند پدرش دانست. آن مرد خوشحال بر جايش نشست. سپس مردى منافق و بيمار دل و دشمن خدا و رسولش برخاست و گفت: اى رسول خدا! من چه كسى هستم؟ فرمود: تو فلانى پسر فلانى، چوپان بنو عصمة كه بدترين شاخه قبيله ثقيف هستند مى ‏باشى. آنان نافرمانى خدا كردند، خداوند هم خوارشان نمود. آن مرد نشست و بدين‏ سان خداى خوارش نمود و در برابر چشم همه رسوايش كرد، چرا كه مردم پيش از اين شكى نداشتند كه وى از دلاوران و بزرگان قريش است. سپس فرد سومى برخاست كه منافق و بيمار دل بود گفت: اى رسول خدا! بهشتى ‏ام يا دوزخى؟ فرمود: دوزخى هستى! آن مرد نشست و خداوند خوارش نمود و در برابر همه رسوايش كرد. عمر بن خطاب برخاست و گفت: ما خشنوديم كه خداوند پروردگار ما و اسلام دين ما و تو اى رسول خدا پيامبر ما هستى، و به خدا پناه مى‏ بريم از خشم او و رسولش، از ما درگذر اى رسول خدا، خداى از تو درگذرد، عيب ما را بپوشان خداى تو را بپوشاند. رسول خدا فرمود: خوب! بعد از اين حرفها، سؤالى هم دارى؟ عمر گفت: اى رسول خدا! خواهان عفو امت هستم. على بن ابى طالب عليه السّلام برخاست و گفت: اى رسول خدا! نسبم را بفرما كه من چه كسى هستم تا مردم خويشاوندى مرا با تو بدانند. فرمود: اى على! تو و من از دو شطّ نور خلق شديم كه از زير عرش تابيده بودند و تقديس خداى مى‏ كردند، و اين دو هزار سال پيش از آفرينش خلق بود، سپس از آن دو شط نور دو قطره آب زلال سپيد به هم پيچيده پديد آمد و سپس آن دو قطره آب‏ زلال در اصلاب بزرگوار و ارحام پاكيزه و پاك منتقل گرديد تا كه نيمى از آن در صلب عبد اللَّه و نيمى در صلب ابو طالب قرار گرفت و من شدم و تو شدى و اين فرموده خداوند است كه: «او است خدايى كه آفريد از آب بشرى را و او را داراى سبب و نسب كرد، پروردگارت توانا است». «1» اى على! تو از منى و من از تو، گوشت تو با گوشتم، خون تو با خونم درآميخته، تويى رابطه ميان خدا و خلقش پس از من، هر كس ولايت تو را انكار كند رابطه ميان خويش و خدا را بريده است و از دوزخيان است، اى على! خداوند جز به وسيله من و سپس به وسيله تو شناخته نشود، هر كس ولايت تو را انكار كند پروردگارى خداوند را انكار كرده است، اى على! تو پس از من نشانه بزرگ خداوند در زمين هستى، تو ركن اكبرى در قيامت، هر كس در سايه تو پناه گيرد رستگار است، زيرا بندگان خدا را تو حسابرسى، ميزان ميزان تو است، صراط صراط تو است، جايگاه جايگاه تو است، حساب حساب تو است، هر كس به تو رو كند نجات يابد و هر كس با تو مخالفت كند تباه و هلاك شود، خدايا گواه باش، خدايا گواه باش. سپس حضرتش از منبر به زير آمد.

(مصدر روایت: سلمان فارسى، راوى: ابان از سليم از سلمان.) ابان از سليم بن قيس نقل كند كه گفت: شنيدم كه سلمان فارسى مى‏ گويد: «همانا كه على درى است كه خداوند آن را گشوده است؛ هر كه در آن درآيد در امان باشد و هر كه از آن در شود كافر باشد».

