گستره دانش امام علی علیه السلام

نتایج آراء: 0

نویسنده: 

فرمايش أمير المؤمنين على عليه السّلام در باره برترى دانش‏

اى مردم، بدانيد كه كمال دين در طلب دانش است و به كار بستن آن. و به راستى دنبال دانش بودن بر شما از دنبال مال و ثروت دنيا بودن لازم‏تر است؛ زيرا مال دنيا ميان شما تقسيم شده و داراى ضمانت است و عادلى آن را ميان شما قسمت كرده و ضمانت فرموده است و به زودى به آن وفا خواهد كرد و علم و دانش براى شما نزد اهلش ذخيره شده است و شما مأمور به تحصيل آن از ايشان هستيد؛ پس به دنبال دانش برويد و بدانيد همانا مال زياد موجب تباهى دين و قساوت دل ها مى ‏شود، در حالى كه همانا دانش زياد و عمل به آن، موجب اصلاح دين و راهيابى به بهشت مى‏ گردد. خرج كردن مال را كاهش مى‏ دهد ولى دانش با خرج كردن افزايش مى ‏يابد؛ پس خرج كردن دانش اين است كه آن را در ميان حافظان و راويانش منتشر سازى. و بدانيد كه ملازمت با دانش و پيروى از آن، دينى است كه خداوند به آن پرستش و ديندارى شود و فرمان بردن از دانش موجب به دست آوردن كردارهاى نيك گردد و بدكرداري ها را بزدايد و پس‏انداز مؤمنان است و مايه سربلندى آنان در زندگى و سبب ذكر خيرشان پس از مرگ شود. به راستى، دانش داراى فضائل بسيار است: سرش تواضع است، چشمش بركنارى از حسد، گوشش فهم، زبانش راستى، حافظه‏ اش بررسى، دلش خوش بينى، عقلش سبب‏شناسى امور، دستش مهربانى، همّتش سلامت، پايش ديدار دانشمندان، حكمتش خويشتن‏دارى، قرارگاهش رهايى، رهبرش عافيت، مركبش وفا، سلاحش سخن نرم و دلنشين، شمشيرش خشنودى، كمانش نرم رفتارى، سپاهش گفتگو با دانشمندان، ثروتش ادب، پس اندازش اجتناب از گناهان، توشه ‏اش احسان، جايگاهش صلح و سازش، راهنمايش ره يافتگى و يارش همنشينى با نيكان.

گستره دانش بى‏ كران على ع‏

(مصدر روايت: امام على عليه السّلام، عبد اللَّه بن عباس، راوى: ابان از سليم) ابان گويد كه سليم گفت: به ابن عباس گفتم: مهمترين و برجسته‏ ترين چيزى را كه از على بن ابى طالب عليه السّلام شنيده‏ اى، به من بگو كه آن چيست؟ سليم گفت: ابن عباس برايم سخنى گفت كه آن را از على عليه السّلام نيز شنيده بودم؛ على عليه السّلام فرمود: رسول خدا صلّى اللَّه عليه و اله و سلّم در دستش كتابى بود و مرا فراخواند و فرمود: اى على! اين كتاب نزد تو باشد. گفتم: اى پيامبر خدا! اين چه كتابى است؟! فرمود: كتابى كه خداوند نوشته و در آن نام سعادتمندان و شقاوتمندان امّت من تا روز قيامت آمده است. پروردگارم مرا فرمود كه آن را به تو دهم.

(مصدر روايت: امام على ع، راوى: ابان از سليم) سليم گفت: شنيدم كه على عليه السّلام مى ‏فرمايد: «رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم مرا هزار باب دانش آموخت كه هر بابى هزار باب ديگر گشايد». من شكّى ندارم كه آن حضرت عليه السّلام راستگو است و اين مطلب را از احدى نپرسيدم.