(مصدر روايت: پيامبر، راوى: سليم از جابر بن عبد اللَّه) سليم از جابر بن عبد اللَّه انصارى‏ «2» نقل كند كه گفت: روزى در مسجد پيامبر بوديم كه رسول خدا صلّى اللَّه عليه و اله و سلّم در حالى كه در دستش طنابى از ليف خرما بود، از خانه درآمد و بر ما گذشت. آن را بر ما مى‏نواخت و مى‏فرمود: در مسجد نخوابيد. جابر گفت: از مسجد درآمديم و على عليه السّلام خواست كه با ما بيرون رود. رسول خدا صلّى اللَّه عليه و اله و سلّم فرمود: اى برادر كجا مى‏روى؟ آنچه براى من در مسجد حلال است براى تو نيز حلال است، تو نسبت به من مانند هارون نسبت به موسى هستى، همانا كه خداوند به موسى فرمود: تا مسجدى پاك و پاكيزه بنا كند كه در آن جز او و هارون و دو پسرش شبر و شبير نباشند. اى برادر! به آن كه جانم به دست او است نگهبانى حوضم در دست تو است و آن گونه كه مرد از شترش در مقابل شتر گر نگهدارى مى ‏كند، تو را مى‏ بينم كه نگهبان حوضم هستى و در دست تو عصايى از چوب درخت عوسج است.

(مصدر روايت: امام على، راوی:سلیم) سليم بن قيس گفت: شنيدم كه امير مؤمنان مى‏ فرمايد: گويى رسول خدا صلّى اللَّه عليه و اله و سلّم را در صحن مسجدش مى ‏بينم كه مى‏ فرمايد: بدانيد! مسجدم بر هر فرد جنب و حائضى جز من و برادرم على و دخترم و زنان و خدم و حشمم، حرام است، آيا شنيديد، آيا براى شما روشن كردم، بدانيد و گمراه نشويد. به اين سخنان همچنان ندا داده مى ‏شد.

مقام و منزلت على ع نزد خدا و رسول و امّت اسلامى‏

(مصدر روايت: پيامبر، راوى: ابان از سليم) ابان از سليم بن قيس نقل كند كه گفت: شنيدم كه على عليه السّلام مى‏ گويد: از رسول خدا صلّى اللَّه عليه و اله و سلّم مرا ده مقام و منزلت است كه هر كدام‏شان مرا بى ‏نهايت خوشحال مى ‏سازد. به حضرتش گفته شد: اى امير مؤمنان! آنها را براى ما بيان كن! فرمود: رسول خدا صلّى اللَّه عليه و اله و سلّم به من فرمود: «اى على! تو برادرى، دوست همدمى، تو وصىّ، تو وزيرى، تو جانشين من در خاندان و مالى و در هر چه و هر جا كه نباشم هستى. مقام تو نزد من مانند مقام من نزد پروردگارم است، تو جانشينم در ميان امتم هستى، دوست تو دوستم است و دشمن تو دشمنم، تو امير مؤمنان و سرور مسلمانان پس از من هستى». سپس على عليه السّلام به اصحابش رو كرد و فرمود: اى گروه ياران! به خدا سوگند در هيچ كارى پا جلو ننهادم مگر به آنچه رسول خدا در آن با من عهد بسته بود. خوشا به حال كسى كه دوستى ما خاندان در قلبش جاى يافته است تا با دوستى ما ايمان در قلبش همچون كوه احد پا برجا و استوار شود و هر كس دوستى ما را در دل نداشته باشد ايمان در دلش محو مى‏شود آن گونه كه نمك در آب حل مى ‏گردد. به خدا سوگند و باز هم به خدا سوگند! در ميان جهانيان يادى از ياد من براى رسول خدا دوست داشتنى‏تر نيست و نماز بر دو قبله چون نماز من نيست چرا كه‏ هنوز كودك و نابالغ بودم كه نماز مى‏خواندم، و فاطمه پاره تن رسول خدا صلّى اللَّه عليه و اله و سلّم همسرم است، فاطمه‏اى كه در زمان خويش چون مريم دختر عمران در زمان او است. و نكته سوّم را به شما بگويم كه: حسن و حسين فرزندان اين امّت هستند، آن دو نسبت به محمّد صلّى اللَّه عليه و اله و سلّم مانند دو چشم نسبت به سر مى‏باشند و من جاى دو دست براى بدن را دارم و فاطمه جاى قلب را در بدن دارد. ما همانند كشتى نوح هستيم كه هر كس بر آن درآيد نجات يابد و هر كس از آن عقب ماند غرق گردد.

ویژگی های امام علی علیه السلام

من براى وا داشتن شما به راه‏هاى حق، كه در ميان جادّه‏هاى گمراه كننده بود، به پاخاستم در حالى كه سر گردان بوديد و راهنمايى نداشتيد تشنه كام هر چه زمين را مى‏كنديد قطره آبى نمى ‏يافتيد، «3» امروز زبان بسته را به سخن مى ‏آورم. دور باد رأى كسى كه با من مخالفت كند! از روزى كه حق به من نشان داده شد، هرگز در آن شك و ترديد نكردم! كناره گيرى من چونان حضرت موسى عليه السّلام برابر ساحران است كه بر خويش بيمناك نبود، ترس او براى اين بود كه مبادا جاهلان پيروز شده و دولت گمراهان حاكم گردد. امروز ما و شما بر سر دو راهى حق و باطل قرار داريم آن كس كه به وجود آب اطمينان دارد تشنه نمى ‏ماند.

ویژگی ها و فضایل امام علی علیه السلام

آن گاه كه همه از ترس سست شده، كنار كشيدند، من قيام كردم، و آن هنگام كه همه خود را پنهان كردند من آشكارا به ميدان آمدم، و آن زمان كه همه لب فرو بستند، من سخن گفتم، و آن وقت كه همه باز ايستادند من با راهنمايى نور خدا به راه افتادم. در مقام حرف و شعار صدايم از همه آهسته‏تر بود امّا در عمل برتر و پيشتاز بودم، زمام امور را به دست گرفتم، و جلوتر از همه پرواز كردم، و پاداش سبقت در فضيلت‏ها را بردم. همانند كوهى كه تند بادها آن را به حركت در نمى ‏آورد، و طوفانها آن را از جاى بر نمى ‏كند، كسى نمى‏توانست عيبى در من بيابد، و سخن چينى جاى عيب جويى در من نمى ‏يافت. خوارترين افراد نزد من عزيز است تا حق او را باز گردانم و نيرومند در نظر من پست و ناتوان است تا حق را از او باز ستانم.

ويژگى‏ هاى علمى و سياسى امام على عليه السّلام‏

پس از حمد و ستايش پروردگار، اى مردم! من بودم كه چشم فتنه را كندم، و جز من هيچ كس جرأت چنين كارى را نداشت، آنگاه كه امواج سياهى‏ها بالا گرفت و به آخرين درجه شدّت خود رسيد.پس از من بپرسيد پيش از آن كه مرا نيابيد.«4» سوگند به خدايى كه جانم در دست اوست، نمى‏پرسيد از چيزى كه ميان شما تا روز قيامت مى‏ گذرد، و نه از گروهى كه صد نفر «5» را هدايت يا گمراه مى ‏سازد، جز آن كه شما را آگاه مى ‏سازم و پاسخ مى ‏دهم. و از آن كه مردم را بدان مى‏ خواند و آن كه رهبريشان مى‏ كند و آن كه آنان را مى‏ راند، و آنجا كه فرود مى‏آيند و آنجا كه بار گشايند و آن كه از آنها كشته شود و آن كه بميرد، خبر مى ‏دهم. آن روز كه مرا از دست داديد، و نگرانى‏ها و مشكلات بر شما باريدن گرفت، و بسيارى از پرسش كنندگان به حيرت فرو رفته مى‏گويند سر انجام چه خواهد شد؟ كه گروه بسيارى از پرسش شوندگان از پاسخ دادن فرو مانند.

کلید واژگان (برچسب ها): 

منابع: 

1. تاريخ سياسى صدر اسلام؛ ترجمه كتاب سليم،خلاصه صفحات 130-151.

2. نهج البلاغة؛ ترجمه دشتى، ص: 85، 91، 175.

پاورقی ها: 

«1» قرآن 25/ 54.

«2» جابر بن عبد اللَّه انصارى از بنو زريق شاخه‏اى از خزرج، از مهاجران به حبشه، در دوران خلافت عمر درگذشت.

«3»ضرب المثل كنايه از تلاش بيهوده است

«4»همه مورّخان و صاحب نظران اعتراف كردند، در طول تاريخ اسلام كسى جز امام على عليه السّلام به هر پرسشى پاسخ نداد، و هر كس ادّعا كرد و گفت از من بپرسيد تا پاسخ دهم، رسوا شد و نتوانست به هر سؤالى جواب لازم گويد.

«5»ابن ابى الحديد مى ‏گويد چون كمتر از عدد «صد» چيزى بحساب نمى ‏آمد، امام اين عدد را مطرح فرمود.

تاریخ بازیابی: 

سه‌شنبه, July 15, 2014