(مصدر روايت: عبد اللَّه بن عباس، راوى: ابان از سليم) ابان گويد سليم گفت: شنيدم كه ابن عباس مى‏گويد: از على عليه السّلام حديثى شنيدم كه معناى آن را نفهميدم ولى آن را انكار نكردم، شنيدم كه مى‏گويد: «رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله و سلّم به هنگام بيماريش سر در گوشم نهاد و كليد گشودن هفتاد هزار باب دانش را به من آموخت كه هر باب هزار باب ديگر گشايد». در ذى قار «1» در چادر على عليه السّلام نشسته بودم كه حضرتش حسن عليه السّلام و عمار را نزد كوفيان فرستاده بود تا مردم را به نبرد فراخوانند، در اين هنگام على عليه السّلام رو كرد به من و فرمود: اى ابن عباس! حسن با يازده هزار نفر يكى كم (نمى‏دانم كه فرمود يكى يا دو تا كم) دارد نزد تو مى‏آيد! با خودم گفتم: اگر چنين باشد اين از همان هزار باب دانش است. ديرى نپاييد كه حسن عليه السّلام با آن سپاه موعود آمد، به پيشوازشان شتافتم و به كاتب لشكر كه نام سپاهيان به همراه داشت گفتم: چند نفر با شما هستند؟ گفت: «از يازده هزار نفر يك نفر كم است (يادم نيست كه گفت يك يا دو نفر كم است).

(مصدر روايت: امام على عليه السّلام، راوى: ابان از سليم) ابان از سليم نقل كند كه گفت: روزى در مسجد كوفه در محضر على عليه السّلام نشسته بودم و مردم پيرامون حضرتش بودند، فرمود: پيش از آن كه مرا از دست دهيد از من بپرسيد، از كتاب خدا بپرسيد؛ به خدا سوگند! آيه‏ اى نيست كه نازل شده باشد و رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله و سلّم آن را بر من نخوانده و تأويلش را به من نياموخته باشد. ابن كوّاء «1» گفت: آن آياتى كه بر حضرتش نازل شده و تو غايب بوده‏اى چه؟ فرمود: آرى! هر آيه‏ اى كه بر حضرتش نازل مى ‏شد و من نبودم وقتى خدمتش مى ‏رسيدم مى ‏فرمود: اى على! خداوند پس از تو اين و آن آيه را نازل كرد، و برايم مى ‏خواند و مى ‏فرمود: تأويلش اين است و آن، و مرا مى ‏آموخت.

(مصدر روايت: امام على عليه السّلام، راوى: ابان از سليم) ابان گويد سليم گفت: شنيدم كه على عليه السّلام خطاب به پيشواى بزرگ يهوديان مى ‏فرمود: شما چند فرقه شديد؟ گفت: اين تعداد فرقه. على عليه السّلام فرمود: دروغ مى‏ گويى! سپس رو كرد به مردم و فرمود: به خدا سوگند! اگر برايم كرسى نهند، ميان يهوديان بر اساس تورات‏شان و ميان مسيحيان بر اساس انجيل‏شان و ميان مسلمانان بر اساس قرآن‏شان قضاوت كنم. يهوديان به هفتاد و يك فرقه تقسيم شدند؛ هفتاد تاى آنها در دوزخ‏اند و يك فرقه‏ شان بهشتى است و آن فرقه‏اى است كه از يوشع بن نون وصىّ موسى عليه السّلام پيروى كردند. مسيحيان به هفتاد و دو فرقه تقسيم شدند؛ هفتاد و يك فرقه ‏شان در دوزخ ‏اند و يك فرقه در بهشت و آن فرقه‏ اى است كه شمعون وصىّ عيسى عليه السّلام را پيروى كردند. و امت اسلام به هفتاد و سه فرقه تقسيم شوند كه هفتاد و دو فرقه در دوزخ‏اند و يك فرقه در بهشت و آن فرقه‏ اى است كه وصىّ محمّد صلّى اللَّه عليه و اله و سلّم را پيروى كنند، و حضرتش با دستش بر سينه ‏اش زد. سپس فرمود: سيزده فرقه از هفتاد و سه فرقه، همه ‏شان مدعى ارادت و دوستى من هستند يك فرقه‏ شان در بهشت است و دوازده فرقه ‏شان در دوزخ جاى دارند.

تحليل و پيش‏ بينى حوادث آينده

(مصدر روايت: امام على عليه السّلام، راوى: ابان از سليم) ابان گويد كه سليم گفت: امير مؤمنان عليه السّلام به منبر شد، ستايش و سپاس خداى را گفت و فرمود: اين من بودم كه چشم فتنه را درآوردم و كسى را جز من جرات چنين كارى نبود. به خدا سوگند! اگر من در ميان شما نبودم كسى نبود كه بتواند با اهل جمل و صفين و نهروان بجنگد. به خدا سوگند! اگر نبود كه فقط حرفش را مى‏ زديد و عملش را رها مى ‏كرديد، از آنچه خداوند بر زبان پيامبرش جارى كرده در باره كسانى كه با آنان جنگيد و به گمراهى ‏شان آگاه و به هدايتى كه ما خود برآنيم دانا بود، با شما سخن مى‏ گفتم. سپس فرمود: پيش از آنكه مرا از دست دهيد هر آنچه مى ‏خواهيد از من بپرسيد؛ به خداى سوگند! من به راه هاى آسمان داناترم تا راه هاى زمين، منم رهبر بزرگ‏ مؤمنان و نخستين پيشگامان در اسلام و ايمان و پيشواى پرهيزكاران و پايان بخش وصيّان، و وارث پيامبران و خليفه پروردگار عالميان، منم معيار تديّن مردم در روز رستاخيز، و به نمايندگى از خدا، قسمت‏ كننده اهل بهشت و دوزخ، منم صدّيق اكبر و فاروقى كه ميان حق و باطل فرق مى‏ نهم، دانش سرنوشت‏ ها و آزمايش هاى الهى و معيار شناخت حق از باطل نزد من است. آيه‏ اى نازل نشده كه ندانم در باره چه و در كجا و در باره چه كسى نازل شده است. اى مردم! به زودى مرا از دست خواهيد داد، من از شما جدا خواهم شد، خواهم مرد يا كه كشته خواهم شد؛ نابكارترين‏شان در انتظار است تا ريشم را از خون سرم رنگين كند. به آن كه دانه را شكافت و انسان را آفريد سوگند! از جريانى كه شمارش به بيش از سيصد مى ‏رسد و از زمان شما تا روز قيامت سيطره خواهند يافت از من نخواهيد پرسيد مگر كه از دست اندركاران آن و از ويرانى شهرها كه چه زمانى ويران شوند و چه زمانى پس از ويرانى آباد شوند تا به قيامت، شما را آگاه كنم. مردى برخاست و گفت: اى امير مؤمنان! ما را از آزمايش هاى الهى آگاه كن. فرمود: هر گاه پرسنده‏ اى بپرسد بايد كه بينديشد و هر گاه پرسيده‏ اى پرسش شود بايد كه درنگ كند! همانا كه در پى شما رويدادهايى آشفته و پريشان و آزمايشى هول انگيز و فلج ‏كننده نهفته است! به آن كه دانه را شكافت و انسان را آفريد سوگند! اگر مرا از دست دهيد و رويدادهاى سخت و آزمونهاى حقيقى فرا رسد، بسيارى از پرسندگان خاموشى گزينند و بسيارى از پرسيدگان پريشان گردند، و آن هنگامى است كه نبردتان رخ نمايد و تير از كمان بجهد و پيكار شدّت گيرد و دنيا بر شما بلا گردد تا كه خداوند براى نيكان راهى گشايد. مردى برخاست و گفت: اى امير مؤمنان! براى ما از فتنه ‏ها سخن بگو! فرمود: هر گاه كه فتنه ‏ها روى كنند مشتبه شوند و آنك كه پشت كنند روى نشان دهند، همانا كه فتنه‏ ها را موجى است همانند موج دريا، و گرد بادى است همچون‏ گرد باد طوفان! به سرزمينى درآيد و از سرزمينى بگذرد. در چنين هنگامه ‏اى مردمى را بيابيد كه پرچمدار روز نبرد بدر بودند؛ يارى ‏شان كنيد و يارى جوئيد تا پاداش يابيد و معذور باشيد. بدانيد كه پس از من، هراس انگيزترين فتنه ‏هاى وارده بر شما، فتنه بنى اميه است؛ فتنه ‏اى كور و كر، بسته و تاريك، فتنه ‏اى فراگير كه بليّه ‏اش دامن خواصّ را مى‏ گيرد؛ هر كس كه آگاه و بيناى آن باشد دچار بلا شود و هر كس نادان و كوردل باشد بلا از او بگذرد، اهل باطل آن بر اهل حق غلبه كنند، زمين را سرشار از بدعت و ستم و بيداد كنند، تنها كسى كه جبروت آن را بر زمين زند و پايه‏ هايش را بشكند و بندهايش را بگشايد، خداوند؛ پروردگار عالميان و در هم شكننده ستمگران خواهد بود. بدانيد كه پس از من، به زودى بنى اميه را حاكمان بدى بيابيد؛ همچون شترى بدخو كه گازگيرد و دست كوبد و لگد زند و شيرش را پس ندهد. به خدا سوگند! فتنه ‏شان همچنان پايدار بماند تا آنجا كه شما در دفاع از خود مانند آن برده بدكردار عمل كنيد كه هر گاه خواجه ‏اش نباشد او را دشنام دهد و هر گاه حاضر باشد اطاعتش كند! به خدا سوگند! امّا اگر شما در زير هر سيّاره‏اى پراكنده باشيد، خداوند شما را براى آن روز بدى كه براى‏ شان در نظر دارد، گردآورد.«2» همان مرد گفت: اى امير مؤمنان! آيا پس از آن، جماعتى هم خواهد ماند؟ فرمود: شماها خود جماعتى پراكنده خواهيد بود! حق و حقوق و حج و سفرهاتان يكى خواهد بود ولى دل هاتان گوناگون! يكى از حاضران گفت: چگونه دل ها گوناگون است؟ فرمود: اين گونه؛ حضرتش انگشتانش را در هم فرو برد، سپس فرمود: اين، اين را مى‏ كشد و اين، اين را، هرج و مرج است! اوباش و حراميان جاهلى بر جاى‏ مى‏ مانند، در آن شب ظلمانى، چراغ هدايتى نخواهد بود و پرچم نجاتى ديده نخواهد شد، ما اهل بيت از آن فتنه و آشوب رسته‏ايم و در آن روزگار تاريك دعوتى به قيام نخواهيم داشت. همان مرد گفت: اى امير مؤمنان! در آن روزگار چه بايد كرد؟ فرمود: به اهل بيت پيامبرتان بنگريد؛ اگر نشستند شما هم بنشينيد و اگر شما را به يارى خواندند، يارى‏ شان كنيد، يارى كنيد و معذور باشيد، آنان شما را هرگز از هدايتى بيرون نكنند و هرگز شما را به ضلالتى نكشانند، بر آنان پيشى نگيريد كه بلا شما را بر زمين زند و دشمنان شما را شماتت كنند. همان مرد گفت: اى امير مؤمنان! پس از آن چه خواهد شد؟ فرمود: خداوند به وجود فردى‏ «3»از خاندانم دفع بلا خواهد كرد، آن گونه كه پوست از جايش برآيد، بلا از جان شما دورشود. سپس حكومت را به كسى‏«4» خواهند رساند كه آنان را خوار و ذليل كند و جام زهر بنوشاندشان و امان‏شان ندهد و تنها با شمشير استقبال‏شان كند، بر همه جا و همه كس آشوب و آشفتگى حاكم گردد. هشت ماه بى ‏وقفه شمشير كشد تا آنجا كه قريش حاضر شوند دنيا و آنچه در آن است بدهند و مرا بيابند كه به آنان امان دهم! و در عوض آنچه مرا از آن محروم ساخته بودند، از آنان بگيرم و اندكى از آنچه بر آنان وارد شده برطرف نمايم! اين فشار تا آنجاست كه مى‏ گويند: «اين فرد از قريش نيست، اگر از قريش و از فرزندان فاطمه بود به ما رحم مى ‏كرد». خداوند او را عليه بنى اميّه برانگيزد تا كه آنان را زير گام ‏هايش همچون آرد آسياب نرم كند، نفرين‏شدگانى كه هر كجا پيدايشان شود دستگير گردند و به سختى‏ دارد و آن روشنايى و شفّافيتى است كه در پى آن درآيد و از آن پس بر خداوند است كه آن را ريشه كن نمايد. بدانيد كه من و نيكان خاندانم و پاكان تبارم بردبارترين و داناترين مردم از كوچك و بزرگ هستيم، پرچم حقيقت و هدايت به دست ما است، هر كس از آن پيشى گيرد از دين بيرون رود و هر كس رهايش كند نابود شود و هر كس همراه آن باشد رستگار شود. ما خاندانى هستيم كه دانش ما از دانش خداوند ناشى شده، از حكومت راستين خداوند، حكومت يافته‏ ايم، سخن راست سرچشمه شنود ماست، اگر پيروى ‏مان كنيد با نشانه‏ هاى نور ما هدايت شويد و اگر از ما روى گردانيد، خداوند شما را به دستهاى ما و يا به هر چه بخواهد عذاب كند. ما افق اسلام هستيم؛ آنكه به كندى طى طريق كند به ما پيوندد و آنكه توبه كند، به سوى ما بازگردد. به خدا سوگند! اگر شتاب نمى‏ كرديد و حق به عقب نمى ‏افتاد شما را از آنچه در جوانان عرب و عجم مى‏ گذرد با خبر مى ‏ساختيم، پس دانش را پيش از وقت آن از اهل بيت محمّد نپرسيد و به هنگام سختى و نادارى از آنان مالى نخواهيد كه ندارند بدهند و شما آنان را بخيل خوانيد، چرا كه بخل آنان را روا نيست. همچون گليم كف خانه رازدار باشيد، شتاب‏زده و پخش‏كننده رازها نباشيد. از اهل حق باشيد و حق را بشناسيد و بر اساس حق يك ديگر را بشناسيد، همانا كه خداوند به قدرت خويش خلق را پديد آورد و به دانش خويش فضايل را ميان آنان نهاد و از ميان خلق، بندگانى برآورد و براى خويش برگزيد تا با آنان بر خلق خويش احتجاج كند. نشانه كسانى را كه گرامى داشت، اطاعت خويش قرار داد و نشانه كسانى را كه خوار كرد، معصيت خويش قرار داد، پاداش اهل طاعتش را رو سفيدى سراى جاويد قرار داد و كيفر اهل معصيتش را آتشى قرار داد كه از شدت خشم او زبانه كشد: «خداوند بر آنان ستم نكرد ولى اين خودشان بودند كه بر خويش ستم روا داشتند». «5» اى مردم! ما خاندانى هستيم كه خداوند به وسيله ما راست را از دروغ نمايد و سختى و ناسازگارى روزگار را برطرف كند و كمند خوارى را از گردن شما بگسلد، خداوند با ما آغاز كند و با ما به پايان رساند، از هدايت و سيرت و سنّت و زنده و مرده ما و دشمنان ما عبرت گيريد؛ بنگريد كه آنان به بيمارى و بلا و زخم و دمل مرده‏اند و ما به سم و قتل به شهادت رسيده ‏ايم. سپس حضرتش به فرزندانش رو كرد و فرمود: اى فرزندانم! بايد كه كوچكتان به بزرگتان نيكى كند و بزرگتان به كوچكتان رحمت آورد، مانند بى‏ خردان جفاكار و نادانان نباشيد كه يقين‏شان به خداوند همانند تخم مرغى است كه براى سرگرمى كودكان رنگ شده است! نفرين بر آن ترساننده كه آل محمّد را بترساند؛ آن خليفه‏ اى كه ستمگرى پليد و ناپاك را بر جاى نهد و جانشينم (حسن) و جانشين جانشينم (حسين) را بكشد. به خدا سوگند! كه چگونگى ابلاغ همه رسالت ‏هاى انبيا و انجام همه قواعد و احكام و همه كلمات خداوند را آموخته‏ ام، همه سرچشمه ‏ها برايم گشوده شده و همه قواعد و روابط پديده‏ ها را آموختم، پرده ‏ها برايم به يك سو رفته و در ملكوت نگريسته‏ ام، چيزى از من پنهان نمانده و بر آنچه پيش از من گذشته، دست يافته ‏ام و كسى در آنچه پروردگارم به رستاخيز مرا بر آن گواه گيرد، با من شريك نگردد، خداوند با من موعد خويش را تمام كند و كلماتش را كامل گرداند، منم آن نعمتى كه خداوند بر خلقش ارزانى داشت، منم آن اسلامى كه آن را براى خويش پسنديد، اينها همه، منّت و احسانى است كه خداوند بر من منّت نهاد و با آن مسئوليتم را سنگين كرد. و امام نيست مگر كسى كه آگاه به حال پيروانش باشد و اين فرموده خداوند است كه: «همانا كه فقط تويى هشداردهنده براى هر قومى كه هدايت شده». «6» سپس از منبر به زير آمد، درود خدا بر او و خاندان پاك و برگزيده‏ اش باد.

علی علیه السلام از زبان دشمنان

(مصدر روايت: سعد بن ابى وقاص، راوی: سلیم از سعد) سليم بن قيس گفت: سعد بن ابى وقّاص را ملاقات كردم و به او گفتم: از على عليه السّلام شنيدم كه گفت: از رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله و سلّم شنيدم كه مى‏فرمود: «از فتنه ‏اى كه در پيش است بپرهيزيد، از فتنه سعد بپرهيزيد؛ او به خوار ساختن حق و اهل حق فرا خواهد خواند». سعد گفت: پروردگارا! به تو پناه مى ‏برم از اينكه به على كينه ورزم يا با او بجنگم يا دشمنى نمايم يا او به من كينه ورزد و يا بجنگد و يا دشمنى نمايد. على را فضايلى است كه احدى از مردم را مانند آنها نيست؛ او كسى است كه آيات برائت را بر مشركان خواند، آنك كه رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله و سلّم فرمود: «اين پيام خداوند را كسى جز من و يا مردى از من نرساند»، و در نبرد تبوك فرمود: «تو نسبت به من مانند هارون نسبت به موسى هستى به جز نبوّت، چرا كه پس از من پيامبرى نيست»، و فرمان رسول خدا صلّى اللَّه عليه و اله و سلّم مبنى بر بستن هر درى كه به مسجد باز مى‏ شد به جز در خانه على، عمر كوشيد كه به اندازه روزنه‏ اى و نگاه چشمى هم كه شده خانه ‏اش به مسجد راه داشته باشد، رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله و سلّم نپذيرفت، حمزه و عباس و جعفر گله كردند كه در خانه‏ هامان را بستى و در خانه على را باز گذاشتى؟ فرمود: «شخص من در خانه ‏هاتان را نبستم و در خانه‏ اش را باز نگذاشتم، اين خداوند بود كه در خانه ‏هاتان را بست و در خانه‏ اش را گشود». رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله و سلّم ميان هر دو نفر از يارانش پيمان برادرى برقرار كرد، على عليه السّلام گفت: ميان يارانت پيمان برادرى بستى و مرا رها كردى؟ رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله و سلّم فرمود: «تو برادرم و من برادرت در دنيا و آخرت هستم». در نبرد خيبر هنگامى كه ابو بكر و عمر از عرصه جنگ فرار كردند، رسول خدا خشمگين شد و فرمود: با كسانى كه مشركان را مى ‏بينند و فرار مى ‏كنند چه مى‏ شود كرد! فردا پرچم را به دست كسى دهم كه خدا و رسولش را دوست دارد و خدا و رسولش او را دوست دارند كه نه بترسد و نه فرار كند و برنگردد تا خداوند به دست او خيبر را بگشايد. چون صبح شد نزد رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله و سلّم شديم، فرمود: «برادرم كجاست، على را برايم صدا زنيد». على را آوردند، چشم درد داشت، بر او بالا پوشى بود كه گرد آرد بر آن نشسته بود، پيدا بود كه داشته براى همسرش گندم آرد مى‏ كرده، رسول خدا به او گفت كه سرش را در دامن حضرتش گذارد، آنگاه رسول خدا در چشمش آب دهان انداخت، سپس برايش پرچمى بست و در حقش دعا كرد. على به نبرد شتافت و برنگشت تا كه خداوند به دستش خيبر را گشود و صفيّه دختر حيى بن اخطب را اسير كرد و نزد رسول آورد. پيامبر او را آزاد كرد و با وى ازدواج نمود و آزاديش را مهرش قرار داد. اى سليم! مهمتر از آن، جريان روز غدير خم است كه رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله و سلّم دستش را گرفت و بالا برد و فرمود: آيا من سزاوارتر به شما از خودتان نيستم؟ گفتند: آرى! فرمود: هر كه را من مولاى اويم اين على مولاى او است، پروردگارا! دوست بدار هر كه او را دوست بدارد و دشمن بدار هر كه او را دشمنى ورزد، و بايد كه حاضران به غايبان برسانند. سليم گفت: سعد رو كرد به من و گفت: من در يارى على شك كردم و از طرفى نمى‏ خواستم خودم را به كشتن بدهم، و اگر على را فضيلتى بوده كه من از آن خبر نداشتم خودم را خطا كار و گناهكار نمى ‏دانم! بلكه او را بر حق مى‏ دانم.

کلید واژگان (برچسب ها): 

منابع: 

«1»تحف العقول؛ ترجمه حسن زاده، ص: 339

«2» تاريخ سياسى صدر اسلام؛ ترجمه كتاب سليم، ص164-174 و  185- 186.

پاورقی ها: 

«1»عبد اللَّه بن الكوّاء، از اصحاب برجسته امام على عليه السّلام، پس از شهادت آن حضرت، به همراه گروهى از سران برجسته شيعه كوفه دستگير و زندانى شد. همو بود كه معاويه را به سختى مورد انتقاد قرار داد و او را جبّار عنيد ناميد كه از ريختن خون اخيار ابايى ندارد. ن. ك: مسعودى/ مروج 3/ 40.

«2»اشاره به نهضت بزرگ و سراسرى ضدّ اموى كه در آن همه گروهها، فرقه‏ها، احزاب سياسى و ملل مسلمان و غير مسلمان شركت داشتند و سرانجام در سال 132 هجرى رژيم تبهكار اموى را سرنگون كردند و استخوانهاى امويان را از زير خاك درآوردند و به تازيانه بستند! فاعتبروا!

«3» اشاره به محمد بن عبد اللَّه بن حسن معروف به نفس زكيه، رهبر قيام بزرگ ضد اموى در سال 132 ه

«4»اشاره به سفّاح و منصور عباسى كه پس از بيعت با نفس زكيه و پيروزى انقلاب، با يك كودتا قدرت را غصب و رژيم عباسيان را بنيان نهادند. كشته شوند كه اين «سنّت خداوند است در باره كسانى كه از پيش چنين كرده‏اند و در سنت خداوند هرگز تبديل و تغييرى نمى‏بينى». «1» اما بعد! بايد كه آسيابى باشد تا گمراهى را بكوبد و آنك كه آن را كوبيد بر محور خويشتن بايستد! بدانيد كه كوبيدن و خرد كردن گمراهى معيارى

«5» قرآن 16/ 33.

«6» قرآن 13/ 7.

تاریخ بازیابی: 

سه‌شنبه, July 15, 2014